Home Actress Taraneh Alidoosti HD Instagram Photos and Wallpapers December 2015 Taraneh Alidoosti Instagram - «زمانی که همسر هادی نوروزی به پیست تارتان ورزشگاه آمد با فریادهایی خطاب به حضار می‌گفت دیدید بالاخره به ورزشگاه آزادی آمدم، اما ای کاش هیچ وقت نمی‌آمدم، هادی من الان کجاست.» مرگ واقعیت دارد و همیشه تلخ است. اما این جمله، ورای آن حس شوم و آشنایی که از سوگ عزیزانمان می‌شناسیم، یکی از هولناک‌ترین چیزهایی بود که در حاشیه‌ی این حادثه‌ی تلخ شنیدم. پدرم عمری بازیکن و ملی‌پوش فوتبال بود. در دوران اوج جوانی و درخشش او، حضور مادرم هنوز در ورزشگاه ممنوع نبود. اینکه همسر ورزشکار حق نداشت هم‌نفس او در پیروزی و شکست کنارش باشد، اما اجازه دارد اولین بار چمن ورزشگاه را در روز از دست رفتن عزیزش لمس کند، یعنی ما مشکل بزرگی داریم. مشکلمان فرهنگی‌ست که در آن سوگ، جایگاه والاتری از حقوق ما، و هم‌قدمی ما و مردانمان را دارد. به زنی که هر چه گشتم نام خودش را در اخبار پیدا نکردم، صمیمانه این روزهای سخت را تسلیت می‌گویم.

Taraneh Alidoosti Instagram – «زمانی که همسر هادی نوروزی به پیست تارتان ورزشگاه آمد با فریادهایی خطاب به حضار می‌گفت دیدید بالاخره به ورزشگاه آزادی آمدم، اما ای کاش هیچ وقت نمی‌آمدم، هادی من الان کجاست.» مرگ واقعیت دارد و همیشه تلخ است. اما این جمله، ورای آن حس شوم و آشنایی که از سوگ عزیزانمان می‌شناسیم، یکی از هولناک‌ترین چیزهایی بود که در حاشیه‌ی این حادثه‌ی تلخ شنیدم. پدرم عمری بازیکن و ملی‌پوش فوتبال بود. در دوران اوج جوانی و درخشش او، حضور مادرم هنوز در ورزشگاه ممنوع نبود. اینکه همسر ورزشکار حق نداشت هم‌نفس او در پیروزی و شکست کنارش باشد، اما اجازه دارد اولین بار چمن ورزشگاه را در روز از دست رفتن عزیزش لمس کند، یعنی ما مشکل بزرگی داریم. مشکلمان فرهنگی‌ست که در آن سوگ، جایگاه والاتری از حقوق ما، و هم‌قدمی ما و مردانمان را دارد. به زنی که هر چه گشتم نام خودش را در اخبار پیدا نکردم، صمیمانه این روزهای سخت را تسلیت می‌گویم.

Taraneh Alidoosti Instagram - «زمانی که همسر هادی نوروزی به پیست تارتان ورزشگاه آمد با فریادهایی خطاب به حضار می‌گفت دیدید بالاخره به ورزشگاه آزادی آمدم، اما ای کاش هیچ وقت نمی‌آمدم، هادی من الان کجاست.» مرگ واقعیت دارد و همیشه تلخ است. اما این جمله، ورای آن حس شوم و آشنایی که از سوگ عزیزانمان می‌شناسیم، یکی از هولناک‌ترین چیزهایی بود که در حاشیه‌ی این حادثه‌ی تلخ شنیدم. پدرم عمری بازیکن و ملی‌پوش فوتبال بود. در دوران اوج جوانی و درخشش او، حضور مادرم هنوز در ورزشگاه ممنوع نبود. اینکه همسر ورزشکار حق نداشت هم‌نفس او در پیروزی و شکست کنارش باشد، اما اجازه دارد اولین بار چمن ورزشگاه را در روز از دست رفتن عزیزش لمس کند، یعنی ما مشکل بزرگی داریم. مشکلمان فرهنگی‌ست که در آن سوگ، جایگاه والاتری از حقوق ما، و هم‌قدمی ما و مردانمان را دارد. به زنی که هر چه گشتم نام خودش را در اخبار پیدا نکردم، صمیمانه این روزهای سخت را تسلیت می‌گویم.

Taraneh Alidoosti Instagram – «زمانی که همسر هادی نوروزی به پیست تارتان ورزشگاه آمد با فریادهایی خطاب به حضار می‌گفت دیدید بالاخره به ورزشگاه آزادی آمدم، اما ای کاش هیچ وقت نمی‌آمدم، هادی من الان کجاست.» مرگ واقعیت دارد و همیشه تلخ است.
اما این جمله، ورای آن حس شوم و آشنایی که از سوگ عزیزانمان می‌شناسیم، یکی از هولناک‌ترین چیزهایی بود که در حاشیه‌ی این حادثه‌ی تلخ شنیدم.

پدرم عمری بازیکن و ملی‌پوش فوتبال بود. در دوران اوج جوانی و درخشش او، حضور مادرم هنوز در ورزشگاه ممنوع نبود.
اینکه همسر ورزشکار حق نداشت هم‌نفس او در پیروزی و شکست کنارش باشد، اما اجازه دارد اولین بار چمن ورزشگاه را در روز از دست رفتن عزیزش لمس کند، یعنی ما مشکل بزرگی داریم. مشکلمان فرهنگی‌ست که در آن سوگ، جایگاه والاتری از حقوق ما، و هم‌قدمی ما و مردانمان را دارد.

به زنی که هر چه گشتم نام خودش را در اخبار پیدا نکردم، صمیمانه این روزهای سخت را تسلیت می‌گویم. | Posted on 03/Oct/2015 02:23:57

Taraneh Alidoosti Instagram – هشت روز مانده تا «شهرزاد»

تیزر جدید با صدای محسن چاووشی… برای دیدن نماهنگ کامل به وبسایت سریال شهرزاد مراجعه کنید.
shahrzadseries.com

@shahrzadseries 
@shahrzadseries 
@shahrzadseries 
@taraneh_alidoosti
Taraneh Alidoosti Instagram – «دیشب از خواب بیدار شدم، “ولادی”. پدرم کنار تخت نشسته بود. داشت به من نگاه می‌کرد. انگار من از همین نگاه بود که یه دفعه بیدارشده بودم. به من خندید. اشاره کرد که بلندشم و همراهش بِرم. من بلند شدم و همراهش رفتم. ما از کنار تو و “الکساندرا” گذشتیم. از در بیرون رفتیم. برف نمی‌بارید، “ولادی”، اما زمین پُر از برف بود. من به آسمون نگاه کردم. ماه همه‌جا رو روشن کرده بود. پدرم جلو می‌رفت و من پُشت‌سرش. ما از توی برف راه باز می‌کردیم و می‌رفتیم تا به جنگل صنوبرها رسیدیم. پدرم با دست جایی رو نشونم داد. نگاه کردم. گوزن‌ها اون‌جا بودن، “ولادی”. اون همه گوزن زیر نور ماه واساده بودن. من گریه‌ام گرفت، “ولادی”. نمی‌دونم چرا. فقط گریه‌ام گرفت و گریه کردم. پدرم من رو بغل کرد. مثل همون وقت‌ها که بغلم می‌کرد. من گرم شدم، “ولادی”. توی بغل پدرم خواب رفتم… خوابم می‌آد، “ولادی”. می‌خوام به اندازه‌ی یه عمر بخوابم.» (نمایشنامه‌ی آناکارنینا، نوشته محمد چرمشیر به کارگردانی هما روستا) 
هیچوقت از یاد نمی‌برم چشمانت رو، وقتی به اینجای نمایشنامه می‌رسیدیم. هیچوقت از یاد نمی‌برم اشک‌هایی رو که بلااستثنا وقت تخیل کردن جنگل برفی پر از گوزن، خدا می‌دونه به چه یادی از چشمهای روشنت می‌ریخت.  از یاد نمی‌برم چقدر دوستت داشتم هما جان. هیچوقت. یادت به خیر، و خداحافظ. ◾️

Check out the latest gallery of Taraneh Alidoosti