Home Actress Mehrave Sharifinia HD Instagram Photos and Wallpapers June 2017 Mehrave Sharifinia Instagram - ... هميشه فكر مى‌كردم جانبازها آدم‌هاى خيلى مذهبى هستن كه به خاطر اعتقادشون جنگيدن! هميشه براشون احترام قائل بودم ولى هيچ‌وقت قسمت نشده بود باهاشون هم‌كلام بشم و حس و حالشون رو عميق بفهمم. ... سه سال پيش، براى اولين بار توى عمرم با يك جانباز كار كردم كه نمى‌دونستم جانبازه اصلا حدس هم نمى زدم! چون با تصورات من فرق داشت... ريش نداشت، پر انرژى‌ترين فردِ گروه بود، كارگردانى كه شوخ‌طبعى و شور و نشاطِ زيادش اجازه نمى‌داد هيچ‌كس خسته بشه. از تمام مسيرهاى صعب‌العبور اول خودش رد مى‌شد بعد بقيه رو صدا مى‌زد. نمى‌تونستم تصور كنم كه با پاى مصنوعى اين‌جورى تند تند راه مى‌ره كار مى‌كنه و از همه سرحال‌تره. دو ماه از كار گذشته بود كه فهميدم در سن ١٦ سالگى يك پاش رو توى جنگ از دست داده در اثر انفجار مين. و از همون روز احترامى كه براش قائل بودم چندين برابر شد. جنوب كار مى‌كرديم درباره‌ى جنگ! رفتيم شلمچه درست همون‌جايى كه پاش رو از دست داده بود به خاطر عشق، عشق به خاك وطنش عشق به مردم وطنش. همون‌جا نشست با يه لبخندِ عميق به جزيره‌ى روبروش نگاه كرد بعد از سكوتى طولانى گفت: "پاى من همين‌جا رفت دست رفيقم همين‌جا رفت جونِ خيلى‌هاى ديگه همين‌جا رفت ولى نگاه كن امروز ما مى‌تونيم دوباره توى همين زمين بايستيم و آروم باشيم و تو خاك خودمون نفس بكشيم، امن و راحت، اينه كه مهمه." ... روز جانباز بر همه‌ى فداكاران اين مرز و بوم و جواد افشار مبارك ... جواد افشار، مادر جان و من پشت صحنه‌ى "كيميا" دو سال پيش

Mehrave Sharifinia Instagram – … هميشه فكر مى‌كردم جانبازها آدم‌هاى خيلى مذهبى هستن كه به خاطر اعتقادشون جنگيدن! هميشه براشون احترام قائل بودم ولى هيچ‌وقت قسمت نشده بود باهاشون هم‌كلام بشم و حس و حالشون رو عميق بفهمم. … سه سال پيش، براى اولين بار توى عمرم با يك جانباز كار كردم كه نمى‌دونستم جانبازه اصلا حدس هم نمى زدم! چون با تصورات من فرق داشت… ريش نداشت، پر انرژى‌ترين فردِ گروه بود، كارگردانى كه شوخ‌طبعى و شور و نشاطِ زيادش اجازه نمى‌داد هيچ‌كس خسته بشه. از تمام مسيرهاى صعب‌العبور اول خودش رد مى‌شد بعد بقيه رو صدا مى‌زد. نمى‌تونستم تصور كنم كه با پاى مصنوعى اين‌جورى تند تند راه مى‌ره كار مى‌كنه و از همه سرحال‌تره. دو ماه از كار گذشته بود كه فهميدم در سن ١٦ سالگى يك پاش رو توى جنگ از دست داده در اثر انفجار مين. و از همون روز احترامى كه براش قائل بودم چندين برابر شد. جنوب كار مى‌كرديم درباره‌ى جنگ! رفتيم شلمچه درست همون‌جايى كه پاش رو از دست داده بود به خاطر عشق، عشق به خاك وطنش عشق به مردم وطنش. همون‌جا نشست با يه لبخندِ عميق به جزيره‌ى روبروش نگاه كرد بعد از سكوتى طولانى گفت: “پاى من همين‌جا رفت دست رفيقم همين‌جا رفت جونِ خيلى‌هاى ديگه همين‌جا رفت ولى نگاه كن امروز ما مى‌تونيم دوباره توى همين زمين بايستيم و آروم باشيم و تو خاك خودمون نفس بكشيم، امن و راحت، اينه كه مهمه.” … روز جانباز بر همه‌ى فداكاران اين مرز و بوم و جواد افشار مبارك … جواد افشار، مادر جان و من پشت صحنه‌ى “كيميا” دو سال پيش

Mehrave Sharifinia Instagram - ... هميشه فكر مى‌كردم جانبازها آدم‌هاى خيلى مذهبى هستن كه به خاطر اعتقادشون جنگيدن! هميشه براشون احترام قائل بودم ولى هيچ‌وقت قسمت نشده بود باهاشون هم‌كلام بشم و حس و حالشون رو عميق بفهمم. ... سه سال پيش، براى اولين بار توى عمرم با يك جانباز كار كردم كه نمى‌دونستم جانبازه اصلا حدس هم نمى زدم! چون با تصورات من فرق داشت... ريش نداشت، پر انرژى‌ترين فردِ گروه بود، كارگردانى كه شوخ‌طبعى و شور و نشاطِ زيادش اجازه نمى‌داد هيچ‌كس خسته بشه. از تمام مسيرهاى صعب‌العبور اول خودش رد مى‌شد بعد بقيه رو صدا مى‌زد. نمى‌تونستم تصور كنم كه با پاى مصنوعى اين‌جورى تند تند راه مى‌ره كار مى‌كنه و از همه سرحال‌تره. دو ماه از كار گذشته بود كه فهميدم در سن ١٦ سالگى يك پاش رو توى جنگ از دست داده در اثر انفجار مين. و از همون روز احترامى كه براش قائل بودم چندين برابر شد. جنوب كار مى‌كرديم درباره‌ى جنگ! رفتيم شلمچه درست همون‌جايى كه پاش رو از دست داده بود به خاطر عشق، عشق به خاك وطنش عشق به مردم وطنش. همون‌جا نشست با يه لبخندِ عميق به جزيره‌ى روبروش نگاه كرد بعد از سكوتى طولانى گفت: "پاى من همين‌جا رفت دست رفيقم همين‌جا رفت جونِ خيلى‌هاى ديگه همين‌جا رفت ولى نگاه كن امروز ما مى‌تونيم دوباره توى همين زمين بايستيم و آروم باشيم و تو خاك خودمون نفس بكشيم، امن و راحت، اينه كه مهمه." ... روز جانباز بر همه‌ى فداكاران اين مرز و بوم و جواد افشار مبارك ... جواد افشار، مادر جان و من پشت صحنه‌ى "كيميا" دو سال پيش

Mehrave Sharifinia Instagram – …
هميشه فكر مى‌كردم جانبازها
آدم‌هاى خيلى مذهبى هستن
كه به خاطر اعتقادشون جنگيدن!
هميشه براشون احترام قائل بودم
ولى هيچ‌وقت قسمت نشده بود
باهاشون هم‌كلام بشم و
حس و حالشون رو عميق بفهمم.

سه سال پيش،
براى اولين بار توى عمرم
با يك جانباز كار كردم
كه نمى‌دونستم جانبازه
اصلا حدس هم نمى زدم!
چون با تصورات من فرق داشت…
ريش نداشت،
پر انرژى‌ترين فردِ گروه بود،
كارگردانى كه شوخ‌طبعى
و شور و نشاطِ زيادش
اجازه نمى‌داد هيچ‌كس خسته بشه.
از تمام مسيرهاى صعب‌العبور
اول خودش رد مى‌شد
بعد بقيه رو صدا مى‌زد.
نمى‌تونستم تصور كنم
كه با پاى مصنوعى
اين‌جورى تند تند راه مى‌ره
كار مى‌كنه
و از همه سرحال‌تره.

دو ماه از كار گذشته بود كه فهميدم
در سن ١٦ سالگى يك پاش رو توى جنگ از دست داده
در اثر انفجار مين.
و از همون روز احترامى كه براش قائل بودم
چندين برابر شد.
جنوب كار مى‌كرديم
درباره‌ى جنگ!
رفتيم شلمچه
درست همون‌جايى كه
پاش رو از دست داده بود
به خاطر عشق،
عشق به خاك وطنش
عشق به مردم وطنش.
همون‌جا نشست
با يه لبخندِ عميق
به جزيره‌ى روبروش نگاه كرد
بعد از سكوتى طولانى گفت:
“پاى من همين‌جا رفت
دست رفيقم همين‌جا رفت
جونِ خيلى‌هاى ديگه همين‌جا رفت
ولى نگاه كن
امروز ما مى‌تونيم
دوباره توى همين زمين بايستيم
و آروم باشيم
و تو خاك خودمون نفس بكشيم،
امن و راحت،
اينه كه مهمه.”

روز جانباز
بر همه‌ى فداكاران اين مرز و بوم
و جواد افشار مبارك

جواد افشار، مادر جان و من
پشت صحنه‌ى “كيميا”
دو سال پيش | Posted on 01/May/2017 17:39:15

Mehrave Sharifinia Instagram – 🎹🎶…
خيلى سال پيش، قبل از اين كه پيانو زدن رو شروع كنم، عاشق تيتراژ برنامه‌ى “انسان، راه، وسيله‌ى‌نقليه” بودم.
يكى از دوستان پدرم وقتى فهميد من اون قطعه رو خیلی دوست دارم، برام با پيانو نواختش و گفت “اسمش پاييز، پاييز، پاييزه. ساخته‌ى فريبرز لاچينى.”
همه‌ى آرزوم اين بود كه يه روزى بتونم “پاييز، پاييز، پاييز” رو بنوازم.
سال‌ها گذشت…
من بزرگ شدم، كلاس پيانو رفتم، ساز زدم و نوازندگى اين‌قدر برام جذاب شد كه تصميم گرفتم تحصيلات دانشگاهيم هم موسيقى باشه؛ ولى جذب موسيقى كلاسيك شدم.
كلا دنبال قطعات آهنگسازان ايرانى نبودم.
تا اين‌كه چند سال پيش توى شهر كتاب، كتاب‌هاى نُت قطعات آقاى لاچينى رو ديدم. به عشق پاييز، پاييز، پاييز همه‌ى كتاب‌هاشون رو خريدم. چند بار هم همين‌جورى سرسرى از روى نُت 
قطعه رو زدم و خوشحال شدم كه زدم؛ ولى هيچ‌وقت ننشستم زمان بذارم كامل درش بيارم و حفظش كنم تا امسال…
كه بالاخره، تصميم گرفتم به خاطرِ دلِ مهراوه‌ى كوچك كه خيلى عاشق اين قطعه بود، وقت بذارم و نواختنِ كاملِ آهنگش رو بهش هديه كنم.
❤️
من خيلى نوازندگى ايرانى و ريزه‌كاری‌هاى قشنگش رو بلد نيستم ولى سعى خودمو كردم.
اميدوارم كه شما هم دوست داشته باشين.

فيلم كامل در كانال تلگرام هست
Mehravechannel
آدرس در بيو
🎶🎹🎶
…
از قابليت جديد اينستا استفاده كردم 
ويدئو دو پارته 
مى‌تونيد ورق بزنيد!!!
🙏🏻🌸😍
…
Mehrave Sharifinia Instagram – ❤️…
پارسال 
بهار 
وقتى خبر فوت پدرش را دادم 
اشكش را ديدم
جارى و بى محابا.
قبل تر هم ديده بودم 
يكى دوبار فقط،
وقتى داشت 
از روزهاى سختِ سال هاى دور 
روزهاى نبودن،
خاطره تعريف مى كرد.
…
بقيه ى روزها 
برايت خاطره كه تعريف مى كند
آنقدر مى خندى
كه نمى فهمى در كنارش 
زمان چطور سپرى مى شود.
…
گاهى مبهوت مى مانم 
آدمى كه آن همه تلخى را 
در بهترين سال هاى جوانى 
تجربه كرده 
چطور مى تواند اينقدر شوخ و خوش انرژى 
بگويد و بگويد و بگويد و 
ما را از خنده روده بر كند. 
گاهى مبهوت مى مانم 
كه وسط آنهمه شوخى و شيطنت 
چطور مى تواند اينقدر جدى 
تو را از هنر و فلسفه و ادبيات 
سرشار كند 
و جهان بينى ات را 
در هر ديدار 
وسيع تر سازد.
گاهى مبهوت مى مانم 
كه كِى مى خوابد
كه چطور با آن پاى ورم كرده راه مى رود 
كه چگونه هميشه مثل كوه استوار است
كه اينهمه انرژى را از كجا مى آورد
و راه خودش را مى رود 
و مى داند چرا و به چه دليل چه مى كند.
…
گاهى تحسينش مى كنم
گاهى از كارهايش شگفت زده مى شوم
گاهى از دستش عصبانى مى شوم
گاهى نگرانش مى شوم 
اما
هميشه
هميشه
هميشه
دوستش دارم
و يك ثانيه از بودنش را 
با هيچ چيز اين جهان عوض نمى كنم …
❤️❤️❤️
…
روز مرد، روز پدر
بر همه ى پدران عزيز 
چه آن ها كه در كنارمان هستند 
و چه آن ها كه جاى خاليشان 
با هيچ چيز پُر نمى شود، 
بر مردهاى واقعى،
بر زنانى كه مردشان را دوست دارند 
و بر دختران و پسرانى كه پدرشان را دوست دارند
مبارك
#پدر

Check out the latest gallery of Mehrave Sharifinia