Home Actress Mehrave Sharifinia HD Instagram Photos and Wallpapers August 2020 Mehrave Sharifinia Instagram - ' بالاخره زمستون از تراس بیرون می‌ره، گل و لای و گرد و خاک از هره و کف شسته می‌شن، شمعدونی‌ها از زندونِ پلاستیکی درمیان و دو تا صندلی با کوسن قرمز کنارشون جا خوش می‌کنن. برای خودم یه لیوان چایِ کهنه‌دم می‌ریزم و یه دونه عناب توش می‌ندازم و سعی می‌کنم به این‌که چای بعد از دو ساعت دم کشیدن حتماً چیز گندی شده و نباید نوشیده بشه فکر نکنم و می‌شینم روی یکی از صندلی‌ها و به رنگ سبزِ نورسِ برگِ شمعدونی‌ها خیره می‌شم. قبل‌تر، تو مأمن که بودم، اوایل بهار، عصر، قرص ضد حساسیت می‌خوردم و پیاده راه می‌افتادم تو کوچه‌پس‌کوچه‌های دور و بر خونه. از سبزیِ تر و تازه‌ی چنارها و زیبایی گل‌های ریزِ سرخابی و زردی که مثل آبشار از بالا و اطراف در و دیوار ریخته بود تو خیابون مست می‌شدم و احساس می‌کردم به جای خون، بهار توی رگ‌هام جاریه. قبل‌تر، تو مأمن،... چقدر حوصله داشتم... . این تراس هیچ‌وقت به خوشگلی اون تراس نشد، دو سه بار براش گل خریدم ولی همه داغون شدن، فقط شمعدونی‌ها موندن. این مدت خوب ازشون مراقبت کردم، سرحالن ولی گل ندارن. باید برم از اون کود قرمزها که رفیق‌ جان می‌گفت بخرم و هر ده روز یه بار بریزم به پاشون تا غرق گل بشن. کودِ قرمز خرید ضروری حساب می‌شه؟ نه نمی‌شه... ولی من ویرم گرفته...! باید خودمو کنترل کنم. چقدر این مدت مجبوریم هی خودمون و اطرافیان‌مون رو کنترل کنیم...! وسط این کنترل کردن‌ها یهو از خودمون یا از اونا عصبانی می‌شیم و همه چی از دست‌مون در می‌ره. مثل پریشب که از دستم در رفت، یا هفته‌ی پیش، یا خیلی قبل‌تر... چی می‌شه که گاهی یه چیزی از دست آدم در می‌ره؟ گاهی خشم، گاهی احساسات، گاهی عقل، گاهی بچه‌بازی، گاهی پرحرفی، گاهی لجبازی، گاهی محبت اضافی، گاهی درک کردن‌ِ افراطی، گاهی نفهمیدن، گاهی عشق، گاهی نفرت، گاهی گریه، گاهی خنده، آخه این چه کاریه...!ا دلم شمعدونی‌های غرق گل می‌خواد. ' پی‌نوشت: ' هر روز بارون میاد. ابرها تبدیل به مه می‌شن و مرز بین کوه‌ و آسمون رو محو می‌کنن. هوا سرد می‌شه، گرم می‌شه، ده دقیقه می‌باره، ده دقیقه آفتاب می‌شه، ده دقیقه ابر می‌شه، یهو رعد و برق می‌زنه ولی نمی‌باره، تگرگ میاد و بعد دوباره آفتاب می‌زنه و همین‌جوری تغییرات ادامه داره... فروردینه. غیرقابل‌پیش‌بینی و جذاب. ' ☔️⛈☀️🌦☔️ ❤️ ' ' متن این‌قدر الکی الکی طولانی شد که بقیه‌ی پی‌نوشت‌ها جا نمی‌شه، بمونه برای بعد یا کانال اگه حال داشتم. ' '

Mehrave Sharifinia Instagram – ‘ بالاخره زمستون از تراس بیرون می‌ره، گل و لای و گرد و خاک از هره و کف شسته می‌شن، شمعدونی‌ها از زندونِ پلاستیکی درمیان و دو تا صندلی با کوسن قرمز کنارشون جا خوش می‌کنن. برای خودم یه لیوان چایِ کهنه‌دم می‌ریزم و یه دونه عناب توش می‌ندازم و سعی می‌کنم به این‌که چای بعد از دو ساعت دم کشیدن حتماً چیز گندی شده و نباید نوشیده بشه فکر نکنم و می‌شینم روی یکی از صندلی‌ها و به رنگ سبزِ نورسِ برگِ شمعدونی‌ها خیره می‌شم. قبل‌تر، تو مأمن که بودم، اوایل بهار، عصر، قرص ضد حساسیت می‌خوردم و پیاده راه می‌افتادم تو کوچه‌پس‌کوچه‌های دور و بر خونه. از سبزیِ تر و تازه‌ی چنارها و زیبایی گل‌های ریزِ سرخابی و زردی که مثل آبشار از بالا و اطراف در و دیوار ریخته بود تو خیابون مست می‌شدم و احساس می‌کردم به جای خون، بهار توی رگ‌هام جاریه. قبل‌تر، تو مأمن،… چقدر حوصله داشتم… . این تراس هیچ‌وقت به خوشگلی اون تراس نشد، دو سه بار براش گل خریدم ولی همه داغون شدن، فقط شمعدونی‌ها موندن. این مدت خوب ازشون مراقبت کردم، سرحالن ولی گل ندارن. باید برم از اون کود قرمزها که رفیق‌ جان می‌گفت بخرم و هر ده روز یه بار بریزم به پاشون تا غرق گل بشن. کودِ قرمز خرید ضروری حساب می‌شه؟ نه نمی‌شه… ولی من ویرم گرفته…! باید خودمو کنترل کنم. چقدر این مدت مجبوریم هی خودمون و اطرافیان‌مون رو کنترل کنیم…! وسط این کنترل کردن‌ها یهو از خودمون یا از اونا عصبانی می‌شیم و همه چی از دست‌مون در می‌ره. مثل پریشب که از دستم در رفت، یا هفته‌ی پیش، یا خیلی قبل‌تر… چی می‌شه که گاهی یه چیزی از دست آدم در می‌ره؟ گاهی خشم، گاهی احساسات، گاهی عقل، گاهی بچه‌بازی، گاهی پرحرفی، گاهی لجبازی، گاهی محبت اضافی، گاهی درک کردن‌ِ افراطی، گاهی نفهمیدن، گاهی عشق، گاهی نفرت، گاهی گریه، گاهی خنده، آخه این چه کاریه…!ا دلم شمعدونی‌های غرق گل می‌خواد. ‘ پی‌نوشت: ‘ هر روز بارون میاد. ابرها تبدیل به مه می‌شن و مرز بین کوه‌ و آسمون رو محو می‌کنن. هوا سرد می‌شه، گرم می‌شه، ده دقیقه می‌باره، ده دقیقه آفتاب می‌شه، ده دقیقه ابر می‌شه، یهو رعد و برق می‌زنه ولی نمی‌باره، تگرگ میاد و بعد دوباره آفتاب می‌زنه و همین‌جوری تغییرات ادامه داره… فروردینه. غیرقابل‌پیش‌بینی و جذاب. ‘ ☔️⛈☀️🌦☔️ ❤️ ‘ ‘ متن این‌قدر الکی الکی طولانی شد که بقیه‌ی پی‌نوشت‌ها جا نمی‌شه، بمونه برای بعد یا کانال اگه حال داشتم. ‘ ‘

Mehrave Sharifinia Instagram - ' بالاخره زمستون از تراس بیرون می‌ره، گل و لای و گرد و خاک از هره و کف شسته می‌شن، شمعدونی‌ها از زندونِ پلاستیکی درمیان و دو تا صندلی با کوسن قرمز کنارشون جا خوش می‌کنن. برای خودم یه لیوان چایِ کهنه‌دم می‌ریزم و یه دونه عناب توش می‌ندازم و سعی می‌کنم به این‌که چای بعد از دو ساعت دم کشیدن حتماً چیز گندی شده و نباید نوشیده بشه فکر نکنم و می‌شینم روی یکی از صندلی‌ها و به رنگ سبزِ نورسِ برگِ شمعدونی‌ها خیره می‌شم. قبل‌تر، تو مأمن که بودم، اوایل بهار، عصر، قرص ضد حساسیت می‌خوردم و پیاده راه می‌افتادم تو کوچه‌پس‌کوچه‌های دور و بر خونه. از سبزیِ تر و تازه‌ی چنارها و زیبایی گل‌های ریزِ سرخابی و زردی که مثل آبشار از بالا و اطراف در و دیوار ریخته بود تو خیابون مست می‌شدم و احساس می‌کردم به جای خون، بهار توی رگ‌هام جاریه. قبل‌تر، تو مأمن،... چقدر حوصله داشتم... . این تراس هیچ‌وقت به خوشگلی اون تراس نشد، دو سه بار براش گل خریدم ولی همه داغون شدن، فقط شمعدونی‌ها موندن. این مدت خوب ازشون مراقبت کردم، سرحالن ولی گل ندارن. باید برم از اون کود قرمزها که رفیق‌ جان می‌گفت بخرم و هر ده روز یه بار بریزم به پاشون تا غرق گل بشن. کودِ قرمز خرید ضروری حساب می‌شه؟ نه نمی‌شه... ولی من ویرم گرفته...! باید خودمو کنترل کنم. چقدر این مدت مجبوریم هی خودمون و اطرافیان‌مون رو کنترل کنیم...! وسط این کنترل کردن‌ها یهو از خودمون یا از اونا عصبانی می‌شیم و همه چی از دست‌مون در می‌ره. مثل پریشب که از دستم در رفت، یا هفته‌ی پیش، یا خیلی قبل‌تر... چی می‌شه که گاهی یه چیزی از دست آدم در می‌ره؟ گاهی خشم، گاهی احساسات، گاهی عقل، گاهی بچه‌بازی، گاهی پرحرفی، گاهی لجبازی، گاهی محبت اضافی، گاهی درک کردن‌ِ افراطی، گاهی نفهمیدن، گاهی عشق، گاهی نفرت، گاهی گریه، گاهی خنده، آخه این چه کاریه...!ا دلم شمعدونی‌های غرق گل می‌خواد. ' پی‌نوشت: ' هر روز بارون میاد. ابرها تبدیل به مه می‌شن و مرز بین کوه‌ و آسمون رو محو می‌کنن. هوا سرد می‌شه، گرم می‌شه، ده دقیقه می‌باره، ده دقیقه آفتاب می‌شه، ده دقیقه ابر می‌شه، یهو رعد و برق می‌زنه ولی نمی‌باره، تگرگ میاد و بعد دوباره آفتاب می‌زنه و همین‌جوری تغییرات ادامه داره... فروردینه. غیرقابل‌پیش‌بینی و جذاب. ' ☔️⛈☀️🌦☔️ ❤️ ' ' متن این‌قدر الکی الکی طولانی شد که بقیه‌ی پی‌نوشت‌ها جا نمی‌شه، بمونه برای بعد یا کانال اگه حال داشتم. ' '

Mehrave Sharifinia Instagram – ‘
بالاخره زمستون از تراس بیرون می‌ره، گل و لای و گرد و خاک از هره و کف شسته می‌شن، شمعدونی‌ها از زندونِ پلاستیکی درمیان و دو تا صندلی با کوسن قرمز کنارشون جا خوش می‌کنن.
برای خودم یه لیوان چایِ کهنه‌دم می‌ریزم و یه دونه عناب توش می‌ندازم و سعی می‌کنم به این‌که چای بعد از دو ساعت دم کشیدن حتماً چیز گندی شده و نباید نوشیده بشه فکر نکنم و می‌شینم روی یکی از صندلی‌ها و به رنگ سبزِ نورسِ برگِ شمعدونی‌ها خیره می‌شم.

قبل‌تر، تو مأمن که بودم، اوایل بهار، عصر،
قرص ضد حساسیت می‌خوردم و
پیاده راه می‌افتادم تو کوچه‌پس‌کوچه‌های دور و بر خونه.
از سبزیِ تر و تازه‌ی چنارها و زیبایی گل‌های ریزِ سرخابی و زردی که مثل آبشار از بالا و اطراف در و دیوار ریخته بود تو خیابون مست می‌شدم و احساس می‌کردم به جای خون، بهار توی رگ‌هام جاریه.

قبل‌تر، تو مأمن،…
چقدر حوصله داشتم… .

این تراس هیچ‌وقت به خوشگلی اون تراس نشد، دو سه بار براش گل خریدم ولی همه داغون شدن، فقط شمعدونی‌ها موندن. این مدت خوب ازشون مراقبت کردم، سرحالن ولی گل ندارن. باید برم از اون کود قرمزها که رفیق‌ جان می‌گفت بخرم و هر ده روز یه بار بریزم به پاشون تا غرق گل بشن.
کودِ قرمز خرید ضروری حساب می‌شه؟
نه نمی‌شه…
ولی من ویرم گرفته…!
باید خودمو کنترل کنم.
چقدر این مدت مجبوریم هی خودمون و اطرافیان‌مون رو کنترل کنیم…!
وسط این کنترل کردن‌ها یهو از خودمون یا از اونا عصبانی می‌شیم و همه چی از دست‌مون در می‌ره.
مثل پریشب که از دستم در رفت، یا هفته‌ی پیش، یا خیلی قبل‌تر…
چی می‌شه که گاهی یه چیزی از دست آدم در می‌ره؟
گاهی خشم، گاهی احساسات، گاهی عقل، گاهی بچه‌بازی،
گاهی پرحرفی، گاهی لجبازی، گاهی محبت اضافی،
گاهی درک کردن‌ِ افراطی، گاهی نفهمیدن،
گاهی عشق، گاهی نفرت،
گاهی گریه، گاهی خنده، آخه این چه کاریه…!ا

دلم شمعدونی‌های غرق گل می‌خواد.

پی‌نوشت:

هر روز بارون میاد.
ابرها تبدیل به مه می‌شن و مرز بین کوه‌ و آسمون رو محو می‌کنن.
هوا سرد می‌شه، گرم می‌شه، ده دقیقه می‌باره، ده دقیقه آفتاب می‌شه، ده دقیقه ابر می‌شه، یهو رعد و برق می‌زنه ولی نمی‌باره، تگرگ میاد و بعد دوباره آفتاب می‌زنه و همین‌جوری تغییرات ادامه داره…
فروردینه.
غیرقابل‌پیش‌بینی و جذاب.

☔️⛈☀️🌦☔️
❤️


متن این‌قدر الکی الکی طولانی شد که بقیه‌ی پی‌نوشت‌ها جا نمی‌شه،
بمونه برای بعد یا کانال اگه حال داشتم.

‘ | Posted on 26/Mar/2020 20:34:29

Mehrave Sharifinia Instagram – ‘
کارِ سختِ تولد رو مامان‌ها می‌کنن
ولی کادو و تبریکش به ما بچه‌ها می‌رسه!
این هیچ‌وقت نباید یادم بره.
❤️🎂
‘
‘
‘
این از اون عکس‌هاست که
همه‌ی هم‌سن‌ و سال‌های من شبیه‌ش رو دارن.
یه عکس قدیمی و‌ کهنه با لباس‌های ساده و بی‌تکلف، و نگاهِ پر از نگرانیِ یک مادر بابتِ آینده‌ی کودکی که به اندوهی عمیق محکوم شده…
سال‌های پر از زندانی و اسیر و مَردهای رفته…
دهه‌ی شصت…
‘
‘
📷 از پدرجان
قبل از عزیمت ۶ ساله
‘
‘
‘
 پی‌نوشت:
امروز اون کودک، خیلی بزرگ شده
و بر خلاف تصورش،
امسال در شب و روزِ تولدش
بسیاااااااار شگفت‌زده، شاکر و سرشار از عشقه.
❤️
‘
‘
‘
#بیست_و_نهم_فروردین ‘
Mehrave Sharifinia Instagram – ❤️’
عیدتون مبارک
❤️’
•برای تک‌تک شما سلامتی، رونقِ کسب و کار و دل خوش آرزو می‌کنم.
‘
•به پزشکان محترم، پرستاران گرامی و کلیه‌ی عزیزانِ کادر درمان خسته نباشید و خدا قوت می‌گم.
‘
•برای مردم نازنینی که در سال گذشته عزیزشون رو ‌از دست دادن طلب صبر می‌کنم.
‘
•امیدوارم در بهار امسال، با همکاری من و شما، هرچه زودتر شیوع این بیماری کنترل بشه و ما دیگه شاهد چنین شرایط بغرنجی نباشیم.
‘
•خیلی بیشتر از قبل مواظب خودتون و خانواده‌تون باشید. دوستتون دارم.
‘
‘
پ‌ن:
هفت‌سین بی‌سمنو و سبزه می‌شه پنج‌سین.
سبزه رو باید زودتر سبز می‌کردم که یادم نبود
سمنو هم باید می‌پختم که بلد نبودم…
خیلی فرقی هم نمی‌کنه به نظرم پنج‌سین‌ هم قشنگه.
‘
‘

Check out the latest gallery of Mehrave Sharifinia