Home Actress Shabnam Moghadami HD Instagram Photos and Wallpapers September 2020 Shabnam Moghadami Instagram - . عکس ِ حالاهات رو نمی ذارم دایی بهمن، اون وقتا و حال و اوضاع ِ اون وقتا رو بیشتر دوست دارم، خیلی بیشتر...اون وقتا که شما بودی و جوون بودی و ما بچه جغله های خنده داری بودیم و مام بزرگ بود و جوون بود و ما خوشحال بودیم و انگار حال زندگی و‌ روزگار ‌و دنیا از حالا خیلی بهتر بود...روی ِ تلخ و سخت ِ زندگی همینه ، همین که الانا دارم می بینم ... ور ِ لامصب ِ ناگزیر ِ زندگی ...همین که آدمای ِ خوب و تاثیر گذار ِ زندگیت توش پیر می شن ، مریض می شن و می رن به یه سفر ِ بی بازگشت ...و تو می مونی و خاطرات و اشک ... روحت شاد دایی بهمن جانم...مرد ِ بزرگ ِ شریف ِ دوست داشتنی ِ همیشه خندان و پر انرژی ...در آغوش ِ امن ِ خدا آروم باشی ، که بی شک هستی...بنده ی خوب ِ خدا...روانت غرق نور. . صدات توی آخرین گفتگوی طولانی ای که داشتیم با هم تو گوشم و حرفات به یادم می مونه...بعد از اون گفتگو هزار بار به بزرگواری و طرز فکر خاصت تو دلم اعتراف کردم و بهت بالیدم...من چه خوش اقبال بودم که مثل ِ تویی توی زندگی م بود...راستی پس مگه منو دعوت نکردی باغچه ای که تازه گرفتی و راهش انداختی؟مگه این همه پز خونه دهاتی قدیمی باغچه هه رو ندادی؟ مگه نگفتی می بری مون؟ چی شد پس؟...خونه دهاتی و جاده چالوس و هوای خوش و گل هایی که گفتی بهار می بری مون برای تماشاشون...بی تو چه قشنگی دارن؟ چه حیف...کم دیدمت...کم باهات بودم. . عکس در فروردین‌۱۳۵۵ برداشته شده.دایی جانم و مامان بزرگ . من و شیرین و فرهاد.

Shabnam Moghadami Instagram – . عکس ِ حالاهات رو نمی ذارم دایی بهمن، اون وقتا و حال و اوضاع ِ اون وقتا رو بیشتر دوست دارم، خیلی بیشتر…اون وقتا که شما بودی و جوون بودی و ما بچه جغله های خنده داری بودیم و مام بزرگ بود و جوون بود و ما خوشحال بودیم و انگار حال زندگی و‌ روزگار ‌و دنیا از حالا خیلی بهتر بود…روی ِ تلخ و سخت ِ زندگی همینه ، همین که الانا دارم می بینم … ور ِ لامصب ِ ناگزیر ِ زندگی …همین که آدمای ِ خوب و تاثیر گذار ِ زندگیت توش پیر می شن ، مریض می شن و می رن به یه سفر ِ بی بازگشت …و تو می مونی و خاطرات و اشک … روحت شاد دایی بهمن جانم…مرد ِ بزرگ ِ شریف ِ دوست داشتنی ِ همیشه خندان و پر انرژی …در آغوش ِ امن ِ خدا آروم باشی ، که بی شک هستی…بنده ی خوب ِ خدا…روانت غرق نور. . صدات توی آخرین گفتگوی طولانی ای که داشتیم با هم تو گوشم و حرفات به یادم می مونه…بعد از اون گفتگو هزار بار به بزرگواری و طرز فکر خاصت تو دلم اعتراف کردم و بهت بالیدم…من چه خوش اقبال بودم که مثل ِ تویی توی زندگی م بود…راستی پس مگه منو دعوت نکردی باغچه ای که تازه گرفتی و راهش انداختی؟مگه این همه پز خونه دهاتی قدیمی باغچه هه رو ندادی؟ مگه نگفتی می بری مون؟ چی شد پس؟…خونه دهاتی و جاده چالوس و هوای خوش و گل هایی که گفتی بهار می بری مون برای تماشاشون…بی تو چه قشنگی دارن؟ چه حیف…کم دیدمت…کم باهات بودم. . عکس در فروردین‌۱۳۵۵ برداشته شده.دایی جانم و مامان بزرگ . من و شیرین و فرهاد.

Shabnam Moghadami Instagram - . عکس ِ حالاهات رو نمی ذارم دایی بهمن، اون وقتا و حال و اوضاع ِ اون وقتا رو بیشتر دوست دارم، خیلی بیشتر...اون وقتا که شما بودی و جوون بودی و ما بچه جغله های خنده داری بودیم و مام بزرگ بود و جوون بود و ما خوشحال بودیم و انگار حال زندگی و‌ روزگار ‌و دنیا از حالا خیلی بهتر بود...روی ِ تلخ و سخت ِ زندگی همینه ، همین که الانا دارم می بینم ... ور ِ لامصب ِ ناگزیر ِ زندگی ...همین که آدمای ِ خوب و تاثیر گذار ِ زندگیت توش پیر می شن ، مریض می شن و می رن به یه سفر ِ بی بازگشت ...و تو می مونی و خاطرات و اشک ... روحت شاد دایی بهمن جانم...مرد ِ بزرگ ِ شریف ِ دوست داشتنی ِ همیشه خندان و پر انرژی ...در آغوش ِ امن ِ خدا آروم باشی ، که بی شک هستی...بنده ی خوب ِ خدا...روانت غرق نور. . صدات توی آخرین گفتگوی طولانی ای که داشتیم با هم تو گوشم و حرفات به یادم می مونه...بعد از اون گفتگو هزار بار به بزرگواری و طرز فکر خاصت تو دلم اعتراف کردم و بهت بالیدم...من چه خوش اقبال بودم که مثل ِ تویی توی زندگی م بود...راستی پس مگه منو دعوت نکردی باغچه ای که تازه گرفتی و راهش انداختی؟مگه این همه پز خونه دهاتی قدیمی باغچه هه رو ندادی؟ مگه نگفتی می بری مون؟ چی شد پس؟...خونه دهاتی و جاده چالوس و هوای خوش و گل هایی که گفتی بهار می بری مون برای تماشاشون...بی تو چه قشنگی دارن؟ چه حیف...کم دیدمت...کم باهات بودم. . عکس در فروردین‌۱۳۵۵ برداشته شده.دایی جانم و مامان بزرگ . من و شیرین و فرهاد.

Shabnam Moghadami Instagram – .
عکس ِ حالاهات رو نمی ذارم دایی بهمن، اون وقتا و حال و اوضاع ِ اون وقتا رو بیشتر دوست دارم، خیلی بیشتر…اون وقتا که شما بودی و جوون بودی و ما بچه جغله های خنده داری بودیم و مام بزرگ بود و جوون بود و ما خوشحال بودیم و انگار حال زندگی و‌ روزگار ‌و دنیا از حالا خیلی بهتر بود…روی ِ تلخ و سخت ِ زندگی همینه ، همین که الانا دارم می بینم … ور ِ لامصب ِ ناگزیر ِ زندگی …همین که آدمای ِ خوب و تاثیر گذار ِ زندگیت توش پیر می شن ، مریض می شن و می رن به یه سفر ِ بی بازگشت …و تو می مونی و خاطرات و اشک …
روحت شاد دایی بهمن جانم…مرد ِ بزرگ ِ شریف ِ دوست داشتنی ِ همیشه خندان و پر انرژی …در آغوش ِ امن ِ خدا آروم باشی ، که بی شک هستی…بنده ی خوب ِ خدا…روانت غرق نور.
.
صدات توی آخرین گفتگوی طولانی ای که داشتیم با هم تو گوشم و حرفات به یادم می مونه…بعد از اون گفتگو هزار بار به بزرگواری و طرز فکر خاصت تو دلم اعتراف کردم و بهت بالیدم…من چه خوش اقبال بودم که مثل ِ تویی توی زندگی م بود…راستی پس مگه منو دعوت نکردی باغچه ای که تازه گرفتی و راهش انداختی؟مگه این همه پز خونه دهاتی قدیمی باغچه هه رو ندادی؟ مگه نگفتی می بری مون؟ چی شد پس؟…خونه دهاتی و جاده چالوس و هوای خوش و گل هایی که گفتی بهار می بری مون برای تماشاشون…بی تو چه قشنگی دارن؟
چه حیف…کم دیدمت…کم باهات بودم.
.
عکس در فروردین‌۱۳۵۵ برداشته شده.دایی جانم و مامان بزرگ . من و شیرین و فرهاد. | Posted on 12/Sep/2020 15:54:18

Shabnam Moghadami Instagram – .
سید باقر جلالی چیمه 
۱۰ آبان ماه ۱۳۱۴  _۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۹
مولف و استاد دانشگاه
بی تردید مرگ حق است و مردن، سفر به سوی حقیقت. آنچه اهمیت دارد شرافتمندانه و آزاد زیستن است…انسان مدارانه و پر مهر…بخشنده و شکیبا زیستن…خدا پسند بودن و ماندن .
روانت آرام معلم ‌ِ خوب ِ همه ی خوبی ها. گرچه جایت تا همیشه میان ِ ما خالی ست اما گمانم خودتان از این سفر ِناگزیر  در هنگامه ای که ما و جهان را در هم پیچیده خشنود ترید.روزگار ِ «مَجاز » و همه چیز ِ «مجازی» روزگار آدم های حقیقی نیست آقا.اعتراض و عزا و خوشی و ثروتمندی و حال ِ خوب و اعتبار و دانش و همه چیزمان این زمانه مجازی _اینترنتی_اینستاگرامی_نمایشی شده. دروغ و ریاکاری از سر و کول مان بالا می رود…دشمنی های بی دلیل و حسادت های آشکار و‌ پنهان روح مان را دارد می خورد…به جان هم افتاده ایم و هم را می دریم و توی روی هم لبخند می زنیم…
تاب آوردن این روزگار نفرینی کار ِ حقیقت ِشما نبود.پوست ِ دل ِ ما کلفت شده آقا…شما و‌امثال ِ شما دل نازک و شکننده بودید.
.
سفرتان آرام.
.
دعایمان کنید آقا. که بتوانیم خود ِ این همه غیر ِ حقیقی ِ عجیب مان را تحمل کنیم. راستش از بهبودی و تغییر ناامیدم. می کوشم برای تحمل …برای پذیرفتن…آموزه های تان یادم هست. صبوری می کنم .
.
سپاسگزار ِ لطف ِ همه ی دوستان مهربانم هستم برای ابراز همدلی و همدردی.روزگارتان بی ملال و تن و جان تان سلامت بادا.
.
روز و روزگار ِ بهتر به انتظار همه مان باشد. آمین.
Shabnam Moghadami Instagram – باز می آید روشنی و لبخند…طاقت بیار رفیق
روزهای ِ بی این همه ملال در راهند…باور کن…
من اینجا هستم ، کنارت…امیدوار بمان.
#علیرضا_آرا #شبنم_مقدمی 
@alirezaaraa

Check out the latest gallery of Shabnam Moghadami