Home Actress Shabnam Moghadami HD Instagram Photos and Wallpapers September 2020 Shabnam Moghadami Instagram - . صورتم از سوختگی ِ هُرم ِ آفتاب و شرجی درد می کرد و دست هام از الکل زدگی ِ کابوس ِ کرونا پلاسیده بود. پاهام جان ِ کشیدن ِ تن ِ خسته و صبور ِ چهارده پانزده ساعت توی گرما کار کرده ام را نداشت .خنده ام را اما نمی گذاشتم گُم شود.زندگی همین است دیگر !نباید به بهانه ی سختی های گذرا ،تلخش کنیم به کام ِ خود ‌و به کام ِدیگران.( این را با خودم مثل ِ ذکر ِ شُکر ،همواره تکرار می کنم). شب که می آید،تب آلود و خسته جان، زندگی را بی حتی وقفه ای کوتاه در خواب هایم ادامه می دهم ، مثل ِ همیشه. خواب ِ پدرم را می بینم، جایی سبز و بارانی هستیم مثل ِ جنگلی آشنا و صدای فرهاد می پیچد در خوابم. برای بابا چای ریختم و حتی بخار ِ چای رایادم هست که تا کجای لیوان بالا می آمد. بابا گفت زمستان ِ اخوان را برایم بخوان. خواندم. صدایم می رفت توی آواز ِ فرهاد.دست می کشید روی علف های خیس. گفتم نکن ! آستینت تَر شد از شبنم ...گفت امتحان کن...خستگی دست هایت در می رود...دست کشیدم روی سبزه ها ... و نفهمیدم چی شد که یکباره گفت : نسل ِ عجیبی ست نسل ِ تو... بی درد و رگ نه اما پوست کُلفتید! گفتم : نسل ِ تو چی؟...و نسل ِ پیش از تو؟ برایم بگو از تفاوت های مان. سکوت کرد. چای نوشید. جنگل و مه را تماشا کرد و به فرهاد گوش داد .پاسخی نبود.پاسخی نداشت. و دیگر روی علف های خیس دست نکشید. و من از این خواب ، از این سکوت، از این سکون بیدار نمی شدم.یک جایی صدای ِ گریه می آمد. . عکس را پیام ایرایی سال ها پیش برداشته از من. راستش دلیل ِ غصه و گریه ام خاطرم نیست.به نظرم اما عکس ویژه ایست. بی روتوش و اصلاح رنگ، طبیعی و عین ِ زندگی ست.

Shabnam Moghadami Instagram – . صورتم از سوختگی ِ هُرم ِ آفتاب و شرجی درد می کرد و دست هام از الکل زدگی ِ کابوس ِ کرونا پلاسیده بود. پاهام جان ِ کشیدن ِ تن ِ خسته و صبور ِ چهارده پانزده ساعت توی گرما کار کرده ام را نداشت .خنده ام را اما نمی گذاشتم گُم شود.زندگی همین است دیگر !نباید به بهانه ی سختی های گذرا ،تلخش کنیم به کام ِ خود ‌و به کام ِدیگران.( این را با خودم مثل ِ ذکر ِ شُکر ،همواره تکرار می کنم). شب که می آید،تب آلود و خسته جان، زندگی را بی حتی وقفه ای کوتاه در خواب هایم ادامه می دهم ، مثل ِ همیشه. خواب ِ پدرم را می بینم، جایی سبز و بارانی هستیم مثل ِ جنگلی آشنا و صدای فرهاد می پیچد در خوابم. برای بابا چای ریختم و حتی بخار ِ چای رایادم هست که تا کجای لیوان بالا می آمد. بابا گفت زمستان ِ اخوان را برایم بخوان. خواندم. صدایم می رفت توی آواز ِ فرهاد.دست می کشید روی علف های خیس. گفتم نکن ! آستینت تَر شد از شبنم …گفت امتحان کن…خستگی دست هایت در می رود…دست کشیدم روی سبزه ها … و نفهمیدم چی شد که یکباره گفت : نسل ِ عجیبی ست نسل ِ تو… بی درد و رگ نه اما پوست کُلفتید! گفتم : نسل ِ تو چی؟…و نسل ِ پیش از تو؟ برایم بگو از تفاوت های مان. سکوت کرد. چای نوشید. جنگل و مه را تماشا کرد و به فرهاد گوش داد .پاسخی نبود.پاسخی نداشت. و دیگر روی علف های خیس دست نکشید. و من از این خواب ، از این سکوت، از این سکون بیدار نمی شدم.یک جایی صدای ِ گریه می آمد. . عکس را پیام ایرایی سال ها پیش برداشته از من. راستش دلیل ِ غصه و گریه ام خاطرم نیست.به نظرم اما عکس ویژه ایست. بی روتوش و اصلاح رنگ، طبیعی و عین ِ زندگی ست.

Shabnam Moghadami Instagram - . صورتم از سوختگی ِ هُرم ِ آفتاب و شرجی درد می کرد و دست هام از الکل زدگی ِ کابوس ِ کرونا پلاسیده بود. پاهام جان ِ کشیدن ِ تن ِ خسته و صبور ِ چهارده پانزده ساعت توی گرما کار کرده ام را نداشت .خنده ام را اما نمی گذاشتم گُم شود.زندگی همین است دیگر !نباید به بهانه ی سختی های گذرا ،تلخش کنیم به کام ِ خود ‌و به کام ِدیگران.( این را با خودم مثل ِ ذکر ِ شُکر ،همواره تکرار می کنم). شب که می آید،تب آلود و خسته جان، زندگی را بی حتی وقفه ای کوتاه در خواب هایم ادامه می دهم ، مثل ِ همیشه. خواب ِ پدرم را می بینم، جایی سبز و بارانی هستیم مثل ِ جنگلی آشنا و صدای فرهاد می پیچد در خوابم. برای بابا چای ریختم و حتی بخار ِ چای رایادم هست که تا کجای لیوان بالا می آمد. بابا گفت زمستان ِ اخوان را برایم بخوان. خواندم. صدایم می رفت توی آواز ِ فرهاد.دست می کشید روی علف های خیس. گفتم نکن ! آستینت تَر شد از شبنم ...گفت امتحان کن...خستگی دست هایت در می رود...دست کشیدم روی سبزه ها ... و نفهمیدم چی شد که یکباره گفت : نسل ِ عجیبی ست نسل ِ تو... بی درد و رگ نه اما پوست کُلفتید! گفتم : نسل ِ تو چی؟...و نسل ِ پیش از تو؟ برایم بگو از تفاوت های مان. سکوت کرد. چای نوشید. جنگل و مه را تماشا کرد و به فرهاد گوش داد .پاسخی نبود.پاسخی نداشت. و دیگر روی علف های خیس دست نکشید. و من از این خواب ، از این سکوت، از این سکون بیدار نمی شدم.یک جایی صدای ِ گریه می آمد. . عکس را پیام ایرایی سال ها پیش برداشته از من. راستش دلیل ِ غصه و گریه ام خاطرم نیست.به نظرم اما عکس ویژه ایست. بی روتوش و اصلاح رنگ، طبیعی و عین ِ زندگی ست.

Shabnam Moghadami Instagram – .
صورتم از سوختگی ِ هُرم ِ آفتاب و شرجی درد می کرد و دست هام از الکل زدگی ِ کابوس ِ کرونا پلاسیده بود. پاهام جان ِ کشیدن ِ تن ِ خسته و صبور ِ چهارده پانزده ساعت توی گرما کار کرده ام را نداشت .خنده ام را اما نمی گذاشتم گُم شود.زندگی همین است دیگر !نباید به بهانه ی سختی های گذرا ،تلخش کنیم به کام ِ خود ‌و به کام ِدیگران.( این را با خودم مثل ِ ذکر ِ شُکر ،همواره تکرار می کنم).
شب که می آید،تب آلود و خسته جان، زندگی را بی حتی وقفه ای کوتاه در خواب هایم ادامه می دهم ، مثل ِ همیشه.
خواب ِ پدرم را می بینم، جایی سبز و بارانی هستیم مثل ِ جنگلی آشنا و صدای فرهاد می پیچد در خوابم. برای بابا چای ریختم و حتی بخار ِ چای رایادم هست که تا کجای لیوان بالا می آمد.
بابا گفت زمستان ِ اخوان را برایم بخوان. خواندم. صدایم می رفت توی آواز ِ فرهاد.دست می کشید روی علف های خیس. گفتم نکن ! آستینت تَر شد از شبنم …گفت امتحان کن…خستگی دست هایت در می رود…دست کشیدم روی سبزه ها …
و نفهمیدم چی شد که یکباره گفت : نسل ِ عجیبی ست نسل ِ تو… بی درد و رگ نه اما پوست کُلفتید!
گفتم : نسل ِ تو چی؟…و نسل ِ پیش از تو؟ برایم بگو از تفاوت های مان.
سکوت کرد. چای نوشید. جنگل و مه را تماشا کرد و به فرهاد گوش داد .پاسخی نبود.پاسخی نداشت.
و دیگر روی علف های خیس دست نکشید.
و من از این خواب ، از این سکوت، از این سکون بیدار نمی شدم.یک جایی صدای ِ گریه می آمد.
.
عکس را پیام ایرایی سال ها پیش برداشته از من. راستش دلیل ِ غصه و گریه ام خاطرم نیست.به نظرم اما عکس ویژه ایست.
بی روتوش و اصلاح رنگ، طبیعی و عین ِ زندگی ست. | Posted on 28/Aug/2020 12:25:51

Shabnam Moghadami Instagram – #سریال_عقیق
Shabnam Moghadami Instagram – .
گاهی خواب ِ آدم هایی را که این سال ها بازی کرده ام می بینم…همه شان نه، اما بعضی هاشان جور ِ عجیبی برایم زنده اند.من فکر می کنم یک تکه از هر نقشی که بازیگر بازی اش می کند،بخشی از هر شخصیتی را که در خود زنده می کند، گوشه ای در ناخودآگاهش می ماند که بعدها در خواب هایش نمود پیدا می کند.دیشب اعظم ِ «ابد و یک روز » را خواب می دیدم .گفت پرواز دارد می خواهد برای همیشه برود از ایران. گفت محسن را هم با خود می برد و‌ داغش را به دل مرتضی و مامان و بقیه می گذارد.گفت نگو به کسی …دلم می خواست سراغ سمیه و شهناز و‌ نوید و لیلا را بگیرم ، مهلت نداد. 
آمدیم زیر ِ برج آزادی توی چمن ها دراز کشیدیم، گفت
 اینجا هیچی تمومی نداره ! از ظرف ِ کثیف بگیر تا نیش و‌کنایه های همه به هم…
اینجا هشت ساله شبا تصمیم می‌گیرن همه چیو عوض کنن، صبا یادشون میره، اینجا کسی عوض بشو نیست. اینجا همه چی ادامه داره…
.
عکس را امیرحسین شجاعی برداشته از اعظم، در پاییز ۹۴ در تهران.
.
طراح چهره پردازی ، سعید ملکان و مجری آن طاهره مهدوی یار است.
.
«ابد و یک روز» فیلمی ست از سعید روستایی که در سی و پنجمین جشنواره ی فیلم فجر( در سال ۹۴)
بسیار افتخار آفرید  و من اعظمش را بازی می کردم.
#ابدویک_روز 
@saeedroustaee 
@navidmohammadzadeh 
 @masoumeh_rahmani82 
@paymanmaadi 
@ali.ghazii
@taherehmahdaviyar
@parinazizadyar
@mahdighorbaniofficial

Check out the latest gallery of Shabnam Moghadami