Mahsa Hejazi Instagram – بهش ميگم شنيدي خودشو كشت؟
لبخند ميزنه و با يه ذوقي ميگه خوشم مياد از آدمايي كه خودشونو ميكشن. اينو يه جوري ميگه كه انگار اگه به يه روزي برسه كه بتونه خودشو بكشه اين مسابقه رو برنده شده و غول مرحله ي آخر رو كشته. پيش خودم فكر ميكنم يني غول مرحله ي آخر خودشه؟ بعد ميگم وا ديوونه مگه غول مرحله ي آخر تو، خودت نيستي؟
يادم مياد كه دفعه ي آخري كه از زندگي سير شدم و ديگه نخواستم زندگي كنم به اين فكر كردم كه اگه خودمو بكشم بابا ناراحت ميشه مامان دغ ميكنه. رفتم يه اسلحه خريدم از يكي ازين مافيا هاي قاچاق اسلحه و اينا. ميتونستم ازش قرض بگيرم و فقط پول گلوله ها رو بدم ولي من داشتم ميمردم و ديگه پول اهميتي نداشت، همه چيزو فروختم و يه پولي هم از بابا دزديدم و يه اسلحه خريدم. دوست داشتم وقتي مغزمو سوراخ ميكنم از گرفتن اسلحه خودم تو دستم احساس قدرت كنم . سه تا گلوله بس بود ولي من تيراندازخوبي نبودم پس پنج تا گرفتم. كلي سرچ كردم كجا بزنم آدما زودتر ميميرن. توي چشم حتمي بود ولي يجوري بود، يني دلم ريش ميشد وقتي به شكافته شدن بافت نرم چشم با گلوله فكر ميكردم.ولي خب مجبور بودم، اگه دلم ميومد درد بكشه كه خودمو ميكشتم و تمام، ميخواستم مامانم يهو، تو يه لحظه بميره و درد هم نكشه. صبح بعد صبحونه وقتش بود، مامان برام گوجه و خيار خورد كرده بود و آب ليمو روشون چكونده بود. مثل هميشه. بعد صبحونه بهشون گفتم يه چيز باحال خريدم بذاريد نشونتون بدم. اسلحه رو اوردم گذاشتم روي ميز، به هم نگاهي كردن و جدي ام نگرفتن. اسلحه رو برداشتم و كت بابا رو پوشيدم و يه ذره ادا دراوردم كه مثل هميشه هم خيلي هيجان زدشون نكرد. اسلحه روگرفتم رو چشم مامان و بهش گفتم نيگام كن، بگذار براي آخرين بار ببينمت! يه خنده نصفه كرد گفت دست از سرمون وردار سر صبي و همون لحظه شليك كردم. از وضعيت مامان و خون پخش و پلا شده رو كابينتا نگم ديگه، يه لحظه استرس گرفتم كه الان مامان مياد و ميگه باز چه گهي پختي كه آشپزخونه رو بوش ورداشته كه ديدم مامان ديگه حرف هم نميتونه بزنه. بابا هم نميتونست حرف بزنه، قبل اينكه بتونه بفهمه و تصميم بگيره و بتونه فرار كنه اسلحه رو برگردوندم سمتش. بابا رو دلم ميخواست با دو تا تير بكشم. يكي تو قلبش يكي تو مغزش. بهت ميگم نپرس چون نميدونم چرا ولي بذار قايمكي بهت بگم كه ميدونم ولي دلم نميخواد بگم.تير به قصد قلب رو شليك كردم خورد نزديك شونه اش. اگه بابا خودش بود ميگفت بي عرضه مثل هميشه. با دست زدم رو پيشونيم و گفتم اه. بعدي رو دو دستي اسلحه رو كشيدم سمتش يه چشمم رو بستم و يه چشمي درست نشونه رفتم رو مغزش و تمام. | Posted on 20/Jul/2019 20:58:19
Check out the latest gallery of Mahsa Hejazi


