Nazanin Farahani Instagram – داره بارون می یاد. روزی که من به این جهان اومدم بارون می اومد.. نه، اینو مادرم نگفته چون اون یادش نیست هوا آفتابی بود یا ابری یا طوفانی. ولی من یادمه بارون می اومد. من یادمه که هر روزی که متولد شدم بارون اومد. اون روزی هم که پدرم، رئیس قبیله ، من رو از کپر مادرم بیرون آورد بارون اون قدر شدید بود که یکی دویید و بالای سرمون یه چتر که از درخت چوب پنبه و بید ساخته شده بود، گرفت قبل به دنیا اومدنم یه اسب رو آزاد کردن که مادرم راحت بزاد. من قبل ظاهر شدن اون چتر بزرگ بارش قطره های تیز آب رو رو پیشونیم یادمه. حتا وقتی مامای ده تو یه جای پرت افتاده ای نزدیک گوقد با دیدن من از ذوق پسر بودنم جیغ زد , صدای گریه ی من تو رعد و برق گم شد که پدر من بعد چهار بچه ی دختر صدای گریه رو نشنیده بود و فقط جیغ ماما به این اشتباه انداخته بودش که بچه مرده. اونم سوار اسبش میشه که بی شباهت به این اسب نبود. می تازه و نعره می زنه . اون قدر تند می ره نزدیک بوده که بیفته و هیچ وقت نفهمه پسردار شده..وقتی صدای ناقوس کلیسا اومد یکی زد پشت یه بچه ای که از پاهاش گرفته بود و تن لزجش تو سرما می لرزید. زن پیر و مادر شیلی، هندی، استرالیایی تعجب کردن که بچه گریه نکرد و هردوشون ترسیدن که شوهر پلدینی زنه رو ولش کنه و به آینده برگرده. یه کم طول کشید که بفهمم داره بارون می یاد و بعد بزنم زیرگریه. صدای گریه این دختربچه یه کم فرق داشت . دو تا زنا یه چیزی گفتن که من نفهمیدم.داره بارون می یاد فکر کنم باید به دنیا اومد
#باران
#عشق
#باعشق_جهان_را_تغییر_دهیم
#love
Photo: @@hasanzadeht12 | Posted on 02/Dec/2021 20:49:52
Check out the latest gallery of Nazanin Farahani



