Milad Nouri Instagram –
دوازدهم مهر هزار و چهارصد و یک. ساعت یازده و خوردهای، نزدیک ظهر.
پارسال این ساعت و این دقیقهها، برای من شروع لحظههای پرالتهابی بود. شاید پرالتهابترین لحظهها در کل دوران زندگی من تا به حالا.
با صدای زنگ دفتر و اعلام اینکه برگهای از قوه قضاییه برای من آورده شده، در را باز کردم و در حین گفتگو, ادامه صحبت رو به داخل دفتر بردیم.
چند دقیقه بعد، محتویات کیف شخصی من جلوی همکارانم روی میز ولو بود. دو نفر پشت میز من نشسته بودند. لپتاپ و گوشی من در دست دیگری بود. تعداد زیادی (شاید ۷-۸ نفر دیگر) در حال بازرسی گوشه به گوشه دفتر بودند. من هم شوکه، در حالی که دوربینهایی سیار پشت سرم و جاهای دیگر بودند، پشت میزی نشسته بودم و هزار سوال در ذهنم رژه میرفت!
احتمالا در این لحظهها هنگام امضای برخی برگهها هم دستم لرزیده بود. چون در جلسههای بازجویی روزهای بعد، این موضوع به من یادآوری شد.
این دقیقهها و ساعتهای پر التهاب، روزها و ماهها طول کشید. تا روزی که بعد از حضور و انتظار چندباره در راهروهای دادسرای اوین، پرونده من هم بسته شد و این موضوع پایان یافت.
اما مصرف قرص برای تپش قلب پایان نیافت.
مرور بعضی سوالهای شفاهی و کتبی این جلسهها در ذهنم پایان نیافت.
اعصاب خوردی و خراش روحی ناشی از اینکه افرادی بدون اجازه من به کل محتوای شخصی و خانوادگی من در لپتاپ و گوشی دسترسی داشتهاند، پایان نیافت.
بارها در موقعیتهای مختلف، زیر دوش، پشت فرمان ماشین و… ناخودآگاه قسمتی از این اتفاقها رو مرور کردم و هربار با خودم تکرار کردم حق من این نبود.
تکراری که در ذهنم، هرگز پایان نیافت.
من فقط یک برنامهنویس بودم که دوست داشتم اینترنت بهتری داشته باشیم، برای کسب و کارها، مشکلات کمتری داشته باشیم. برای کار ما، چند سرویس کمتر تحریم باشند و…
اما اینها به اتهامها و پیرو آن سوالهایی تبدیل شد که هرگز در تصور من نمیگنجید.
چند خطی نوشتم شاید کمی سبک شدم. چون هنوز هم از صمیم قلب معتقدم حق من این نبود ❤️🩹
دوازدهم مهر هزار و چهارصد و دو.
میلاد نوری، همچنان برنامهنویس
#دلنوشته_شخصی | Posted on 04/Oct/2023 14:02:40
Check out the latest gallery of Milad Nouri



