Home Actress Masih Alinejad HD Instagram Photos and Wallpapers February 2024 Masih Alinejad Instagram - ‏هزار بار به این عکس نگاه کنم، باز هم کم است. هر بار که نگاه کردم قلبم پر کشید برای مادرم که دارد آن گوشه راه می‌رود و حواسش به گوشه گوشه‌ی آن خانه است. به زاویه سرش نگاه کنید، سرش را که کامل‌تر برگرداند شاید ببینید چه قدرتی دارد چشمهای مهربانش که من و تمام باغ پشتی آن خانه را در کنترل خودش دارد. قلبم پر کشید برای راه رفتنش، جایی که اصلا حرف هم نزنیم، ولی همین که بدانم نزدیکم است، همینقدر نزدیک. دلم پر کشید برای خاکی که بر آن زانو زدم، برای جوجه‌هایی که انگار همه کسانم بودند، برای لباس تاناکورایی که آقاجان از شهر، بار موتورسیکلت میکرد و به قُمیکلا می‌آورد و من با چه ذوقی آنها را می‌پوشیدم تا به خیال خودم ‌، خوش‌لباس ترین دخترِ روستا باشم. برادرم می‌گفت با لباس‌های تاناکورایی انقدر نرو اینور اونور پُز نده، شاید مال یکی از بچه‌ شهری‌هایی باشد که توی روستا یا مدرسه جلویت سبز می‌شوند و یهو لباس‌شان را بشناسند. می‌گفتم‌ «نگران نباش این تاناکورایی ها همه از خارج آمده». چقدر دلم برای بوی همان لباس و همان خاک و همان خانه که ایران من است تنگ شده. ممنونم از تک تک شما که این عکس را دست به دست کردید اما شاید ندانید آدم چه قدرتی می‌گیرد از غرق شدن در زیبایی‌های محضی که در یک قاب عکس قدیمی از دیروزش به چشم می‌آید. دیروزی که برای همیشه بخشی از حال و آینده تو خواهد ماند. برخی اوقات دشمنان تو، خاصه اگر زن باشی، خاصه اگر زنِ بلندصدایی باشی، دقیقا به نقطه قوت تو حمله میکنند، تا آن را از تو بگیرند. آنها نخواهند توانست، قدرت این تصویر را از من بگیرند، این تصویر همواره و همیشه با من است. چون ایرانِ من است. ‏امضا: معصومه علینژادِ قمیکلا ‏❤️🌻❤️

Masih Alinejad Instagram – ‏هزار بار به این عکس نگاه کنم، باز هم کم است. هر بار که نگاه کردم قلبم پر کشید برای مادرم که دارد آن گوشه راه می‌رود و حواسش به گوشه گوشه‌ی آن خانه است. به زاویه سرش نگاه کنید، سرش را که کامل‌تر برگرداند شاید ببینید چه قدرتی دارد چشمهای مهربانش که من و تمام باغ پشتی آن خانه را در کنترل خودش دارد. قلبم پر کشید برای راه رفتنش، جایی که اصلا حرف هم نزنیم، ولی همین که بدانم نزدیکم است، همینقدر نزدیک. دلم پر کشید برای خاکی که بر آن زانو زدم، برای جوجه‌هایی که انگار همه کسانم بودند، برای لباس تاناکورایی که آقاجان از شهر، بار موتورسیکلت میکرد و به قُمیکلا می‌آورد و من با چه ذوقی آنها را می‌پوشیدم تا به خیال خودم ‌، خوش‌لباس ترین دخترِ روستا باشم. برادرم می‌گفت با لباس‌های تاناکورایی انقدر نرو اینور اونور پُز نده، شاید مال یکی از بچه‌ شهری‌هایی باشد که توی روستا یا مدرسه جلویت سبز می‌شوند و یهو لباس‌شان را بشناسند. می‌گفتم‌ «نگران نباش این تاناکورایی ها همه از خارج آمده». چقدر دلم برای بوی همان لباس و همان خاک و همان خانه که ایران من است تنگ شده. ممنونم از تک تک شما که این عکس را دست به دست کردید اما شاید ندانید آدم چه قدرتی می‌گیرد از غرق شدن در زیبایی‌های محضی که در یک قاب عکس قدیمی از دیروزش به چشم می‌آید. دیروزی که برای همیشه بخشی از حال و آینده تو خواهد ماند. برخی اوقات دشمنان تو، خاصه اگر زن باشی، خاصه اگر زنِ بلندصدایی باشی، دقیقا به نقطه قوت تو حمله میکنند، تا آن را از تو بگیرند. آنها نخواهند توانست، قدرت این تصویر را از من بگیرند، این تصویر همواره و همیشه با من است. چون ایرانِ من است. ‏امضا: معصومه علینژادِ قمیکلا ‏❤️🌻❤️

Masih Alinejad Instagram - ‏هزار بار به این عکس نگاه کنم، باز هم کم است. هر بار که نگاه کردم قلبم پر کشید برای مادرم که دارد آن گوشه راه می‌رود و حواسش به گوشه گوشه‌ی آن خانه است. به زاویه سرش نگاه کنید، سرش را که کامل‌تر برگرداند شاید ببینید چه قدرتی دارد چشمهای مهربانش که من و تمام باغ پشتی آن خانه را در کنترل خودش دارد. قلبم پر کشید برای راه رفتنش، جایی که اصلا حرف هم نزنیم، ولی همین که بدانم نزدیکم است، همینقدر نزدیک. دلم پر کشید برای خاکی که بر آن زانو زدم، برای جوجه‌هایی که انگار همه کسانم بودند، برای لباس تاناکورایی که آقاجان از شهر، بار موتورسیکلت میکرد و به قُمیکلا می‌آورد و من با چه ذوقی آنها را می‌پوشیدم تا به خیال خودم ‌، خوش‌لباس ترین دخترِ روستا باشم. برادرم می‌گفت با لباس‌های تاناکورایی انقدر نرو اینور اونور پُز نده، شاید مال یکی از بچه‌ شهری‌هایی باشد که توی روستا یا مدرسه جلویت سبز می‌شوند و یهو لباس‌شان را بشناسند. می‌گفتم‌ «نگران نباش این تاناکورایی ها همه از خارج آمده». چقدر دلم برای بوی همان لباس و همان خاک و همان خانه که ایران من است تنگ شده. ممنونم از تک تک شما که این عکس را دست به دست کردید اما شاید ندانید آدم چه قدرتی می‌گیرد از غرق شدن در زیبایی‌های محضی که در یک قاب عکس قدیمی از دیروزش به چشم می‌آید. دیروزی که برای همیشه بخشی از حال و آینده تو خواهد ماند. برخی اوقات دشمنان تو، خاصه اگر زن باشی، خاصه اگر زنِ بلندصدایی باشی، دقیقا به نقطه قوت تو حمله میکنند، تا آن را از تو بگیرند. آنها نخواهند توانست، قدرت این تصویر را از من بگیرند، این تصویر همواره و همیشه با من است. چون ایرانِ من است. ‏امضا: معصومه علینژادِ قمیکلا ‏❤️🌻❤️

Masih Alinejad Instagram – ‏هزار بار به این عکس نگاه کنم، باز هم کم است. هر بار که نگاه کردم قلبم پر کشید برای مادرم که دارد آن گوشه راه می‌رود و حواسش به گوشه گوشه‌ی آن خانه است. به زاویه سرش نگاه کنید، سرش را که کامل‌تر برگرداند شاید ببینید چه قدرتی دارد چشمهای مهربانش که من و تمام باغ پشتی آن خانه را در کنترل خودش دارد. قلبم پر کشید برای راه رفتنش، جایی که اصلا حرف هم نزنیم، ولی همین که بدانم نزدیکم است، همینقدر نزدیک. دلم پر کشید برای خاکی که بر آن زانو زدم، برای جوجه‌هایی که انگار همه کسانم بودند، برای لباس تاناکورایی که آقاجان از شهر، بار موتورسیکلت میکرد و به قُمیکلا می‌آورد و من با چه ذوقی آنها را می‌پوشیدم تا به خیال خودم ‌، خوش‌لباس ترین دخترِ روستا باشم. برادرم می‌گفت با لباس‌های تاناکورایی انقدر نرو اینور اونور پُز نده، شاید مال یکی از بچه‌ شهری‌هایی باشد که توی روستا یا مدرسه جلویت سبز می‌شوند و یهو لباس‌شان را بشناسند. می‌گفتم‌ «نگران نباش این تاناکورایی ها همه از خارج آمده». چقدر دلم برای بوی همان لباس و همان خاک و همان خانه که ایران من است تنگ شده. ممنونم از تک تک شما که این عکس را دست به دست کردید اما شاید ندانید آدم چه قدرتی می‌گیرد از غرق شدن در زیبایی‌های محضی که در یک قاب عکس قدیمی از دیروزش به چشم می‌آید. دیروزی که برای همیشه بخشی از حال و آینده تو خواهد ماند. برخی اوقات دشمنان تو، خاصه اگر زن باشی، خاصه اگر زنِ بلندصدایی باشی، دقیقا به نقطه قوت تو حمله میکنند، تا آن را از تو بگیرند. آنها نخواهند توانست، قدرت این تصویر را از من بگیرند، این تصویر همواره و همیشه با من است. چون ایرانِ من است.
‏امضا: معصومه علینژادِ قمیکلا
‏❤️🌻❤️ | Posted on 28/Feb/2024 00:11:20

Masih Alinejad Instagram – .
صدا و سیما از جیب و پول مردم ایران برمی‌دارد تا در صداوسیما چنین برنامه‌هایی علیه من درست کند. تحمل کنید و این دو دقیقه را ببینید. مزخرفاتی که درباره زندگی در غرب و وضعیت زنان غربی در این برنامه به اصطلاح طنز، مطرح می‌کنند، رسما توهین به شعور مخاطبانشان است.
اما خب پول مردم هست و باید دور هم پروژه و برنامه تعریف کنند و بسازند. 

نوع حملات و تمسخرها و ادبیات جنسیت زده به کار رفته در برنامه‌های مثلا طنز صداوسیما، من را به یاد برخی حملات در فضای مجازی توسط کسانی می‌اندازد که خود را نقطه مقابل جمهوری اسلامی، معرفی کرده‌اند. 
بی شک هیچکدام از این حملات و تمسخرها و برنامه‌های مبتذل، قدم‌هایم را در ادامه این راه، سست نخواهد کرد. 
مرا تبار خونی گل‌ها به زیستن متعهد کرده‌است
تبار خونی گل‌ها… می‌دانید؟

#زن_زندگی_آزادی
Masih Alinejad Instagram – .

آخ نرگس، آخ ازین درد…
نرگس عزیز، خوب می‌دانم که ندیدن پدر و مادر و محروم بودن از آغوش گرمشان چه حسی دارد. ترس از دست دادنشان همچون کابوسی شبانه‌روز با ما زندگی می‌کند. حال این کابوس برای تو بعد از تحمل این همه درد و رنج امروز به واقعیت تبدیل شد. ۲۲ ماه از آغوش گرم پدر محروم بودی و این حتی تصورش هم سخت است. بابا کریم چه کشید… دخترش را نزدیک به دو سال ندید، سه ماه صدایش را هم نگذاشتند بشنود و با غم بزرگی که جمهوری اسلامی بر دلش گذاشت، رفت. پدر رفت و تو ماندی با غم و اندوه و بغض و حسرت یک بار در آغوش کشیدنش، یکبار بوسیدن و بوییدنش و این تباهان و قاتلان عشق، حتی به تو اجازه شرکت در سوگواری پدر را هم ندادند. نرگس جان، پدر تا لحظه آخر به دخترش افتخار می‌کرد. خوب یادمه روزی که در حمایت از شما زنان شجاع اوین که اعتصاب غذا کرده بودید، او هم اعتصاب غذا کرد.
دی ماه امسال بود که دلنوشته‌ای نوشت:
‏«ای که خانه ظلم خامنه‌ای ویران باد.
‏هر روز ساعت شش غروب منتظر صدای تلفنم تا گوشی را بردارم و دخترم با خنده چند بار بگوید: “سلام بابا جان” . سه
‏هفته است که صدای تلفن را نمیشنوم. بعد از چند روز انتظار پرسیدم پس نرگس چرا زنگ نمیزند . گفتند تلفن و ملاقاتش را قطع کرده‌اند. گفتم به چه جرمی؟ گفتند بیانیه و نوشته به بیرون میفرستد. بیست و یک ماه است به دلیل ناتوانایی در سن بالا نمیتوانم به ملاقات بروم و ندیدمش. تمام این مدت امیدم به ۱۵ دقیقه تلفنش بود. حالا دیگر سکوت است و بی خبری. من نمیدانم حکومت ظالم، ظلمش را تا کجا پیش خواهد برد. اما میدانم و ایمان دارم که چنین ظلمی، ظالم را به کام آتش ویرانگر آه مظلومان خواهد کشید. میدانم نرگس که نه سال است ، کیانا و علی را ندیده و تاب آورده ، این بی خبری و نشنیدن صدای پدرش را نیز تاب خواهد آورد. اما من تاب نخواهم آورد. روزهای واپسین عمر من است. نه دهه زندگی کرده ام. این روزها را داشتم با حسرت دیدن دختر و نوه هایم سر می کردم، گلایه ای هم نداشتم ، اما حسرت شنیدن صدای دخترم از زندان ظالم را تاب نمی آورم. من شکایتم را نزد مردم این سرزمین و به خدای خود میبرم. از خداوند می خواهم پشتیبان و کمک همه مبارزان و مظلومان و دختر زندانی من باشد و خانه ظلم را بر سر حاکم ظالم خامنه ای و حکومت ظالم جمهوری اسلامی ویران کند.» 

به خانواده عزیز محمدی تسلیت می‌گویم.
@narges_mohamadi_51 
#نرگس_محمدی

Check out the latest gallery of Masih Alinejad