Home Actress Mehrave Sharifinia HD Photos and Wallpapers July 2024 Mehrave Sharifinia Instagram - ' سوال: جمعه‌ی خود را چگونه گذراندید؟ جواب: به نام خدا بعضی جمعه‌ها از بعضی دیگر دلگیرترند. ساعت هشت و نیم صبح بیدار شدیم و به سمت خانه‌ی سینما حرکت کردیم. از دیشب می‌دانستیم که دل‌ِمان بیشتر از آنچه انتظار داریم گرفته و می‌دانستیم اشک‌هایی که چند سال قبل برای فقدان علی ریختیم، امروز هم به سراغ ما خواهند آمد. یاد شبی افتادیم که همراه مادرِ نازنین و برادرِ عزیزمان در سریالِ «آشپزباشی» مبهوت و غمگین در خانه‌ی برادرِ از دست رفته، حضور یافته بودیم و کنار پدرش های‌های گریسته بودیم. یاد حرف‌های پدرش، ناباوری‌اش، غمش، بغضش... و حالا امروز، غمِ پدر علی تمام شد. ' مثل همه‌ی زمان‌هایی که به مرگ فکر می‌کنیم باز به آدم‌هایی فکر کردیم که دوست‌شان داریم و نبودنِ‌شان بسیار غمگین‌مان خواهد کرد. و هم‌چنین به آدم‌هایی فکر کردیم که روزگاری در زندگی ما مهم بوده‌اند، اما امروز حتی حال‌شان را هم نمی‌پرسیم و تظاهر می‌کنیم دیگر برای‌مان مهم نیستند و حتی اگر هنوز در دل دوست‌شان داشته باشیم به روی خودمان نمی‌آوریم چون می‌دانیم به زیستن بدون حضور آن‌ها عادت کرده‌ایم و شاید این‌گونه زندگی را ترجیح می‌دهیم، اما،... اگر بشنویم دیگر نفس نمی‌کشند... قلب‌مان گرفت... برای سلامتی و طول عمر تک‌تک کسانی که از ذهن‌مان گذشتند دعا کردیم. بعد دیدیم حوصله‌ی خانه رفتن را نداریم، به مادر جان زنگ زدیم و او را دعوت کردیم تا اوقاتش را با ما در پاساژِ محبوب‌مان سپری کند. آمد و ما را سه چهار ساعتی میهمان حضورش کرد، با خودش لبخند آورد و غم را از دلِ‌مان زدود... ' ' ' 📷: @roohallah_baleshabadi ' پی‌نوشت: ۱.سید کمال طباطبایی عزیز یکی از تهیه‌کننده‌‌های سینما و تلویزیون بودند که به رحمت خدا رفتند. برای من اول پدر علی محسوب می‌شدند که در سریال «آشپزباشی» سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ بازیگر نقش برادرم بود و متاسفانه چند سال قبل به رحمت خدا رفت، بعد تهیه‌کننده‌ی دو فصل از سریال «قلب‌ یخی» که در بهار و تابستان سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ از بازی درش کیف کردم. روحشون شاد. ' ۲.فقط روزهای جمعه و تعطیل می‌شه با تمام وجود از رانندگی و موسیقی تو خیابونای زیبای تهران لذت برد. ' ۳.یک دوست از دوران کودکی رو دیدم، نشونه‌هایی که گفت درست بود و منو برد به سال‌ها قبل، اتفاق بسیار دلنشینی بود. ' #جمعه #روزمرِگی #روزمرگی '

Mehrave Sharifinia Instagram – ‘ سوال: جمعه‌ی خود را چگونه گذراندید؟ جواب: به نام خدا بعضی جمعه‌ها از بعضی دیگر دلگیرترند. ساعت هشت و نیم صبح بیدار شدیم و به سمت خانه‌ی سینما حرکت کردیم. از دیشب می‌دانستیم که دل‌ِمان بیشتر از آنچه انتظار داریم گرفته و می‌دانستیم اشک‌هایی که چند سال قبل برای فقدان علی ریختیم، امروز هم به سراغ ما خواهند آمد. یاد شبی افتادیم که همراه مادرِ نازنین و برادرِ عزیزمان در سریالِ «آشپزباشی» مبهوت و غمگین در خانه‌ی برادرِ از دست رفته، حضور یافته بودیم و کنار پدرش های‌های گریسته بودیم. یاد حرف‌های پدرش، ناباوری‌اش، غمش، بغضش… و حالا امروز، غمِ پدر علی تمام شد. ‘ مثل همه‌ی زمان‌هایی که به مرگ فکر می‌کنیم باز به آدم‌هایی فکر کردیم که دوست‌شان داریم و نبودنِ‌شان بسیار غمگین‌مان خواهد کرد. و هم‌چنین به آدم‌هایی فکر کردیم که روزگاری در زندگی ما مهم بوده‌اند، اما امروز حتی حال‌شان را هم نمی‌پرسیم و تظاهر می‌کنیم دیگر برای‌مان مهم نیستند و حتی اگر هنوز در دل دوست‌شان داشته باشیم به روی خودمان نمی‌آوریم چون می‌دانیم به زیستن بدون حضور آن‌ها عادت کرده‌ایم و شاید این‌گونه زندگی را ترجیح می‌دهیم، اما،… اگر بشنویم دیگر نفس نمی‌کشند… قلب‌مان گرفت… برای سلامتی و طول عمر تک‌تک کسانی که از ذهن‌مان گذشتند دعا کردیم. بعد دیدیم حوصله‌ی خانه رفتن را نداریم، به مادر جان زنگ زدیم و او را دعوت کردیم تا اوقاتش را با ما در پاساژِ محبوب‌مان سپری کند. آمد و ما را سه چهار ساعتی میهمان حضورش کرد، با خودش لبخند آورد و غم را از دلِ‌مان زدود… ‘ ‘ ‘ 📷: @roohallah_baleshabadi ‘ پی‌نوشت: ۱.سید کمال طباطبایی عزیز یکی از تهیه‌کننده‌‌های سینما و تلویزیون بودند که به رحمت خدا رفتند. برای من اول پدر علی محسوب می‌شدند که در سریال «آشپزباشی» سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ بازیگر نقش برادرم بود و متاسفانه چند سال قبل به رحمت خدا رفت، بعد تهیه‌کننده‌ی دو فصل از سریال «قلب‌ یخی» که در بهار و تابستان سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ از بازی درش کیف کردم. روحشون شاد. ‘ ۲.فقط روزهای جمعه و تعطیل می‌شه با تمام وجود از رانندگی و موسیقی تو خیابونای زیبای تهران لذت برد. ‘ ۳.یک دوست از دوران کودکی رو دیدم، نشونه‌هایی که گفت درست بود و منو برد به سال‌ها قبل، اتفاق بسیار دلنشینی بود. ‘ #جمعه #روزمرِگی #روزمرگی ‘

Mehrave Sharifinia Instagram - ' سوال: جمعه‌ی خود را چگونه گذراندید؟ جواب: به نام خدا بعضی جمعه‌ها از بعضی دیگر دلگیرترند. ساعت هشت و نیم صبح بیدار شدیم و به سمت خانه‌ی سینما حرکت کردیم. از دیشب می‌دانستیم که دل‌ِمان بیشتر از آنچه انتظار داریم گرفته و می‌دانستیم اشک‌هایی که چند سال قبل برای فقدان علی ریختیم، امروز هم به سراغ ما خواهند آمد. یاد شبی افتادیم که همراه مادرِ نازنین و برادرِ عزیزمان در سریالِ «آشپزباشی» مبهوت و غمگین در خانه‌ی برادرِ از دست رفته، حضور یافته بودیم و کنار پدرش های‌های گریسته بودیم. یاد حرف‌های پدرش، ناباوری‌اش، غمش، بغضش... و حالا امروز، غمِ پدر علی تمام شد. ' مثل همه‌ی زمان‌هایی که به مرگ فکر می‌کنیم باز به آدم‌هایی فکر کردیم که دوست‌شان داریم و نبودنِ‌شان بسیار غمگین‌مان خواهد کرد. و هم‌چنین به آدم‌هایی فکر کردیم که روزگاری در زندگی ما مهم بوده‌اند، اما امروز حتی حال‌شان را هم نمی‌پرسیم و تظاهر می‌کنیم دیگر برای‌مان مهم نیستند و حتی اگر هنوز در دل دوست‌شان داشته باشیم به روی خودمان نمی‌آوریم چون می‌دانیم به زیستن بدون حضور آن‌ها عادت کرده‌ایم و شاید این‌گونه زندگی را ترجیح می‌دهیم، اما،... اگر بشنویم دیگر نفس نمی‌کشند... قلب‌مان گرفت... برای سلامتی و طول عمر تک‌تک کسانی که از ذهن‌مان گذشتند دعا کردیم. بعد دیدیم حوصله‌ی خانه رفتن را نداریم، به مادر جان زنگ زدیم و او را دعوت کردیم تا اوقاتش را با ما در پاساژِ محبوب‌مان سپری کند. آمد و ما را سه چهار ساعتی میهمان حضورش کرد، با خودش لبخند آورد و غم را از دلِ‌مان زدود... ' ' ' 📷: @roohallah_baleshabadi ' پی‌نوشت: ۱.سید کمال طباطبایی عزیز یکی از تهیه‌کننده‌‌های سینما و تلویزیون بودند که به رحمت خدا رفتند. برای من اول پدر علی محسوب می‌شدند که در سریال «آشپزباشی» سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ بازیگر نقش برادرم بود و متاسفانه چند سال قبل به رحمت خدا رفت، بعد تهیه‌کننده‌ی دو فصل از سریال «قلب‌ یخی» که در بهار و تابستان سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ از بازی درش کیف کردم. روحشون شاد. ' ۲.فقط روزهای جمعه و تعطیل می‌شه با تمام وجود از رانندگی و موسیقی تو خیابونای زیبای تهران لذت برد. ' ۳.یک دوست از دوران کودکی رو دیدم، نشونه‌هایی که گفت درست بود و منو برد به سال‌ها قبل، اتفاق بسیار دلنشینی بود. ' #جمعه #روزمرِگی #روزمرگی '

Mehrave Sharifinia Instagram – ‘
سوال:
جمعه‌ی خود را چگونه گذراندید؟

جواب:
به نام خدا
بعضی جمعه‌ها از بعضی دیگر دلگیرترند.
ساعت هشت و نیم صبح بیدار شدیم و به سمت خانه‌ی سینما حرکت کردیم.
از دیشب می‌دانستیم که دل‌ِمان بیشتر از آنچه انتظار داریم گرفته و می‌دانستیم اشک‌هایی که چند سال قبل برای فقدان علی ریختیم، امروز هم به سراغ ما خواهند آمد.
یاد شبی افتادیم که همراه مادرِ نازنین و برادرِ عزیزمان در سریالِ «آشپزباشی» مبهوت و غمگین در خانه‌ی برادرِ از دست رفته، حضور یافته بودیم و کنار پدرش های‌های گریسته بودیم.
یاد حرف‌های پدرش، ناباوری‌اش، غمش، بغضش…
و حالا امروز، غمِ پدر علی تمام شد.

مثل همه‌ی زمان‌هایی که به مرگ فکر می‌کنیم باز به آدم‌هایی فکر کردیم که دوست‌شان داریم و نبودنِ‌شان بسیار غمگین‌مان خواهد کرد.
و هم‌چنین به آدم‌هایی فکر کردیم که روزگاری در زندگی ما مهم بوده‌اند، اما امروز حتی حال‌شان را هم نمی‌پرسیم و تظاهر می‌کنیم دیگر برای‌مان مهم نیستند و حتی اگر هنوز در دل دوست‌شان داشته باشیم به روی خودمان نمی‌آوریم چون می‌دانیم به زیستن بدون حضور آن‌ها عادت کرده‌ایم و شاید این‌گونه زندگی را ترجیح می‌دهیم، اما،…
اگر بشنویم دیگر نفس نمی‌کشند…
قلب‌مان گرفت…
برای سلامتی و طول عمر تک‌تک کسانی که از ذهن‌مان گذشتند دعا کردیم.
بعد دیدیم حوصله‌ی خانه رفتن را نداریم، به مادر جان زنگ زدیم و او را دعوت کردیم تا اوقاتش را با ما در پاساژِ محبوب‌مان سپری کند.
آمد و ما را سه چهار ساعتی میهمان حضورش کرد، با خودش لبخند آورد و غم را از دلِ‌مان زدود…



📷: @roohallah_baleshabadi ‘
پی‌نوشت:

۱.سید کمال طباطبایی عزیز یکی از تهیه‌کننده‌‌های سینما و تلویزیون بودند که به رحمت خدا رفتند.
برای من اول پدر علی محسوب می‌شدند که در سریال «آشپزباشی» سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ بازیگر نقش برادرم بود و متاسفانه چند سال قبل به رحمت خدا رفت، بعد تهیه‌کننده‌ی دو فصل از سریال «قلب‌ یخی» که در بهار و تابستان سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ از بازی درش کیف کردم.
روحشون شاد.

۲.فقط روزهای جمعه و تعطیل می‌شه با تمام وجود از رانندگی و موسیقی تو خیابونای زیبای تهران لذت برد.

۳.یک دوست از دوران کودکی رو دیدم، نشونه‌هایی که گفت درست بود و منو برد به سال‌ها قبل، اتفاق بسیار دلنشینی بود.

#جمعه #روزمرِگی #روزمرگی ‘ | Posted on 09/Aug/2019 20:59:48

Mehrave Sharifinia Instagram – ‘
مردم عزیز آبادان
‘
#تسلیت 
#آبادان
‘
Mehrave Sharifinia Instagram – ‘
سوال:
جمعه‌ی خود را چگونه گذراندید؟

جواب:
به نام خدا
صبح حدود ساعت ده چشم‌های‌مان را باز کردیم و دیدیم کسالتِ خوابِ مزخرفِ شبِ قبل ادامه دارد، دوباره چشم‌های‌مان را بستیم و یکی دو ساعت در تخت غلت زدیم، بعد گوشی را برداشتیم و به گپ زدن با دوستان‌مان مشغول شدیم.
یکی گفت تنهایی دق آور است و ما همچنان که می‌گفتیم تنهایی دق‌آور نیست به کابوس‌های دیشب فکر ‌می‌کردیم.
یکی گفت آدم‌ها قابل اعتماد نیستند و ما هم گفتیم بله آدم‌ها قابل اعتماد نیستند و باز به کابوس‌های دیشب فکر کردیم.
گفتیم: باید برای هر انسان، سهمِ شیطان را در نظر بگیریم تا هرگز در مواجهه با اتفاقات غیرمترقبه منهدم نشویم.
یکی گفت با در نظر گرفتنِ سهم شیطان دیگر نمی‌شود مجنون‌وار عاشق شد، همه‌ی کیف عاشق بودن به غرق شدن است، به اما و اگرها بی‌اندیشی دیگر سراپا شور نخواهی شد.
ما گفتیم: بله همین‌طور است.
پرسید: عاشق شدی؟
ما گفتیم: بله.
گفت: سراپا شور؟
گفتیم: سراپا شور، عشق، جان… مجنون‌وار.
گفت: چی شد؟
گفتیم: نشد، عشق در وصال نمی‌گنجد، بگنجد هم در وصالی مانا نمی‌گنجد، عشق باید هجر داشته باشد تا عشق بماند.
گفت:پشیمانی؟
گفتیم: نه.
گفت: از هجر متنفرم، یک بار عاشق شدم، عشقم در وصال گنجید و همه چیز عالی بود تا امروز که ناگهان از جایی، سایه‌ی شوم هجر ظاهر شده و من نمی‌توانم از پسش بربیایم، عشقِ با هجر را نمی‌خواهم. 
ما لبخند زدیم و گفتیم: همین‌که در جهان هنوز کسی وجود دارد که از نمایش دادنِ خودش به عنوانِ یک عاشق شکست خورده لذت نمی‌برد و دلش وصالِ مانای عشق را می‌خواهد عالیست.
‘
در دلِ‌مان از خدا خواستیم به او توان تحمل هجر را بدهد.
‘
از تخت دل کندیم، صورت‌مان را شستیم، مسواک زدیم و به فشارِ ضعیف آب فحش دادیم. چای دم کرده و اندک ماکارونیِ باقی‌مانده از چند روز قبل را نوش جان کردیم. لباس‌های کثیفِ هم‌رنگ را در ماشین لباسشویی انداخته، به سراغ ساز رفته و تمرینات امروز را شروع کردیم.
مدت هاست دل‌مان می‌خواهد به سرعتِ اصلی قطعه‌ی محبوب‌مان برسیم، مدت‌هاست که تمرین‌ می‌کنیم و تمرین نمی‌کنیم.
این بار اما شاید با دفعات قبل فرق داشته باشد.
شاید روزی همین‌جا اجرایی بی‌نقص به نمایش بگذاریم…
شاید…
روزی…
‘
‘
‘
پی‌نوشت:
۱.وقتی ساعت ۵ بعدازظهر خسته و هلاک از محل کار به خانه برمی‌گردید حتما بر میل به خوابیدن غلبه کنید و از همان موقع تا ساعت ۸شب نخوابید!!!😱 در غیر این صورت شب سخت و مزخرفی را پیش رو خواهید داشت!
‘
۲.از کله‌ام داره دود بلند می‌شه.
‘
#جمعه #روزمرِگی #روزمرگی
#سلفی
#selfie

Check out the latest gallery of Mehrave Sharifinia