Mahnaz Afshar Instagram – اینجا یکی از تلخ ترین خاطره دوران کاری خودم رو خیلی کامل تر گفتم.
انگار داشتم تراپی و درمان میشدم که از این زخم کهنه عبور کنم، حتی اگر عکسها موجود باشه و ترس از انتشارش با من همراه باشه، خواستم رها بشم از این ترس.
به قول آقای کیارستمی «اینروزها بی آبرویی عجب آبرویی است»
همه ماهایی که در ایران زندگی کردیم و یا میکنید، حداقل یکبار تجربه منکرات یا کلانتری شاپور و یا حتی بازجویی و جواب پس دادن، داشتیم.
منم زیاد داشتم ولی خب از اونجاییکه عادت نداشته و ندارم غم و اندوه و تاوان های که دادم و حتی دارم میدم رو بلند فریاد بزنم، اونوقت ها هم نمیگفتم.
میرفتم و با زخم تازه و عمیقتر برمیگشتم و تنها عزاداری میکردم.
امروز هم همینم هیچوقت دوست نداشتم دردی به دیگران اضافه کنم مگر اینکه اینقدر لیوانم پر میشد که خود به خود سرازیر میشد یا میشه.
هرگز کسی رو نداشتم باری از سختیهای روی شانههام برداره، نه دیروز و نه امروز.
معمولا سپر بلا و ترکش خوردن دیگران میشدم و میشوم.
هرکی تقدیری داره و حتی شخصیتی.
ولی با همه ضعف و قوت که این تجربیات برام داشته، از اینکه سعی کردم و میکنم شبیه هرچیزی که بهش نقد دارم و یا اون رو سیاه میدونم، نشم و سعی کنم بهترین تصویر از خودم باشم و به سمت نور حرکت کنم، منو قوی تر و خوشحال تر کرده.
🙏
All of us who have lived or are living in Iran have experienced, at least once, dealing with the morality police, the Shapour precinct, or even interrogation and answering for ourselves.
I’ve had many such experiences, but since I’ve never been in the habit of shouting out my pain, sorrow, or the price I’ve paid—and am still paying—I didn’t talk about it back then either.
I would go, return with fresh and deeper wounds, and mourn for them alone.
Even today, I am the same. I’ve never wanted to add to others’ burdens unless my cup was so full that it overflowed on its own.
I’ve never had anyone to take even a bit of the weight of hardships off my shoulders—not in the past and not today.
I’ve usually been the shield, taking the blows and wounds meant for others—and I still am.
Everyone has their destiny, even their character.
This is mine. 🙏
#interview | Posted on 05/Jan/2025 15:53:41


