با عوامل فيلم .”ساعت ٥ عصر ”
.
.
#مهران_مدیری .
#ساعت٥عصر .
عكس از : @alidarvishsefat
.
سينا نور محمد.امير جعفرى.سيامك انصارى.مهران مديرى.علىرضا شمس.بهناز تاجيك.محمود خرسند.فريال خزايى.سهيل متولى.
#مهران_مدیری .
.
#ساعت٥عصر .
عكس از :@alidarvishsefat
بازى”مهران مديرى”. در فيلم سينمايى .”ساعت ٥ عصر”……
.
.
.تهيه كننده ، نويسنده ، كارگردان :.”مهران مديرى “.
.
#ساعت٥عصر
عكس از :@alidarvishsefat
“سيامك انصارى” بازيگر نقش اصلى فيلم .. #ساعت٥عصر
#مهران مديرى
. اخبار فيلم “ساعت ٥ عصر ” به كارگردانى “مهران مديرى ” را از همين صفحه دنبال كنيد و به دوستان خود اطلاع دهيد .
.
عكس از : @alidarvishsefat
عكسى از اولين روز فيلمبردارى……
.
.
.
#مهران_مدیری
#ساعت٥عصر
عكس از :@alidarvishsefat
مهران مديرى * رضا عطاران * سامان مقدم * محمود كلارى
پشت صحنه *ساعت ٥ عصر *
اولين تيزر فيلم سينمايى * ساعت ٥ عصر *
نقد اميرمهدى ژوله از فيلم .
“ساعت ٥ عصر ”
يه كمدى سرد و تلخ و دردناك ، به سردى و تلخى روزگارمون .. يه فيلم يكدست و آبرومند با بعضى پلانها و سكانسها كه يقه تان را ول نمى كند و بازيهاى درجه يك .
همون مديرى دغدغه مند اين بار روى پرده سينما.
يه ورود آبرومند و در خور سينما .
الهى قدر ببيند فيلم ، قدر ببيند مديرى .
“عليرضا شمس شريفى ” .
دستيار اول كارگردان و برنامه ريز .
و ” كوهيار كلارى ”
.فيلمبردار .
.
#ساعت٥عصر
عكس از : @alidarvishsefat
ساعت ٥ عصر روز يكشنبه ، سينما ازادى ، با حضور مهران مديرى …
مهران مديرى
.
#ساعت٥عصر .
.
عكس از :@alidarvishsefat
نقد حسين پاكدل از فيلم
. “ساعت ٥ عصر”
.
مهران مديرى خودش را در سينما پيدا كرد.
هميشه باورم بود او در جعبه جادو يك پديده است. اما فكر نمى كردم تا اين درجه با اولين اثر سينمايى اش به ارتفاعى چنين بلند دست پيدا كند. پنج عصر فيلمى است كه آدم را شش دانگ درگير مى كند. نمى توانى خودت را به دست فيلم ندهى، بخود مى آيى مى بينى حسابى غرق شده اى در واقعيت هاى ملموسِ پيرامونى، سخت و دردناك، مضحك و خنده دار، با شخصيت اصلى چنان همراه و همدل مى شوى كه خودت هم باور نمى كنى. اولين اثر مهران مديرى او را از خودش جدا كرد و بر مدارى ديگر نشاند. هر چه از او مى دانيد فراموش كنيد. مهران مديرى ديگرى متولد شد. او فيلمى ساخته در قد و قواره سينماى مستقل امروز، سهل و ممتنع. خيلى سخت ولى به ظاهر ساده و بى ادعا. پنج عصر يك بند بازى ماهرانه بر لبه بايدها و نبايدهاى عادت شده است. فيلم كه تمام شد دقيقاً خودت را مى بينى كه دارى خودت را مى بينى. در حقيقت ما در فيلم مهران مديرى حسابى به خودمان مى خنديم، همانقدر كه در خود مى گرييم. فيلمش را بايد ديد، چندين و چندبار هم بايد ديد…..
فيلم سينمايى *ساعت ٥ عصر * به كارگردانى مهران مديرى
قسمتى از پشت صحنه فيلم .
“ساعت ٥ عصر ”
.
٧ روز به اكران باقيمانده….
اكران فيلم .
“ساعت ٥ عصر ”
.
از ٢١ تير ماه در سراسر كشور ….
اولين پوستر رسمى و
مورد تأييد فيلم سينمايى
“ســاعــت ٥ عــصــر”
به كارگردانى و تهيه كنندگى
مــهــران مـــديــــرى
.نمايى از فيلم . ….
. .
.كارگردان : مهران مديرى
#ساعت٥عصر
.
عكس از :@alidarvishsefat
محمود كلارى عزيز ، مدير فيلم بردارى فيلم .
*ساعت ٥ عصر *.
.
.
.
#ساعت٥عصر
.عكس از :@alidarvishsefat
اكران فيلم *ساعت ٥ عصر * نزديك است ، اخبار را از همين صفحه ميتونيد دنبال كنيد.☺️
يكى از روزهاى سرد و سخت فيلمبردارى فيلم …
عكس از: @alidarvishsefat بهشت زهرا، تهران
نقد بزرگمهر حسين پور از فيلم .
“ساعت ٥ عصر”
.
لحظه هايي ناب كه بغض مي كني… مي خندي… اشك ميريزي و قهقهه مي زني…! بازي عالي سيامك انصاري… فيلمبرداري بي نظير محمود كلاري و كارگرداني اي غافلگيرانه از مهران مديري . هر فيلمي نبينيد… اما فيلم خوب ببينيد
ساعت پنج عصر: یک فانتزی رئال درباره ی اینجا و امروز
امیر پوریا
در #ساعت_پنج_عصر مهرداد پرهام (سیامک انصاری) یک صبح تا شب را به ترتیب با بدبیاری، بن بست و کابوس میگذراند. از معصومیت و حس همدلی با آدم ها و این که می خواهد شهروند محترم و معقولی باشد، یک به یک و نا به جا سیلی می خورد و لحن فیلم هرچه پیشتر می رویم، به #ابسورد نزدیک تر می شود و در نتیجه، این فیلمی است که به احتمال زیاد تصویر عینی اش از تهران و آدم ها و مناسبات شان، به ظاهر برای بیننده عجیب به چشم می آید. درست به همان دلیل که با اغراق یا شاید بهتر باشد بگوییم افراط در شیوه پرداخت فانتزی، سال هاست که بیگانه است. دست کم فانتزی در دل فضای ظاهراً رئال را خوب به جا نمی آورد.
آن اواخر که تنها یک بار و چند لحظه اشک در چشمان مرد طفلکی برق می زند و سیامک انصاری ماهرانه آن را در حلقه ی چشم باز می دارد، هر آدم ِ زندگیکرده در این حوالی و حواشی، از اعماق وجود و ذهن خود، احوال او را فهم می کند. باید از خود بپرسد اصلاً چه شد و چرا من در این وضع و موقعیت هستم. اما به جایش فقط از امکان رهایی، نفس راحتی می کشد تا باز سگ دو بزند.
جذاب ترین دستاورد فیلم در تاثیر بر بیننده این است که با اتمام اش و حتی در فرآیند تماشایش از خود می پرسد آیا فیلم واقعاً درباره همین چیزهایی ست که من حس و فکر کردم؟ چون آنها را فریاد نمی زند، در این موضوع شک می کنید. دنبال این و آن می گردید تا بپرسید «فیلم چی می خواست بگه؟». اما این بدترین و کوته فکرانه ترین سوال تاریخ سینماست. از آن خلاص شوید. شک به دل تان راه ندهید. فیلم درباره همانی است که می بینید یا فکرش را می کنید: ما در این سال ها و این جا.
ترسیم هیولا، در کمال خونسردی
مهران مدیری از خود مردم میگیرد و به خودشان بازمیگرداند. این مهمترین خصیصهی او در تمام این سالهای کارش است. نخ تسبیح شوخوشنگترین تا تلخترین کارهایی که انجام میدهد. او منتقد رفتار روز مردم زمانهی خودش است و چون دور از آنها نمیایستد، هر نقد تندی هم از او پذیرفته میشود. یادمان باشد او همان کسیست که در «شبهای برره» و «پاورچین» تندترین شوخیها را با رفتارهای جمعی مردم انجام داد و بی هیچ دلخوری و اعتراضی، آن نقد اجتماعی از او پذیرفته شد.
مدیری در این سالها همواره خودش بوده و نوک تیز پیکان نقدش را به هر سمتی گرفته. در آن سو، بنا به خوشآمدِ هر جمع و گروهی، او را در دایرهای دستهبندی کردهاند، بیآنکه خود، سرسپردهگیاش به آن جمع و گروه را اعلام کرده باشد. بعد، حرفی دیگر زده و اینبار جمعی تازه به خوشآمد، او را بر سر نهادهاند، و جمع پیشین طردش کردهاند. اینجاست که دیدن آن نخ تسبیح کار میکند. در هرکدام از این خوشآمدها و بدآمدها، مهران مدیری از مردم حرف زده. دوربینش میان مردم بوده و از خودشان برای خودشان حرف زده، بیآنکه فکر کند بالادستیهای این جناح سیاسی یا آن صنف پرتبختر دربارهاش چه خواهند گفت. این البته از قدرتی هم میآید که همین مردم به او دادهاند، و جایگاهش، نه یک بازیگر یا کارگردان، که بیشتر یک «آیکون» است. «ساعت ۵ عصر» نیروی محرکهاش را از همینجا میگیرد. شخصیت محوریاش به سیاق نزدیکترین طنز مدیری به این کار (مرد هزارچهره)، سادهدل نیست. فقط زیادی خوب است. همین زیادی خوب بودن، از جنس زمانه نبودن، او را در یک روز طوفانی، وارد موقعیتهایی میکند که کابوسوار بهنظر میرسند؛ اما در همین بلبشو، در میانهی تندترین شوخیهای مدیری با مردم این روزگار، او آرمانشهری هم ترسیم میکند، که آدمهایی در آن، مثل کاراکتر محوری، میخواهند خوب باشند. خودشان میگویند میخواهند کارشان را در هر شرایطی در بهترین شکل ممکن انجام دهند. برگ برندهی فیلمنامه همینجاست. همین «آنقدر غیرواقعی»بودن پرستار و کارمند بانک در یک انجاموظیفهی ساده؛ که صرفن در تضاد مطلق با آن بربریت نادیدهگرفتهشدهی زندگی روزمرهی این سالهای مردمان شهری مثل تهران نمود پیدا میکند. مدیری گاه حتا اغراق هم نمیکند. در صحنهی حملهی مردم به تشییعجنازهی هنرمند فرضی در بهشتزهرا، تنها یکی از عکسهای بسیار دیدهشدهی سالهای اخیر را بازسازی کرده، یا در صحنهی اعتراض کارگری، آنچه را که بر مردمان بسیاری در همین شهر رفته،بازتاب ميدهد
ادامه پست بعد..