فیلم درجه یک حسابی می خواین ببینین شماره هفده سهیلا رو ببینین فیلم اجتماعی بی ادا و اطوار و پر از جزئیات دقیق می خواین ببینین شماره هفده سهیلا رو ببینین بازی های درخشان می خواین ببینین شماره هفده سهیلا رو ببینین کار کارگردان کاربلد و مسلط می خواین ببینین شماره هفده سهیلا رو ببینین خلاصه که شماره هفده سهیلا رو ببینین (زهرا جانم بی نظیر بودی) (متاسفانه اسم عکاس رو نمی دونم پس یه جورایی عکس دزدی است)
این ظرف جلویی قراره روزی سبز بشه و خوش بینیم که به کار سیزده به درمون بیاد ولی هرچی سبزه نداریم عوضش در انتهای قاب سنبلداریم روز آخری اگه تجریش رفتین یاد من بکنین. عید بی تجریش مثل قورمه سبزی بی لیموعمانیه. عیدتون مبارک
بی شما جادوی سینما چیزی کم دارد جاتون در سینما ودر قلب ما هرگز پر نخواهد شد بدون اجازه از آقای امید مردانبیگی به اشتراک گذاشتم .معذرت می خوام
آقا وودی آلن یه جایی تو قلبمداره که هر چی می سازه گوشت می شه به تنم😂گفتننداره که فیلم رو در این یک هفته ندیدمو مربوط به قبلتره Wonder wheel
از من به شما نصیحت هر اثری کهبه هر عنوانی اسم برادران کوئن رو با خودش داشت از دست ندین برای مثال همین سریال فارگو که تهیه کننده اش هستن
گیج شدم. نکنه باید خاطرات پراکنده و جایی دیگر رو یکبار دیگه بخوونم.نکنه این بار به نظرم به خوبی قبل نیان. یه وقتی بود اگه کسی ازم می خواست نویسنده ی ایرانی درست درمون بهش معرفی کنم اسم گلی ترقی بین چندتای اول بود. کتاب اتفاق روخووندم ودعا دعا کردم اتفاقی باشه این اندازه فاصله بین نوشته های قبلیشون و اون کتاب و حالا دارم فکر می کنم کتاب بازگشت کتاب بی اندازه متوسطیه برای نویسنده ای که من سراغ دارم
روزها به یکروال نمی مونن.چندروزیه که اوضاع تحت کنترل دراومده و کم کم می شه کتابی بخوونم و با دوست هام معاشرتی بکنم. اولین کتاب بعد از ماهها مردی از ناکجاست که بی اندازه مشتاق خووندنش هستم. و از معاشرت چی بگم. من در این زمینه خوش شانسترینم. دوست هایی دارم که یکیشون میاد آبگوشتی می پزه که انگشتات روهم باهاش می خوری و یکی دیگه برات می ره تا اون سرشهرو سبزی خوردن و سنگک تازه می گیره و باقی همچین هدیه های قشنگی برات میارن که حیفت میاد بذاریشون تو کمد و پهنشون می کنی یه گوشه که هی چشمت بیفته بهشون و کیف کنی
روزها به یکروال نمی مونن.چندروزیه که اوضاع تحت کنترل دراومده و کم کم می شه کتابی بخوونم و با دوست هام معاشرتی بکنم. اولین کتاب بعد از ماهها مردی از ناکجاست که بی اندازه مشتاق خووندنش هستم. و از معاشرت چی بگم. من در این زمینه خوش شانسترینم. دوست هایی دارم که یکیشون میاد آبگوشتی می پزه که انگشتات روهم باهاش می خوری و یکی دیگه برات می ره تا اون سرشهرو سبزی خوردن و سنگک تازه می گیره و باقی همچین هدیه های قشنگی برات میارن که حیفت میاد بذاریشون تو کمد و پهنشون می کنی یه گوشه که هی چشمت بیفته بهشون و کیف کنی
روزها به یکروال نمی مونن.چندروزیه که اوضاع تحت کنترل دراومده و کم کم می شه کتابی بخوونم و با دوست هام معاشرتی بکنم. اولین کتاب بعد از ماهها مردی از ناکجاست که بی اندازه مشتاق خووندنش هستم. و از معاشرت چی بگم. من در این زمینه خوش شانسترینم. دوست هایی دارم که یکیشون میاد آبگوشتی می پزه که انگشتات روهم باهاش می خوری و یکی دیگه برات می ره تا اون سرشهرو سبزی خوردن و سنگک تازه می گیره و باقی همچین هدیه های قشنگی برات میارن که حیفت میاد بذاریشون تو کمد و پهنشون می کنی یه گوشه که هی چشمت بیفته بهشون و کیف کنی
چند سال پیشتر بود که در تئاتر شام آخر به نوشته و کارگردانی آقای آئیش عزیزم همه صف کشیده بودیم در پیشگاه مرگ و اون ما رو دونه دونه با صف برد. همه تو صفیم ولی حرصی می شم وقتی مرگ انقدر عجول شده و برای بردنمون انگار تئاتر رو گذاشته رو دور تند. بردن عارف و آقای رامز و خانم صابری در یک سال از اون کارهاست که مرگ باید از خودش خجالت بکشه
میشه دربارهی همه چیزی هم اظهار نظر نکرد
می خوامحرف تکراری بزنم.بیشتر از صدبار گفتمولی همچنان حرف درستیه.مارتین مکدونا نابغه اس. نابغه ها رو با هر کاریشون که کشف کنی اونکار تا ابد برات یه چیز دیگه اس. فیلم در بروژ همچنان برای من یه چیز دیگه اس ولی اینچیزی از ارزش های فیلم اخر اقا کمنمی کنه😉این عکس روگذاشتم تا یاداوری کنم سلیقه اش در انتخاب بازیگر هم حرف نداره. با تشکر از امید که سایه ی رفاقتش تا این سر دنیا هم روسر ماست
بریکستون گردی تنها گردشیه که این روزها دارم
انتظارم از کارهای هوشمندزاده بالاست ومقصرم خودشه که ما رو اینجوری عادت داده و البته خوبیش اینه کهمحاله کاری ازش ببینییا بخوونی ومایوست کنه.بیشتر از صدبار امتحان کردم.نمونه ی آخرش همین کتاب روی خط چشم
میگن عمیقترین ترس های ما از کودکی با ما همراه شده اند
آرزوی آقای کیانوش عیاری عزیزم برای سال نود و هفت کاری از کیوان مهرگان #فیلمخبر @kmehrgan
فکر کن جرات کنی و مثل کافه دار نزدیک خونه ی ما اینجور آدم خوشبختی باشی که دوشنبه تا جمعه بستگی به مودش داره و شنبه کی می دونه و یکشنبه چه فرقی می کنه
بازیگر درخشانی مثل دنی دی لوییس داشته باشی و ایشون برات سنگ تموم بذاره و تو خودت دستی دستی بزنی فیلمت رو تحلیل ببری و ندونی با همچین کاراکتری چه کنی هم از اون کارهاست که گاهی دیده شده
The party ببینین وکیف کنین از هوش کارگردان بوده که فیلم رو بیشتر از ظرفیت قصه کشش نداده درسته جاهایی، فیلم سوای ریتمتندش شتابزده جلومی ره ولی خوبیش اینه شتابزدگی در بافت اثر حل شده و توی ذوق نمی زنه