Mahsa Hejazi

Mahsa Hejazi Instagram – عباسعلي سي و پنج سالش بود، روي چرخ دستي اش نفت ها را جا به جا ميكرد. بلند بلند بين كوچه پس كوچه ها فرياد ميزد: نفتيه نفت، نفتيه نفت.
خيلي با مشتري ها حرف نميزد، كارش را ميكرد و آخرش ميگفت به سلامت، فارسي حرف زدن برايش مشكل بود، گاهي مشتري ها اخم و تخم ميكردند كه با اين وضعيت گروني نفت ديگر بايد تو سرما بخوابيم، جوري كه انگار عباسعلي مسئول گراني نفت كشور است. اما عباسعلي از گراني نفت خوشحال بود، شب ها تا صبح پول آخر ماهش را تخمين ميزد، آخر ماه كه مرخصي سربازي ميگرفت برميگشت به دِه، تا آن زمان يارعلي چهار سالش ميشد، عباسعلي آدم خشكي به نظر مي آمد اما دلش لك زده بود براي اينكه يارعلي را بين دستانش بفشارد و صورت كوچكش را به گونه اش بچسباند. يك ماه پيش برادرِ زنِ عباسعلي كه به تهران آمده بود ميگفت يارعلي سرخچه گرفته است، همه ي بچه هاي ده سرخچه گرفته اند ولي يارعلي را هنوز پيش دكتر نبرده اند. منتظرند كه برايشان پول بفرستي. عباسعلي روز ها را ميشمرد تا به آخر ماه برسد و با پول به ده برود و اولين كاري كه ميكند يارعلي را دكتر ببرد و برايش دارو بگيرد. چشمان درشت و مشكي يارعلي شب ها يك دم خاطر عباسعلي را راحت نميگذاشت.
آخر ماه عباسعلي پولش را گرفت و به بازار رفت، يك پيراهن بنفش براي زنش، يك جفت كفش آمريكايي براي يارعلي و يك روسري براي دختر دو ساله اش خريد و به راه افتاد. به خانه كه رسيد دست و روي اش را در حياط شست و منتظر يارعلي ماند كه بدود و در آغوشش بگيرد، اما صبح خيلي زود بود و حتما يارعلي خواب بود. وارد خانه شد، زنش را ديد كه شير گاو را دوشيده و سرش گرم ماست گرفتن از شير است. عباسعلي سلام گرمي كرد و گفت خسته نباشي، زن جوابي نداد، عباسعلي اطراف را نگاهي كرد، خانه انگار خيلي ساكت تر از يك صبحِ زودِ معمولي بود، عباسعلي پرسيد يار علي حالش چطوره؟ بهتر شده؟
زنش قابلمه ي ماست را برداشت و گفت يارعلي يه هفته ميشه كه مرده. عباسعلي هميشه مقصر بود، تقصير عباسعلي بود اگر در سي و پنج سالگي به سربازي ميرفت، تقصير عباسعلي بود اگر نفت گران ميشد، تقصير عباسعلي بود اگر يارعلي سرخچه ميگرفت و ميمرد، تقصير عباسعلي بود اگر نان نبود يا اگر خانه گرم نبود.
.
.
.
پ ن: عكس از بي عكسي است. | Posted on 15/Mar/2019 23:19:13

Mahsa Hejazi
Mahsa Hejazi

Check out the latest gallery of Mahsa Hejazi