Mahsa Hejazi Instagram – (ادامه ي داستان)
هفته ي دوم مدرسه ها بود كه دايي رضا فوت شد. مامان بزرگترين غم دنيا توي دلش ريخت. ما مونديم خونه و مامان تا هفته هاي خيلي زيادي پيش خانواده اش بود. چند تا بيست درختي و شكلاتي و پروانه اي تو اون هفته ها گرفتم. ولي ديگه نوزده و هجده و هفده هام فقط يه خط قرمز بود و يه عدد روش. شب ها بايد ديكته شب بهمون ميگفتن و فرداش ديكته هامونو به خانم اهرابي نشون ميداديم. اولش با ترس ولي بعد ها راحت تر شروع كردم از روي كتاب ديكته نوشتن، براي اينكه كسي شك نكنه يه كلمه رو غلط مينوشتم و براي خودم يه خط ميكشيدم و روش مينوشتم نوزده. بعد ها كه نوشتن ياد گرفتم به خودم نوزده ميدادم و زيرش مينوشتم “آفرين دخترم، دقت كن”
مامان سالها با غم بزرگ روي دلش جنگيد و خيلي وقت ها هم خسته شد. هيچ وقت به من ديكته شب نگفت، هيچ وقتم نيومد مدرسه كه بپرسه اوضاع تحصيلي ام چطوره. نوزدهِ درختيِ صفحه ي اول دفتر ديكته كه مامان برام كشيد و باهم رنگش كرديم براي همه ي زندگيم تا الان بس بود. مامان هيچ وقت براش درست و غلط مطلقي وجود نداره. مامان نه نوزده رو سياه و زشت و بد ميدونه نه بيست رو زيباترين و بي نقص ترين.
👩🏻 | Posted on 21/Dec/2018 15:38:47



