Mahsa Hejazi Instagram – زري خانم چهل و پنج سال داشت و در آن سن به خودش شك كرده بود. زري چهل و پنج سال داشت و با مادر خيلي پيرش زندگي ميكرد. صبح ها خانه را رفت و روب ميكرد و عصر ها قرآن ميخواند و شب ها سريال هاي عاشقانه ي تلويزيون را تماشا ميكرد. زري روي گوشي هوشمند و امروزي اش كه برادر بزرگترش برايش خريده بود برنامه هاي درس هايي از قرآن و فال تاروت نصب كرده بود. زري هر روز به پنج يا شش خواستگاري كه در بيست سالگي داشت فكر ميكرد و تصور ميكرد كه اگر با آنها ازدواج كرده بود حالا كجا بود. در ميدان شوش، در بندر انزلي، در قم كه نزديك به حوزه باشد ، در ميدان ونك، و يا در آلمان. اين آخري خيلي خوب بود اما نماز نميخواند و مشروب هم ميخورد. پس زري تصميم گرفت كنار مادر پيرش بماند. زري به دختراني كه دوست پسر داشتند حسودي ميكرد اما ميدانست كه دوست پسر او را به جهنم ميبرد. زري لاك قرمز روي ناخن هايش را خيلي دوست داشت اما مجبور بود براي وضو گرفتن خيلي زود لاك هايش را پاك كند؛ لاك قرمز دور ناخن هايش ميماسيد و همه ي انگشت هايش را قرمز ميكرد و وضويش آن طور كه بايد به دلش نمينشست و از لاك قرمز بيزار ميشد. زري به خودش شك كرده بود كه بالاخره لاك قرمز را دوست دارد يا از آن بيزار است. | Posted on 04/Mar/2019 15:43:40
Check out the latest gallery of Mahsa Hejazi



