Mahsa Hejazi Instagram – در پيچ و خم هاي جاده طاقتم طاق شد و به راننده گفتم بايستد. باد خنك مي وزيد و من از ديدن كوه اشكم سرازير شد. يك دسته گل رنگارنگ چيدم و در رودخانه انداختم و هق هقم را آزاد كردم. سوار شدم و به سرعت به سمت دِه رفتم. چشمه ي ورودي دِه را لوله كشي كرده بودند، كسي آنجا با كوزه و ظرف نشسته ديده نميشد اما كوچه پس كوچه ها همان صخره ها و سنگ هايي بود كه بايد به سختي از آنها ميگذشتي و به خانه ميرفتي. جوي جلوي در خانه مان خشك شده بود، نه اينكه ديگر آبي نباشد، آنا حيران، آب را به ظفر بخشيده بود. باغ عين ويرانه هاي جنگ، آفت زده و پر از علف هرز شده بود. يك لحظه گمان كردم آن طرف مرزم و اينجا جنگ است، اما باغ با اين شمايلش بيشتر شبيه ما بود، شبيه من ، شبيه آنا و آتا. در خانه، آنا حيران، كنار پنجره ي قديِ نزديك به باغ خوابيده بود، همان پنجره كه از آن هم ميشد سرخ شدن انار ها را ديد هم قره داغ را كه شب ها از آن صداي زوزه ي گرگ مي آمد. كنار آنا نشستم دستش را گرفتم، خيلي آرام بيدار شد حالت گريه به خود گرفت مثل هميشه. اما چشم هايش را نميشد ديد كه با پارچه ي سفيد بسته بودند. جلوي پنجره ي قدي ميخوابيد كه خورشيد از سر قره داغ طلوع كند و آفتاب از سر قره داغ بر چشم هايش بتابد. دست روي انگشتان بريده شده اش گذاشتم بعد از سالها اسم خودش را صدا زدم. جيران، جيران ديدي اشك با چشم هاي آبي زيبايت چه كرد؟
آنا جيرانم از وقتي كه از ارس گذشتند، همه را به دست ارس سپرده بود، من مانده بودم و آنا و آتا. برادرانم را ارس براي هميشه ناپديد كرده بود. به اين دِه پناه آورديم، كنار ارس، كنار برادرانم، ارس به چشم ها و اشك هاي آنام مديون بود. ارس نام آنا را عوض كرد بسكه آنا حيران و نگران به آن طرفش چشم دوخت و گريست. خانه ي ما نه اين ورِ ارس بود نه آن ور ، نه اينور خط نه آن ور خط. خانه ي ما خود ارس بود، همانطور كه آنا وصيت كرد تن زيبايش را بعد از مرگ به ارس بسپارم. | Posted on 17/Apr/2019 15:00:16
Check out the latest gallery of Mahsa Hejazi



