Mahsa Hejazi

Mahsa Hejazi Instagram – شبيهِ مادرِ پيرِ فردوس خانم زن اسد آقا بود. درست يادم نمي آمد. آخرين بار كه مادر فردوس خانم را ديده بودم شش يا هفت ساله بودم. آن سال ها بابا يك طبقه بالاي خانه درست كرده بود و خانه مان دو طبقه بود و خانه ي فردوس خانم و اسد آقا هنوز يك طبقه مانده بود. همين موجبات ماجراجويي من را در ان روزها به خوبي فراهم كرده بود.صبح زود بيدار ميشدم و قايمكي نگاه ميكردم به پشت بام كه اسد آقا شعر هايي زير لب ميخواند و دمبل هاي بزرگ و سنگينش را برميداشت و شروع ميكرد به بلند بلند خواندن و شمردن، يكي و دوتا، دو تا و سه تا، سه تا و چارتا…
من هم پشت سرش اعداد را ميشمردم، به گمان خودم قايم شده بودم و اسد آقا مرا نميديد ولي هر از گاهي چيز هايي ميگفت كه حواسم را جمع كنم با دقت ورزش كردنش را نگاه كنم. آخر ورزشش دستي به سبيل هاي پرپشت و سفيدش ميكشيد و لبخندي تحويلم ميداد. يكي از آن تابستان ها فردوس خانم همه ي موهايش را از ته تراشيد، اين را وقتي فهميدم كه يك بار ميلاد پسرش را در حياط خانه شان كتك ميزد و با لباس خانه و بدون روسري در حياط ديدمش. اولين بار بود كه فردوس خانم را آنقدر عصباني ميديدم و دلم براي ميلاد سوخت.
ميلاد پسر خوبي بود و بعضي وقت ها هم فكر ميكردم مرا خيلي دوست دارد . حدس زدم حتما دلش نميخواهد من كتك خوردنش را بيينم .
از مامان پرسيدم چرا فردوس خانم همه ي موهايش را از ته زده، مامان گفت كه موهاي فردوس خانم مريض شدن و بايد دوباره از اول مو دربياره. چند بار شب ها خواب ديدم كه موهايم مريض شده و با ترس و گريه از خواب بيدار شدم. مادر فردوس خانم اما زن بيخيالي بود. از آن پيرزن هاي چاق و گردي بود كه صبح ها با اسد آقا دعوا ميكرد بخاطر اينكه صبح زود با ورزش كردن هاي به قول خودش بي موقع او را از خواب ميپراند. پيرزن هميشه روي پشت بام ميخوابيد. ميگفت توي خانه قلبش فشرده ميشود. مامان ميگفت بخاطر اين است كه مادر فردوس خانم زن ييلاق است و خانه هاي تهران برايش كوچك و دلگيرند.
ظهر ها با ميلاد دعوا ميكرد بخاطر اينكه ميلاد با سِگا و آتاري دستي سر و صدا راه مي انداخت و نميگذاشت كه بعد از ناهار چرت درست و درماني بزند.
عصر ها هم زير اندازش را زير بغلش ميزد و مي آمد دم در توي كوچه مينشست و با ما كه دوچرخه سواري يا توپ بازي ميكرديم دعوا ميكرد و ميگفت اگه توپتون بخوره به من پا ميشم همتونو با عصا كتك ميزنم.
تا آن موقع كسي از مادر فردوس خانم و عصايش كتك نخورده بود اما تهديدش هميشه مارا ميترساند.چيز زيادي از چهره ي مادر فردرس خانم به خاطر نمياورم اما حسم ميگويد شبيه همين زن پير بود كه انجا روي پله ها | Posted on 13/Feb/2019 16:01:08

Mahsa Hejazi
Mahsa Hejazi

Check out the latest gallery of Mahsa Hejazi