Home Actress Hasti Mahdavifar HD Instagram Photos and Wallpapers September 2020 Hasti Mahdavifar Instagram - خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات : . عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان. . عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده . عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه! . عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام! . عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن! . عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن. . عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر. اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی... . عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق. . عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت. . عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین. از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش. عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین. نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟ ازین ور اومدیم. کجا داری میری؟ نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه... . پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت) . پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی

Hasti Mahdavifar Instagram – خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات : . عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان. . عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده . عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه! . عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام! . عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن! . عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن. . عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر. اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی… . عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق. . عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت. . عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین. از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش. عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین. نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟ ازین ور اومدیم. کجا داری میری؟ نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه… . پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت) . پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی

Hasti Mahdavifar Instagram - خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات : . عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان. . عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده . عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه! . عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام! . عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن! . عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن. . عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر. اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی... . عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق. . عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت. . عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین. از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش. عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین. نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟ ازین ور اومدیم. کجا داری میری؟ نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه... . پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت) . پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی

Hasti Mahdavifar Instagram – خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی | Posted on 20/Apr/2020 23:48:17

Hasti Mahdavifar Instagram – ⚔️ #sectumsempra
Hasti Mahdavifar Instagram – 🎬ماجرای نیمروز_ردخون از بیست و هشتم فروردین در شبکه ی نمایش خانگی.
کارگردان : محمد حسین مهدویان
تهیه کنند : سید محمود رضوی 
عکس از : @majidtalebi 
@nimroozmovie

Check out the latest gallery of Hasti Mahdavifar