او نه آدم آدم بود ، نه میمون میمون . موجودی بود میان این دوتا که مسخ شده بود ….
.
پ.ن : خنده م نمیومد، خوابم ميومد…
.
(عکس ها مربوط به گذشته میباشند )
او نه آدم آدم بود ، نه میمون میمون . موجودی بود میان این دوتا که مسخ شده بود ….
.
پ.ن : خنده م نمیومد، خوابم ميومد…
.
(عکس ها مربوط به گذشته میباشند )
او نه آدم آدم بود ، نه میمون میمون . موجودی بود میان این دوتا که مسخ شده بود ….
.
پ.ن : خنده م نمیومد، خوابم ميومد…
.
(عکس ها مربوط به گذشته میباشند )
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
سلام بابا
امروز هفدهم اردیبهشت تو این ساعت دقیقا شد شونزده سال که رفتی …🕊
🎬ماجرای نیمروز_ردخون از بیست و هشتم فروردین در شبکه ی نمایش خانگی.
کارگردان : محمد حسین مهدویان
تهیه کنند : سید محمود رضوی
عکس از : @majidtalebi
@nimroozmovie
يادآوري روزهاي قرنطينه ي ٣٣ روزه. فكر كنم اين ويدئو رو ششم يا هفتم فرودين گرفتم.ميخواستم تا ابد بمونم تو خونه . نشد . نذاشتن. .
.
آخرش يكي از فيلماي مورد علاقه م رو ميبينم. يه جمله ي معروفي اين فيلم داره كه روي مجله نوشته شده بود . اما من بهش اعتقادي ندارم . اما شديدا به اينكه شياطين با تمام قوا كماكان زنده هستند معتقدم. همه آنها چهره هایی معصوم عین کودکان دارند،فقط بايد ياد بگيريم عين يه مادر بغلشون نكنيم . بايد ياد بگيريم به اجبار ديگران و تحت تاثير عواطف ازشون پرستاري نكنيم. و گرنه اين چرخه كه بي پايانه…
.
#حرفاي_مادر_بزرگي
#اسم_فيلم_چيست؟
#بله_من_زورم_زياده
.
پ.ن ١: نه يادمون بره نه برامون عادي بشه. كرونا هنوز نرفته و به قوت خود باقيست.
پ.ن ٢ براي پاسخ به سوالات : ميز تلويزيون (ساخته ي دست خودم )صد و پنجاه كيلوست. در نتيجه تخت (ساخته ي دست خودم ) بايد ميومد تو سالن.
پ.ن ٣ پاسخ به سوالات : بيوتي چرا نيست؟ نميتونم بگم .اما گربه ي پشت پنجره و پاندا كامان به قدرت خود باقي اند.
Photo by : me
#streetphotography #photography #streetphotographer #streetphotographersmagazine #tehranstreetphotofestival #streetleaks #instagram
⚔️ #sectumsempra
هيچي، فقط خيلي خسته بود
.
Photo by me
.
#human #teenboy #bus #sleep #sleepinbus #tired #tiredhumans
#streetphotography #streetphografersmagazine #tehranstreetphotofestival #instagram #canon #canonphotography #streetphotographer #milan #italy #milanitaly #stayhome #sleepathome #justsleepathome
#homeless with a #dog
Photo by : me
#streetphotography #streetphotographer #streetphotographersmagazine #tehranstreetphotofestival #instagram #zara #zarawoman #zaradress #canon #canonphotography #canonmarkiii #canonmark3
روز جهاني موزه مبارك ، با يكم تاخير .البته كه اين روز در اينجا ظاهرا چندان اهميتي نداره. اما باشه. ما ميپذيريم
.
Photo by : me
.
#Uffizi_Gallery #uffizi #uffizimuseum #florance #italy #streetphotography #streetphotographersmagazine #tehranstreetphotofestival #tehranstreetphotographyfestival #canon #canonphotography #canonmarkiii #instagram #stendhal_syndrome syndrome #stendhal_syndrome_are
ماجرای نیمروز-ردخون امروز اومد تو شبکه نمایش خانگی .راستش دلم میخواست بیشتر راجع به فیلم بنویسم اما فعلا خلاصه اش میکنم و اونم اینکه ما خیلی برای این فیلم زحمت کشیدیم. فیلم سختی بود اما پر از لذت و تجربه. امیدوارم از دیدنش لذت ببرید.سعی میکنم تو روزهای آینده چند عکس از صحنه و پشت صحنه هم براتون بذارم.
.
كارگردان :@mohammadhosein.mahdavian
تهيه كننده : @smahmoudrazavi .
.
ماجرای نیمروز۲ در فیلیمو منتشر شد
در ضمن میتونید با کد تخفیف FILM2 با ۵۰ درصد تخفیف ویژه اشتراک فیلیمو رو بخرید و یا تمدید کنید. @filimocom