Home Actress Hasti Mahdavifar HD Instagram Photos and Wallpapers September 2020 Hasti Mahdavifar Instagram - يادآوري روزهاي قرنطينه ي ٣٣ روزه. فكر كنم اين ويدئو رو ششم يا هفتم فرودين گرفتم.ميخواستم تا ابد بمونم تو خونه . نشد . نذاشتن. . . آخرش يكي از فيلماي مورد علاقه م رو ميبينم. يه جمله ي معروفي اين فيلم داره كه روي مجله نوشته شده بود . اما من بهش اعتقادي ندارم . اما شديدا به اينكه شياطين با تمام قوا كماكان زنده هستند معتقدم. همه آنها چهره هایی معصوم عین کودکان دارند،فقط بايد ياد بگيريم عين يه مادر بغلشون نكنيم . بايد ياد بگيريم به اجبار ديگران و تحت تاثير عواطف ازشون پرستاري نكنيم. و گرنه اين چرخه كه بي پايانه... . #حرفاي_مادر_بزرگي #اسم_فيلم_چيست؟ #بله_من_زورم_زياده . پ.ن ١: نه يادمون بره نه برامون عادي بشه. كرونا هنوز نرفته و به قوت خود باقيست. پ.ن ٢ براي پاسخ به سوالات : ميز تلويزيون (ساخته ي دست خودم )صد و پنجاه كيلوست. در نتيجه تخت (ساخته ي دست خودم ) بايد ميومد تو سالن. پ.ن ٣ پاسخ به سوالات : بيوتي چرا نيست؟ نميتونم بگم .اما گربه ي پشت پنجره و پاندا كامان به قدرت خود باقي اند.

Hasti Mahdavifar Instagram – يادآوري روزهاي قرنطينه ي ٣٣ روزه. فكر كنم اين ويدئو رو ششم يا هفتم فرودين گرفتم.ميخواستم تا ابد بمونم تو خونه . نشد . نذاشتن. . . آخرش يكي از فيلماي مورد علاقه م رو ميبينم. يه جمله ي معروفي اين فيلم داره كه روي مجله نوشته شده بود . اما من بهش اعتقادي ندارم . اما شديدا به اينكه شياطين با تمام قوا كماكان زنده هستند معتقدم. همه آنها چهره هایی معصوم عین کودکان دارند،فقط بايد ياد بگيريم عين يه مادر بغلشون نكنيم . بايد ياد بگيريم به اجبار ديگران و تحت تاثير عواطف ازشون پرستاري نكنيم. و گرنه اين چرخه كه بي پايانه… . #حرفاي_مادر_بزرگي #اسم_فيلم_چيست؟ #بله_من_زورم_زياده . پ.ن ١: نه يادمون بره نه برامون عادي بشه. كرونا هنوز نرفته و به قوت خود باقيست. پ.ن ٢ براي پاسخ به سوالات : ميز تلويزيون (ساخته ي دست خودم )صد و پنجاه كيلوست. در نتيجه تخت (ساخته ي دست خودم ) بايد ميومد تو سالن. پ.ن ٣ پاسخ به سوالات : بيوتي چرا نيست؟ نميتونم بگم .اما گربه ي پشت پنجره و پاندا كامان به قدرت خود باقي اند.

Hasti Mahdavifar Instagram - يادآوري روزهاي قرنطينه ي ٣٣ روزه. فكر كنم اين ويدئو رو ششم يا هفتم فرودين گرفتم.ميخواستم تا ابد بمونم تو خونه . نشد . نذاشتن. . . آخرش يكي از فيلماي مورد علاقه م رو ميبينم. يه جمله ي معروفي اين فيلم داره كه روي مجله نوشته شده بود . اما من بهش اعتقادي ندارم . اما شديدا به اينكه شياطين با تمام قوا كماكان زنده هستند معتقدم. همه آنها چهره هایی معصوم عین کودکان دارند،فقط بايد ياد بگيريم عين يه مادر بغلشون نكنيم . بايد ياد بگيريم به اجبار ديگران و تحت تاثير عواطف ازشون پرستاري نكنيم. و گرنه اين چرخه كه بي پايانه... . #حرفاي_مادر_بزرگي #اسم_فيلم_چيست؟ #بله_من_زورم_زياده . پ.ن ١: نه يادمون بره نه برامون عادي بشه. كرونا هنوز نرفته و به قوت خود باقيست. پ.ن ٢ براي پاسخ به سوالات : ميز تلويزيون (ساخته ي دست خودم )صد و پنجاه كيلوست. در نتيجه تخت (ساخته ي دست خودم ) بايد ميومد تو سالن. پ.ن ٣ پاسخ به سوالات : بيوتي چرا نيست؟ نميتونم بگم .اما گربه ي پشت پنجره و پاندا كامان به قدرت خود باقي اند.

Hasti Mahdavifar Instagram – يادآوري روزهاي قرنطينه ي ٣٣ روزه. فكر كنم اين ويدئو رو ششم يا هفتم فرودين گرفتم.ميخواستم تا ابد بمونم تو خونه . نشد . نذاشتن. .
.

آخرش يكي از فيلماي مورد علاقه م رو ميبينم. يه جمله ي معروفي اين فيلم داره كه روي مجله نوشته شده بود . اما من بهش اعتقادي ندارم . اما شديدا به اينكه شياطين با تمام قوا كماكان زنده هستند معتقدم. همه آنها چهره هایی معصوم عین کودکان دارند،فقط بايد ياد بگيريم عين يه مادر بغلشون نكنيم . بايد ياد بگيريم به اجبار ديگران و تحت تاثير عواطف ازشون پرستاري نكنيم. و گرنه اين چرخه كه بي پايانه…
.
#حرفاي_مادر_بزرگي
#اسم_فيلم_چيست؟
#بله_من_زورم_زياده
.
پ.ن ١: نه يادمون بره نه برامون عادي بشه. كرونا هنوز نرفته و به قوت خود باقيست.
پ.ن ٢ براي پاسخ به سوالات : ميز تلويزيون (ساخته ي دست خودم )صد و پنجاه كيلوست. در نتيجه تخت (ساخته ي دست خودم ) بايد ميومد تو سالن.
پ.ن ٣ پاسخ به سوالات : بيوتي چرا نيست؟ نميتونم بگم .اما گربه ي پشت پنجره و پاندا كامان به قدرت خود باقي اند. | Posted on 14/May/2020 01:14:51

Hasti Mahdavifar Instagram – خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
 اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟ 
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟ 
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی
Hasti Mahdavifar Instagram – خب سلام. یه مجموعه عکس از ماجرای نیمروز-رد خون همراه با توضيحات :
.
عکس اول : صحنه آمادس .کارگردان خواب هستن،با سر دردی شدید. منم با اخم منتظر بیدار شدن ایشان.
.
عکس دوم : بهنوش جانم (معروف به مامی) در حال گرفتن ماچی شدید از بنده
.
عکس سوم:کارگردان زمانی که نمیخواد هیچ حرفی رو بشنوه!
.
عکس چهارم: مذاکرات من و گارکردان و تلاش من برای به کُرسی نشوندن حرف خودم و ابراهیم امینی (نویسنده ) در هاله ای از ابهام که پیش خودش داره میگه پس من اینجا چی کاره ام!
.
عکس پنجم: اها این عکس . یه عکس آنالوگ که مجید طالبی گرفته ، من نشسته در صحرا،همراه با غروب،با پایی سبز و فکر کردن به فرق بین پا داشتن و نداشتن!
.
عکس ششم: تقریبا جمعی از سر گروه ها زمانی که هنوز رو فُرم و سرِ پا بودن.
.
عکس هفتم : اهااا اینم خیلی نکته داره، گروه کارگردانی همراه با گروه صدا تصویر.
 اما نکته: اون کتِ قرمزی که تن منه بعد گرفتن این سکانس ناگهان غیب شد. ینی در واقع پیچونده شد.ینی در حقیقت دزدیده شد. حالا من اسم نمیبرم توسط کی…
.
عکس هشتم :کارگردان مشغول خاراندن پایش، و عکاس مشغول خوابی عمیق.
.
عکس نهم : من در حال غش غش خندیدن، یادم نیست به چی ! اما برام چیز طبیعی ای بود این خنده های از ته دل سر این کار. کلا کارم فقط خندیدن بود اونجا. ینی ناخواسته از همه ی حرکات و سکنات و حرفای دوستان خنده ام میگرفت.
.
عکس دهم : خب ،این عکس سه تا عکسه . از بالا سمت چپ : اختلاف بین کارگردان و دستیارش امیرحسین.
از بالا سمت راست : تفاهم بین کارگردان و دستیارش.
عکس پایین : تکرار دائم اختلاف و تفاهم در طول فیلمبرداری بین کارگردان و دستیارش امیر حسین.
نظر من راجع به عکس آخر : بیشتر داره میگه : از کجا اومدی ؟ 
ازین ور اومدیم.
کجا داری میری؟ 
نمیدونم بریم ببینیم چی میشه دیگه…
.
پ.ن اول : بقیه عکسا با توضیحاتشون رو میذارم استوری (اینجا دیگه جا نداشت)
.
پ.ن دوم : بخشی از این عکسها رو مجید طالبی گرفته ، بخشی رو من، و بخشی ناصر میرخانی

Check out the latest gallery of Hasti Mahdavifar