Mohammad Reza Zhaleh

Mohammad Reza Zhaleh Instagram – .
مجموعه داستان
(می‌خواستم بهش بگم)
پدرم می‌گفت یه روز بزرگ میشی و اون روز من دیگه نیستم
اما من دوست نداشتم بزرگ بشم که مبادا پدرم دیگه نباشه
پدرم می‌گفت؛ از آدمایی بترس که تنها یک کتاب خوندن و تنها به اون اعتقاد دارن
می‌گفت؛ از آدمایی بترس که مدام دروغ می‌گن و اونها رو مصلحتی برای حفظ ارزش های خدا می‌دونن، اونهاقاتل قتل های کمرنگی هستن که با گره زدن به سرنوشت ها به جنگ خدا میرن
می‌گفت؛ از آدمایی بترس که حتی خدارو هم بخاطر وعده هاش می‌پرستن
می‌گفت؛ از آدمایی بترس که شراب رو با جامش نمی‌خورن تا در دنیایی دیگری با چشمهٔ پر از شراب استحمام کنن
می‌گفت؛ از آدمایی بترس که مدام اسم خدارو میارن بدون اینکه زبونشون بگیره
می‌گفت؛ از آدمایی بترس که رضایت خدا رو بر رضایت خلق خدا ترجیح میدن
می‌گفت؛ از آدمایی بترس که نه مثل تو حرف میزنن نه مثل تو لباس می‌پوشن هیچ جا هم نیستن نه بانک نه آرایشگاه نه فروشگاه نه باهاشون چشم تو چشم میشی و نه حتی جایی از دور می‌بینیشون ولی به راحتی می‌تونن تو اتاق خوابت در مورد محصول عشق بازی آخر هفتهٔ تو و همسرت تصمیم بگیرن
می‌گفت؛ بترس از اون روزی که همین آدم‌ها خدا رو به اسارت بگیرن
می‌گفت؛ بترس از آدم‌هایی که با ترویج نگرش فردگرایی کاری کنن که دیگران دیگه هیچ تعصبی به هیچ چیز نداشته باشن
می‌گفت؛ بترس از مردمی که محصول پرورش همین ادم‌ها هستند، مردمی که با این شعار قصهٔ هممون رو به سر می‌رسونن
شعاری سراسر سکوت؛
(من رو خاکی که نتونم پنجاه مترش رو بخرم هیچ تعصبی ندارم)
می‌گفت؛ بترس از آدمایی که متوسط سن شون هفتاد به بالاست و جمله ( چیز از عمر نمونده) خودشون، استدلال نابودی (چیزی از عمر مونده) دیگران شده
می‌گفت؛ بترس از آدمایی که گزینه ای بنام فرار و جایی برای فرار ندارن که اگر قرار به نابودی باشه همه رو باخودشون همراه می‌کنن
پدر این روزها زیادی آدم‌ها ترسناک شدن
با این‌وجود من هنوز بزرگ نشدم و تو هم دیگه نیستی
ای پدر بی‌معرفت
می‌خواستم بهت بگم
ای کاش جای ترس و احتیاط، شجاعت و اختیار رو بهم یاد می‌دادی
می‌خواستم بهش بگم نشد بهش بگم
«محمدرضا ژاله»
#محمدرضاژاله
#محمدرضا_ژاله
#محمد_رضا_ژاله | Posted on 09/Dec/2021 00:16:56

Mohammad Reza Zhaleh
Mohammad Reza Zhaleh

Check out the latest gallery of Mohammad Reza Zhaleh