Home Actor Fariborz Arabnia HD Instagram Photos and Wallpapers June 2023 Fariborz Arabnia Instagram - ▪️به مناسبت سال‌گرد آسمانی شدن هاله سحابی ژيلا بني‌يعقوب درست چنین شبی بود، یازدهم خردادماه ۱۳۹۰ تمام چراغ‌های قبرستان گلندوک در نارون لواسان را قطع كرده بودند. قبرستان غرق نور هم که باشد غم‌انگیز است و حالا، سیاه بود و تاریک ...و غم را بیشتر توی دل سوگواران هاله سحابی می‌ریخت، دختری که صبح همان روز، در تشییع‌جنازه پدرش با ضربه‌ نیروهای حکومتی بر زمین افتاد و دیگر برنخاست. حالا، نور را هم برای خاک‌سپاری‌اش دریغ کرده بودند. عزاداران از بعدازظهر منتظر تحویل گرفتن پیکرش بودند اما مأموران امنیتی به بهانه‌های مختلف آن را تا شب به تأخیر انداختند و حالا شب بود، تاریک بود، سیاه بود.... حتی غسالخانه نوری نداشت تا پیکرش را غسل دهند. اتومبیلی نزدیک غسالخانه شد، چراغ‌هایش نوری تاباندند تا غسال بتواند کارش را انجام دهد و بعد، نوبت تدفین بود. باز همه‌جا تاریک بود، سیاه بود و هرچقدر مردم از مأموران خواهش می‌کردند اجازه بدهند برق قبرستان وصل بشود مخالفت می‌کردند. تعدادی از عزاداران ساعتی قبل از مغازه‌های اطراف شمع خریده بودند، با همان شمع‌ها نوری بر مزار تاباندند، در زیر نور همان شمع‌ها پیکر هاله را در خاک گذاشتند، زیر همان نور شمع‌ها مناسک انجام شد. خاک‌سپاری هاله در آن تاریکی شب آن‌قدر غم به دلت می‌ریخت که حتی اگر نمی‌شناختی‌اش هم، به خاطر این‌همه مظلومیت در آن شب تیره اشک روی صورتت می‌غلتید و من اصلاً نمی‌فهمیدم آن ماموران لباس شخصی چطور می‌توانستند در آن فضای تلخ بخندند، با تمسخر می‌خندیدند و فیلم می‌گرفتند. با رفتارهایشان سوگواران را عصبانی می‌کردند. چند نفر از دوستان هاله با آن‌ها درگیر شدند. گفتند: اصلاً تدفین هاله سحابی نه! در چنین فضایی خندیدن و تمسخر عزاداری و عزاداران نشان‌دهنده سقوط اخلاق است و مأموران هم‌چنان می خندیدند و خانواده سحابی همه را به آرامش فرا می‌خواندند، مثل همیشه، از همه مسالمت و صلح‌ طلب می‌کردند.... در پایان، سوگواران هاله سرود “ای ایران” را با صدای بلند خواندند و آرام قبرستان را ترک کردند، نیروهای لباس شخصی و گارد ضد شورش قدم‌به‌قدم همه‌جا بودند. پ.ن: عکس سوم، کسی که نشسته و چهره اش معلوم نیست خودم هستم، خوب یادمه یک لحظه احساس سیاهی مطلق کردم و نشستم و دقایقی کشدار مات اون فضای پراز مرگ بودم.

Fariborz Arabnia Instagram – ▪️به مناسبت سال‌گرد آسمانی شدن هاله سحابی ژيلا بني‌يعقوب درست چنین شبی بود، یازدهم خردادماه ۱۳۹۰ تمام چراغ‌های قبرستان گلندوک در نارون لواسان را قطع كرده بودند. قبرستان غرق نور هم که باشد غم‌انگیز است و حالا، سیاه بود و تاریک …و غم را بیشتر توی دل سوگواران هاله سحابی می‌ریخت، دختری که صبح همان روز، در تشییع‌جنازه پدرش با ضربه‌ نیروهای حکومتی بر زمین افتاد و دیگر برنخاست. حالا، نور را هم برای خاک‌سپاری‌اش دریغ کرده بودند. عزاداران از بعدازظهر منتظر تحویل گرفتن پیکرش بودند اما مأموران امنیتی به بهانه‌های مختلف آن را تا شب به تأخیر انداختند و حالا شب بود، تاریک بود، سیاه بود…. حتی غسالخانه نوری نداشت تا پیکرش را غسل دهند. اتومبیلی نزدیک غسالخانه شد، چراغ‌هایش نوری تاباندند تا غسال بتواند کارش را انجام دهد و بعد، نوبت تدفین بود. باز همه‌جا تاریک بود، سیاه بود و هرچقدر مردم از مأموران خواهش می‌کردند اجازه بدهند برق قبرستان وصل بشود مخالفت می‌کردند. تعدادی از عزاداران ساعتی قبل از مغازه‌های اطراف شمع خریده بودند، با همان شمع‌ها نوری بر مزار تاباندند، در زیر نور همان شمع‌ها پیکر هاله را در خاک گذاشتند، زیر همان نور شمع‌ها مناسک انجام شد. خاک‌سپاری هاله در آن تاریکی شب آن‌قدر غم به دلت می‌ریخت که حتی اگر نمی‌شناختی‌اش هم، به خاطر این‌همه مظلومیت در آن شب تیره اشک روی صورتت می‌غلتید و من اصلاً نمی‌فهمیدم آن ماموران لباس شخصی چطور می‌توانستند در آن فضای تلخ بخندند، با تمسخر می‌خندیدند و فیلم می‌گرفتند. با رفتارهایشان سوگواران را عصبانی می‌کردند. چند نفر از دوستان هاله با آن‌ها درگیر شدند. گفتند: اصلاً تدفین هاله سحابی نه! در چنین فضایی خندیدن و تمسخر عزاداری و عزاداران نشان‌دهنده سقوط اخلاق است و مأموران هم‌چنان می خندیدند و خانواده سحابی همه را به آرامش فرا می‌خواندند، مثل همیشه، از همه مسالمت و صلح‌ طلب می‌کردند…. در پایان، سوگواران هاله سرود “ای ایران” را با صدای بلند خواندند و آرام قبرستان را ترک کردند، نیروهای لباس شخصی و گارد ضد شورش قدم‌به‌قدم همه‌جا بودند. پ.ن: عکس سوم، کسی که نشسته و چهره اش معلوم نیست خودم هستم، خوب یادمه یک لحظه احساس سیاهی مطلق کردم و نشستم و دقایقی کشدار مات اون فضای پراز مرگ بودم.

Fariborz Arabnia Instagram - ▪️به مناسبت سال‌گرد آسمانی شدن هاله سحابی ژيلا بني‌يعقوب درست چنین شبی بود، یازدهم خردادماه ۱۳۹۰ تمام چراغ‌های قبرستان گلندوک در نارون لواسان را قطع كرده بودند. قبرستان غرق نور هم که باشد غم‌انگیز است و حالا، سیاه بود و تاریک ...و غم را بیشتر توی دل سوگواران هاله سحابی می‌ریخت، دختری که صبح همان روز، در تشییع‌جنازه پدرش با ضربه‌ نیروهای حکومتی بر زمین افتاد و دیگر برنخاست. حالا، نور را هم برای خاک‌سپاری‌اش دریغ کرده بودند. عزاداران از بعدازظهر منتظر تحویل گرفتن پیکرش بودند اما مأموران امنیتی به بهانه‌های مختلف آن را تا شب به تأخیر انداختند و حالا شب بود، تاریک بود، سیاه بود.... حتی غسالخانه نوری نداشت تا پیکرش را غسل دهند. اتومبیلی نزدیک غسالخانه شد، چراغ‌هایش نوری تاباندند تا غسال بتواند کارش را انجام دهد و بعد، نوبت تدفین بود. باز همه‌جا تاریک بود، سیاه بود و هرچقدر مردم از مأموران خواهش می‌کردند اجازه بدهند برق قبرستان وصل بشود مخالفت می‌کردند. تعدادی از عزاداران ساعتی قبل از مغازه‌های اطراف شمع خریده بودند، با همان شمع‌ها نوری بر مزار تاباندند، در زیر نور همان شمع‌ها پیکر هاله را در خاک گذاشتند، زیر همان نور شمع‌ها مناسک انجام شد. خاک‌سپاری هاله در آن تاریکی شب آن‌قدر غم به دلت می‌ریخت که حتی اگر نمی‌شناختی‌اش هم، به خاطر این‌همه مظلومیت در آن شب تیره اشک روی صورتت می‌غلتید و من اصلاً نمی‌فهمیدم آن ماموران لباس شخصی چطور می‌توانستند در آن فضای تلخ بخندند، با تمسخر می‌خندیدند و فیلم می‌گرفتند. با رفتارهایشان سوگواران را عصبانی می‌کردند. چند نفر از دوستان هاله با آن‌ها درگیر شدند. گفتند: اصلاً تدفین هاله سحابی نه! در چنین فضایی خندیدن و تمسخر عزاداری و عزاداران نشان‌دهنده سقوط اخلاق است و مأموران هم‌چنان می خندیدند و خانواده سحابی همه را به آرامش فرا می‌خواندند، مثل همیشه، از همه مسالمت و صلح‌ طلب می‌کردند.... در پایان، سوگواران هاله سرود “ای ایران” را با صدای بلند خواندند و آرام قبرستان را ترک کردند، نیروهای لباس شخصی و گارد ضد شورش قدم‌به‌قدم همه‌جا بودند. پ.ن: عکس سوم، کسی که نشسته و چهره اش معلوم نیست خودم هستم، خوب یادمه یک لحظه احساس سیاهی مطلق کردم و نشستم و دقایقی کشدار مات اون فضای پراز مرگ بودم.

Fariborz Arabnia Instagram – ▪️به مناسبت سال‌گرد آسمانی شدن هاله سحابی

ژيلا بني‌يعقوب

درست چنین شبی بود، یازدهم خردادماه ۱۳۹۰ تمام چراغ‌های قبرستان گلندوک در نارون لواسان را قطع كرده بودند. قبرستان غرق نور هم که باشد غم‌انگیز است و حالا، سیاه بود و تاریک …و غم را بیشتر توی دل سوگواران هاله سحابی می‌ریخت، دختری که صبح همان روز، در تشییع‌جنازه پدرش با ضربه‌ نیروهای حکومتی بر زمین افتاد و دیگر برنخاست. حالا، نور را هم برای خاک‌سپاری‌اش دریغ کرده بودند.

عزاداران از بعدازظهر منتظر تحویل گرفتن پیکرش بودند اما مأموران امنیتی به بهانه‌های مختلف آن را تا شب به تأخیر انداختند و حالا شب بود، تاریک بود، سیاه بود…. حتی غسالخانه نوری نداشت تا پیکرش را غسل دهند. اتومبیلی نزدیک غسالخانه شد، چراغ‌هایش نوری تاباندند تا غسال بتواند کارش را انجام دهد و بعد، نوبت تدفین بود.

باز همه‌جا تاریک بود، سیاه بود و هرچقدر مردم از مأموران خواهش می‌کردند اجازه بدهند برق قبرستان وصل بشود مخالفت می‌کردند. تعدادی از عزاداران ساعتی قبل از مغازه‌های اطراف شمع خریده بودند، با همان شمع‌ها نوری بر مزار تاباندند، در زیر نور همان شمع‌ها پیکر هاله را در خاک گذاشتند، زیر همان نور شمع‌ها مناسک انجام شد. خاک‌سپاری هاله در آن تاریکی شب آن‌قدر غم به دلت می‌ریخت که حتی اگر نمی‌شناختی‌اش هم، به خاطر این‌همه مظلومیت در آن شب تیره اشک روی صورتت می‌غلتید و من اصلاً نمی‌فهمیدم آن ماموران لباس شخصی چطور می‌توانستند در آن فضای تلخ بخندند، با تمسخر می‌خندیدند و فیلم می‌گرفتند. با رفتارهایشان سوگواران را عصبانی می‌کردند.

چند نفر از دوستان هاله با آن‌ها درگیر شدند. گفتند: اصلاً تدفین هاله سحابی نه! در چنین فضایی خندیدن و تمسخر عزاداری و عزاداران نشان‌دهنده سقوط اخلاق است و مأموران هم‌چنان می خندیدند و خانواده سحابی همه را به آرامش فرا می‌خواندند، مثل همیشه، از همه مسالمت و صلح‌ طلب می‌کردند…. در پایان، سوگواران هاله سرود “ای ایران” را با صدای بلند خواندند و آرام قبرستان را ترک کردند، نیروهای لباس شخصی و گارد ضد شورش قدم‌به‌قدم همه‌جا بودند.
پ.ن: عکس سوم، کسی که نشسته و چهره اش معلوم نیست خودم هستم، خوب یادمه یک لحظه احساس سیاهی مطلق کردم و نشستم و دقایقی کشدار مات اون فضای پراز مرگ بودم. | Posted on 05/Jun/2023 22:04:20

Fariborz Arabnia Instagram – ▪️’مقصود فراست‌خواه’، جامعه‌شناس، یک پیمایش آزمایشی در سطح ملی و با کمک تعدادی از اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های سراسر کشور انجام داده است، که پرسش‌هایی را درباره‌ی خلقیات اجتماعی ایرانیان به شکل الکترونیکی انجام داده‌اند. یکی از پرسش‌ها این بود که «اگر روحیات و خلقیات ایرانی بحث‌انگیز است، بیشتر به کدام مؤلفه‌ها از خلقیات ایرانی مربوط می‌شود؟»
نتایج به‌ترتیب، به شرح زیر هستند.

بالاترین جوابی که در بحث‌انگیز بودن خلقیات ایرانی داده بودند “ضعف فرهنگ کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی” بود.

در رتبه‌ی بعد، “انتقاد پذیری” را بحث‌انگیز دیدند. این که ایرانیان از انتقاد آزرده و ناراحت می‌شوند و وقتی کسی از آن‌ها انتقاد کند، به دل می‌گیرند.

در رتبه‌ی سوّم، به رودربایستی زیاد، تعریف و تمجید در حضور یک‌دیگر و قضاوت‌های منفی در غیاب یک‌دیگر اشاره کردند. گفتند «تعارف ایرانیان در حد واقعیت و رفتارشان نیست.»

در رتبه‌ی چهارم، گفتند «ایرانیان معمولا پنهان‌کاری می‌کنند و غالبا شفاف نیستند.»

در رتبۀ پنجم، گفتند «ایرانی‌ها خودمدارند، بیشتر خواسته‌های خود را مبنا قرار می‌دهند. بیش از آن که به خواسته‌های جمعی و گروه و منافع عمومی فکر کنند، می‌خواهند خود را نجات دهند.

در رتبه‌ی ششم، معتقد بودند احساسات در ایران بیشتر بر خردورزی چیره می‌شود.

در رتبه‌ی هفتم گفتند دروغ بین ایرانیان رواج دارد.

سرانجام، باور داشتند که ایرانی‌ها به‌سختی می‌توانند گفت‌و‌گو و توافق پایداری انجام دهند.

▪️برگرفته از کتاب “ما ایرانیان”، نشر نی
Fariborz Arabnia Instagram – ▪️ یاسر عرب: شما فعلا جواب معاصران را بدهید، ما بعدا خودمان جواب خرابکاری شما را به آیندگان خواهیم داد!

▪️ عبدالناصر همتی: ‏آقای قالیباف!
مطالب جالبی را بیان کردید، ویدیوی صحبت‌های شما را منتشر می‌کنم؛ شاید رئیس مجلس، که در سه سال گذشته مجلس انقلابی را در کنترل داشت، آن را بشنود و  اقدامی برای اصلاح حکمرانی و حیف‌ومیل‌ها بکند!

Check out the latest gallery of Fariborz Arabnia