Home Actor Fariborz Arabnia HD Instagram Photos and Wallpapers June 2023 Fariborz Arabnia Instagram - ▪️ یاسر عرب: شما فعلا جواب معاصران را بدهید، ما بعدا خودمان جواب خرابکاری شما را به آیندگان خواهیم داد! ▪️ عبدالناصر همتی: ‏آقای قالیباف! مطالب جالبی را بیان کردید، ویدیوی صحبت‌های شما را منتشر می‌کنم؛ شاید رئیس مجلس، که در سه سال گذشته مجلس انقلابی را در کنترل داشت، آن را بشنود و  اقدامی برای اصلاح حکمرانی و حیف‌ومیل‌ها بکند!

Fariborz Arabnia Instagram – ▪️ یاسر عرب: شما فعلا جواب معاصران را بدهید، ما بعدا خودمان جواب خرابکاری شما را به آیندگان خواهیم داد! ▪️ عبدالناصر همتی: ‏آقای قالیباف! مطالب جالبی را بیان کردید، ویدیوی صحبت‌های شما را منتشر می‌کنم؛ شاید رئیس مجلس، که در سه سال گذشته مجلس انقلابی را در کنترل داشت، آن را بشنود و  اقدامی برای اصلاح حکمرانی و حیف‌ومیل‌ها بکند!

Fariborz Arabnia Instagram - ▪️ یاسر عرب: شما فعلا جواب معاصران را بدهید، ما بعدا خودمان جواب خرابکاری شما را به آیندگان خواهیم داد! ▪️ عبدالناصر همتی: ‏آقای قالیباف! مطالب جالبی را بیان کردید، ویدیوی صحبت‌های شما را منتشر می‌کنم؛ شاید رئیس مجلس، که در سه سال گذشته مجلس انقلابی را در کنترل داشت، آن را بشنود و  اقدامی برای اصلاح حکمرانی و حیف‌ومیل‌ها بکند!

Fariborz Arabnia Instagram – ▪️ یاسر عرب: شما فعلا جواب معاصران را بدهید، ما بعدا خودمان جواب خرابکاری شما را به آیندگان خواهیم داد!

▪️ عبدالناصر همتی: ‏آقای قالیباف!
مطالب جالبی را بیان کردید، ویدیوی صحبت‌های شما را منتشر می‌کنم؛ شاید رئیس مجلس، که در سه سال گذشته مجلس انقلابی را در کنترل داشت، آن را بشنود و  اقدامی برای اصلاح حکمرانی و حیف‌ومیل‌ها بکند! | Posted on 01/Jun/2023 23:09:44

Fariborz Arabnia Instagram – ▪️به مناسبت سال‌گرد آسمانی شدن هاله سحابی

ژيلا بني‌يعقوب

درست چنین شبی بود، یازدهم خردادماه ۱۳۹۰ تمام چراغ‌های قبرستان گلندوک در نارون لواسان را قطع كرده بودند. قبرستان غرق نور هم که باشد غم‌انگیز است و حالا، سیاه بود و تاریک …و غم را بیشتر توی دل سوگواران هاله سحابی می‌ریخت، دختری که صبح همان روز، در تشییع‌جنازه پدرش با ضربه‌ نیروهای حکومتی بر زمین افتاد و دیگر برنخاست. حالا، نور را هم برای خاک‌سپاری‌اش دریغ کرده بودند. 

عزاداران از بعدازظهر منتظر تحویل گرفتن پیکرش بودند اما مأموران امنیتی به بهانه‌های مختلف آن را تا شب به تأخیر انداختند و حالا شب بود، تاریک بود، سیاه بود…. حتی غسالخانه نوری نداشت تا پیکرش را غسل دهند. اتومبیلی نزدیک غسالخانه شد، چراغ‌هایش نوری تاباندند تا غسال بتواند کارش را انجام دهد و بعد، نوبت تدفین بود. 

باز همه‌جا تاریک بود، سیاه بود و هرچقدر مردم از مأموران خواهش می‌کردند اجازه بدهند برق قبرستان وصل بشود مخالفت می‌کردند. تعدادی از عزاداران ساعتی قبل از مغازه‌های اطراف شمع خریده بودند، با همان شمع‌ها نوری بر مزار تاباندند، در زیر نور همان شمع‌ها پیکر هاله را در خاک گذاشتند، زیر همان نور شمع‌ها مناسک انجام شد. خاک‌سپاری هاله در آن تاریکی شب آن‌قدر غم به دلت می‌ریخت که حتی اگر نمی‌شناختی‌اش هم، به خاطر این‌همه مظلومیت در آن شب تیره اشک روی صورتت می‌غلتید و من اصلاً نمی‌فهمیدم آن ماموران لباس شخصی چطور می‌توانستند در آن فضای تلخ بخندند، با تمسخر می‌خندیدند و فیلم می‌گرفتند. با رفتارهایشان سوگواران را عصبانی می‌کردند. 

چند نفر از دوستان هاله با آن‌ها درگیر شدند. گفتند: اصلاً تدفین هاله سحابی نه! در چنین فضایی خندیدن و تمسخر عزاداری و عزاداران نشان‌دهنده سقوط اخلاق است و مأموران هم‌چنان می خندیدند و خانواده سحابی همه را به آرامش فرا می‌خواندند، مثل همیشه، از همه مسالمت و صلح‌ طلب می‌کردند…. در پایان، سوگواران هاله سرود “ای ایران” را با صدای بلند خواندند و آرام قبرستان را ترک کردند، نیروهای لباس شخصی و گارد ضد شورش قدم‌به‌قدم همه‌جا بودند.
پ.ن: عکس سوم، کسی که نشسته و چهره اش معلوم نیست خودم هستم، خوب یادمه یک لحظه احساس سیاهی مطلق کردم و نشستم و دقایقی کشدار مات اون فضای پراز مرگ بودم.
Fariborz Arabnia Instagram – ▪️فرجامِ طالبان‌شویی

  مهدی تدینی 

چه روزهای تیره‌ای بود آن مرداد ۱۴۰۰؛ همه در پشتِ پرده با طالبان ساخته بودند، از کاخ سفید تا قلب ارکِ کابل. همه از پشت به جامعه‌ی مدنیِ نحیف افغانستان خنجر زدند؛ به دختران پرامید و جوانان تحصیل‌کرده‌ی افغانستان خیانت کردند. چیزی که دیگر اهمیت نداشت مردم افغانستان بود. آن روزها در ایران بساط تطهیر طالبان پهن شده بود و جبهه‌ای گسترده پذیرش طالبان را توجیه می‌کرد.
ما گروه اندکی بودیم که فریاد می‌زدیم طالبان‌شویی نکنید! اما همان کسانی که همیشه دشمن‌تراشی کرده بودند و ما را به دلیل رویکرد صلح‌طلبانه‌مان تحقیر می‌کردند اینک، صلح‌طلب شده بودند و با معصومیتی کاذب می‌گفتند: «تا کی جنگ؟! مردم افغانستان چقدر باید بجنگند!» شگفتا! شگفتا! همه‌ی نوشته‌های بنده درباره‌ی طالبان در کانالم موجود است، از جمله نامه‌ای سرگشاده به احمد مسعود نوشتم تا دست کم، همبستگی جامعه‌ی مدنی ایران را با مردم افغانستان نشان دهم. چندین نفر آن زمان به من پیام دادند و گفتند با خواندن نامه به پهنای صورت گریسته بودند، خودم هم آن نامه را با اشک نوشته بودم. 

اینک ماییم و فرقه‌ای که یگانه هدفش از زندگی جهاد است و اسلحه را تقدیس می‌کند. اسلحه تکه‌ای از پیکرش است. شرمسارم که از خودم نقل قول می‌کنم اما دردم این است که آن‌چه را امروز می‌خواهم بگویم پیش‌تر عیناً گفته‌ام. پیش از سقوط کابل پرسیدم: «نیرویی که در سیاست داخلی فقط اسلحه را می‌شناسد و هم‌وطن خود را می‌خواهد به زور سرنیزه مطیع کند در سیاست خارجی اهل مصالحه خواهد بود؟… به فرض هم که طالبان امروز به مای ایرانی و شیعه قول‌هایی داد، اگر نیرویی سر آن داشت که راهش را با مصالحه و بده‎بستان باز کند، دیگر چه نیازی داشت ده‌ها سال شبانه‌روز کلاشنیکف بر دوش داشته باشد؟ اگر از بد روزگار پیشروی‌های طالبان به پیروزی نهایی رسد، محال است این نیرو سر سوزنی از آن «امارت اسلامی» مطلوب خود کوتاه بیاید. آیا چنین حاکمیتی دیر یا زود به هم‌پیمان تندخوترین مخالفان ایران و ایرانی بدل نخواهد شد؟»

اما یک بار دیگر ایران را در چاله‌ی ایدیولوژیک خود انداختید؛ این ایدیولوژی است که می‌گوید «دشمنِ دشمن ما دوستِ ماست». اما طالبان با هیچ‌کس جز اسلحه‌اش دوست نیست…

Check out the latest gallery of Fariborz Arabnia