Home Actress Ziba Karamali HD Instagram Photos and Wallpapers April 2024 Ziba Karamali Instagram - . . آنچنان بیگانه گشتم با خودم که مدتی است سایه‌ام پشت سر مردم به راه افتاده‌است قاب عکسی را تصور کن که طرح چهره اش در گذار عمر، از برج نگاه افتاده است... . شاعر: مجتبی حیدری . 📷@rominaparto Makeup by @elenanorouzii

Ziba Karamali Instagram – . . آنچنان بیگانه گشتم با خودم که مدتی است سایه‌ام پشت سر مردم به راه افتاده‌است قاب عکسی را تصور کن که طرح چهره اش در گذار عمر، از برج نگاه افتاده است… . شاعر: مجتبی حیدری . 📷@rominaparto Makeup by @elenanorouzii

Ziba Karamali Instagram - . . آنچنان بیگانه گشتم با خودم که مدتی است سایه‌ام پشت سر مردم به راه افتاده‌است قاب عکسی را تصور کن که طرح چهره اش در گذار عمر، از برج نگاه افتاده است... . شاعر: مجتبی حیدری . 📷@rominaparto Makeup by @elenanorouzii

Ziba Karamali Instagram – .
.
آنچنان بیگانه گشتم با خودم که مدتی است
سایه‌ام پشت سر مردم به راه افتاده‌است
قاب عکسی را تصور کن که طرح چهره اش
در گذار عمر، از برج نگاه افتاده است…
.
شاعر: مجتبی حیدری
.
📷@rominaparto
Makeup by @elenanorouzii | Posted on 31/Oct/2021 03:01:52

Ziba Karamali Instagram – .
در آینه زنی است زخمی. زنی که تنش را نه بیگانه که خود سال ها به ضربه های بی رحم تازیانه‌ی طلب‌هایش نشانه رفته. آنقدر بر تن بی پناهش کوبیده که در نقطه‌ای زن به زانو درآمده. بر زمین افتاده و تنها و بی پناه و ترسان، به گوشه ای خزیده. از جهان گریخته و خود را به تاریکی و ابهام تسلیم کرده است. در دل این تسلیم اما جوانه‌ای روییده. جوانه‌ای در دل تاریکی ابهام پیش رو. انگار مهربان تر از ابهام و گشوده تر از آغوش تاریکی آغوشی نیافته. زن به آغوش تاریکی پناه میبرد تا بازیابد هویت و حقیقتی را که هر روز در برابر نگاه داغ خورشید تبخیر می‌شود. آرام میگیرد. به خود نگاه می‌کند. اشک در چشمانش حلقه زده و دیگر تازیانه ای نمی‌بیند. خود را محکم تر به آغوش می‌کشد و پس از سالها گرمای آغوشش را لمس می‌کند. تمام اندوه سال‌ها را با زلالی اشک‌های بی صدایش می‌شوید و به گذشته می‌سپارد. از که طلب مهر میکرد؟ از کجا محبت می‌جست؟ در حسرت چه بود؟ او همان تصویر را میخواست. تصویری که رهایش کرده بود. او خود را میخواست. همانی که سال‌ها تبعیدش کرده بود.
.
#شب_نوشت 
.
📷@rominaparto
Ziba Karamali Instagram – .
به آفتاب خیره شده. رشته‌های نور بی رمقی که از اندک مانده جان آفتاب خود را به صورت خسته او می‌کوبند، آتش درونش را در آیینه صورت بازنموده اند.
از منظره نارنجی رنگ روبرو، از هم آغوشی کوه و خورشید چشم بر نمی‌دارد. اندوه غریبی را در دل مرور می‌کند و همزمان مجذوب عظمت و شکوه آسمان آتشین پیش چشمانش نفس عمیقی می‌کشد. 
 آفتابی را میبیند که پس از ساعت‌ها جنگیدن با تاریکی، اکنون نقطه ای میگذارد بر سر خط. چهره در هم می‌کشد. آرام میگیرد. زخم‌هایش را التیام می‌دهد و برای شروعی دیگر تجدید قوا می‌کند.
او می‌داند آفتاب صبح فردا درخشان تر و روشن تر از اکنون بازمی‌تابد و این چرخه نبرد سرشت هستی اوست. خورشیدِ امروز می‌رود اما خورشیدِ صبحگاهِ فردا حتما درخشان تر است. 
.
پ.ن: بله. من عاشق تصویر غروبم:))
#شب_نوشت

Check out the latest gallery of Ziba Karamali