.
در حاشیه اکران مردمی فیلم ” بی صدا حلزون”
.
پ.ن: شما @baransarmad ببین رفاقت تا کجا رفته که تصادفا رنگ لباسمونم مثل هم میشه😁💙
.
پ.ن دو: عکاسان عزیز تگ شدند.
خلاصه که فیلم ” بی صدا حلزون ” رو حتما در سینما تماشا کنید🌹
.
در حاشیه اکران مردمی فیلم ” بی صدا حلزون”
.
پ.ن: شما @baransarmad ببین رفاقت تا کجا رفته که تصادفا رنگ لباسمونم مثل هم میشه😁💙
.
پ.ن دو: عکاسان عزیز تگ شدند.
خلاصه که فیلم ” بی صدا حلزون ” رو حتما در سینما تماشا کنید🌹
.
در حاشیه اکران مردمی فیلم ” بی صدا حلزون”
.
پ.ن: شما @baransarmad ببین رفاقت تا کجا رفته که تصادفا رنگ لباسمونم مثل هم میشه😁💙
.
پ.ن دو: عکاسان عزیز تگ شدند.
خلاصه که فیلم ” بی صدا حلزون ” رو حتما در سینما تماشا کنید🌹
.
در حاشیه اکران مردمی فیلم ” بی صدا حلزون”
.
پ.ن: شما @baransarmad ببین رفاقت تا کجا رفته که تصادفا رنگ لباسمونم مثل هم میشه😁💙
.
پ.ن دو: عکاسان عزیز تگ شدند.
خلاصه که فیلم ” بی صدا حلزون ” رو حتما در سینما تماشا کنید🌹
به یاد سه سال پیش که همه چیز به نظرم خیلی زیباتر بود و دیدن اتفاقی این عکس قدیمی که روزهای خوشی رو برام تداعی کرد و چشم دوختن به چشمهای دختر درون عکس که حالا هیچ چیزش شبیه امروز من نیست:))
📸 @emad.araad
.
سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابی
چه خيال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
عکسو رومینا خانم گرفتن @rominaparto
Makeup by @elenanorouzii
.
نگاهمون به اون دوراست:) اون دورترا خبرای خوشی در راهه😁
.
📷@sepideh_sadatii
.
.
آنچنان بیگانه گشتم با خودم که مدتی است
سایهام پشت سر مردم به راه افتادهاست
قاب عکسی را تصور کن که طرح چهره اش
در گذار عمر، از برج نگاه افتاده است…
.
شاعر: مجتبی حیدری
.
📷@rominaparto
Makeup by @elenanorouzii
.
📝 بی هیچ کلام و بی هیچ تلاشی جان محتضرش را به تماشا نشسته است.
تو گویی او را مسخ کرده اند.
نفس میکشد اما جان ندارد.
پلک میزند اما سو ندارد.
حرف میزند اما صوت ندارد.
تنها میگذرد. از همه چیز و همه کس.
از تو.
از او.
از خودش.
پله پله نور از او رو میگیرد.
تاریکی را بیشتر دوست دارد. در تاریکی مطلق، سایه ای نیست که او را تعقیب کند.
در تاریکی سایهای نیست که جای خود، سایهاش را زندگی کند. شب که میشود، او لباس سایه را از تن بیرون میکند و خود را میپوشد. همان جان پاره پاره را. سایه اما بر آویز لباسش، او را نظاره میکند و در هر ثانیه فرا رسیدن صبح را یادآور میشود.
او میداند این شب قوامش اندک است.
صبح که میشود، تیغ آفتاب باز هم جان او را نشانه میرود و او باز سایهای میشود که جانش را در شب جا گذاشتهاست.
.
#شب_نوشت
.
📷@instudio.tehran
.
به این ویدیو هزاربار نگاه میکنم؛ چون بیشتر از هر تصویری شبیه من است. شبیه حال همین امروز من! دقیقا لحظه ای که بیدار شدم و تصویر این پسر بیست و سه ساله را روی صفحه موبایلم دیدم و خواندم که در فاصله کوتاهی از صدور حکمش اعدام شد! من خانوادهات نبودم محسن اما دقیقا همینطور وسط خانه داد کشیدم و ناله کردم… انقدر که از نفس افتادم… تقریبا بی جان و بی هیچ توانی مثل یک مرده ساعتها افتادم روی مبل… و بعد آرزو کردم کاش جای تو بودم. کاش امشب کسی که نبود تا کثافت اینجا را تحمل کند، من بودم نه تو! منی که همین حالا هم مرده ام… از صبح هزاربار لحظه ای را تصور کردم که من خواب بودم و تو کشان کشان به مقتل کشیده میشدی… به چه فکر میکردی؟ حتما که باور نمیکردی… چون منم هنوز باور نکردهام! باور نکرده ام که چطور کسی را به چنین جرائم ساده ای به همین سرعت اعدام میکنند و خواصشان، میچرخند و میدرند و به ریش ما میخندند! به نظرم هنوز هیچ کدام از ما چهره ی عزیزانمان را که مظلومانه رفتند فراموش نکرده ایم اما پس از این دیگر نمیترسم محسن… از هیچ چیز نمیترسم… امروز که آرزوی مرگ کردم، فهمیدم دیگر چیزی برای ترسیدن ندارم. اساسا هرگز نداشتهام. ترس بیهوده ای بود که به من توهم دارندگی میداد! اما من خودِ بی چیزم را بیشتر دوست دارم، محسن! من اگر هیچ نداشته باشم، شجاع ترم و من امروز بی همه چیزترین زن جهانم!
#محسن_شکاری
۲۷ تمام
این متن کوتاه نیست.اگرخسته میشوید از آن عبور کنید.
تصورم از ۲۷ سالگیام طوردیگری بود وخب شاید همانطور میشد اگر این یک سال با پدیده رنج تا این اندازه خو نمیگرفتم.
رنج چندماه قبل از ۲۶ سالگی آغاز شد و آنقدر بزرگ شد که در روز تولد ۲۶ سالگی بدن ضعیف و رنجورم از اخبار تاریک پاییز ۱۴۰۱ به حدی بیمار شد که فقط در حد فوت کردن شمع از زیر پتو بیرون خزید و باز به قعر دردی لایتناهی سقوط کرد. ترسی ندارم از افسردگی سیاهی که دامنگیرم شد حرف بزنم.روزهای تلخ سال گذشته گمان میکنم خیلی از ما را به روانپزشک و داروخانه کشاند.درد پشت درد،خبر پشت خبر،خشم روی خشم کم کم مرا تبدیل به جنازه ای کرد که نمی شناختمش. نه صورت بهت زدهی شاهدم بر درد را،نه آن پاک باختگی و رهایی از تعلقم را.هر آنچه روزی آمال و آرزوهایم بودند را زمین گذاشتم و سبک شدم. بی چیز شدم!بی هیچ چیزی! مدت ها در گنگی یافتن ریسمانی برای تعلق با زمانه جنگیدم. دیگر آینده برایم روشن نبود.نه در روزهایی که از دست رفتن جان های عزیزی همه چیز را سیاه تر از قبل کرده بود.بدنم بر پاهایم سنگینی میکرد.وزن جسمم اضافه شد وزن روحم بیشتر. دروغ چرا؟ روزهای زیادی آرزو میکردم کاش سرشتم جور دیگری بود. کاش بلد بودم گاهی چشم ببندم و باقی جهان را رها کنم. اما من این طور نبودم و این هم انتخاب من نبود.
آنروزها گذشتند و امروز در آخرین روز ۲۷ سالگیم،گمان میکنم کم کم پاهایم قوت گرفتهاند.هنوز هم تنم بر پاها سنگینی میکند اما حداقل ایستاده ام. شاید فردا قدمی هم برداشتم.نمیدانم!دیگر بزرگ فکر نمیکنم. هر قدم کوچک را تحسین میکنم چون گمان میکنم همین که هنوز زنده ام و نفس میکشم شاید بزرگترین پیروزی این یک سال است. همین خنده های سرسری کوچک وهمین بر دوش کشیدن بار سنگین زیستن در رنج شاید بزرگترین دستاورد من در دل این سال سخت بود.سال سیاهی که جهانم را دگرگون کرد اما در دل سیاهیاش شاید تنها چیزی که کورسوی نوری را برایم روشن گذاشت که با چشم دوختن به آن، در نبرد مرگ و زندگی، زندگی را برگزینم، همان باری بود که بر زمین نهادم.بار تعلق و آمالی که بر زمین کوبیده شد، پیله ای چسبیده به تن بود که پروانگیام را ربوده بود. پیله را ذره ذره دریدم و از دلش، زنی بیرون آمد که بیشتر دوستش داشتم.
هرچند زخم دیده و هرچند تهی دست تر اما حقیقی تر. جسورتر و صادق تر. بی پرواتر و “زیبا”تر!
تولدت مبارک زیبا! من توی امروز را با تمام زخمها و غمهایت بیشتر دوست دارم!تو بیش از تمام ۲۷سال عمرت،امروز خودت را زندگی میکنی و این زیباترین هدیهایست که امسال به تو داده شد!۲۷ سالگی مبارک
.
در آینه زنی است زخمی. زنی که تنش را نه بیگانه که خود سال ها به ضربه های بی رحم تازیانهی طلبهایش نشانه رفته. آنقدر بر تن بی پناهش کوبیده که در نقطهای زن به زانو درآمده. بر زمین افتاده و تنها و بی پناه و ترسان، به گوشه ای خزیده. از جهان گریخته و خود را به تاریکی و ابهام تسلیم کرده است. در دل این تسلیم اما جوانهای روییده. جوانهای در دل تاریکی ابهام پیش رو. انگار مهربان تر از ابهام و گشوده تر از آغوش تاریکی آغوشی نیافته. زن به آغوش تاریکی پناه میبرد تا بازیابد هویت و حقیقتی را که هر روز در برابر نگاه داغ خورشید تبخیر میشود. آرام میگیرد. به خود نگاه میکند. اشک در چشمانش حلقه زده و دیگر تازیانه ای نمیبیند. خود را محکم تر به آغوش میکشد و پس از سالها گرمای آغوشش را لمس میکند. تمام اندوه سالها را با زلالی اشکهای بی صدایش میشوید و به گذشته میسپارد. از که طلب مهر میکرد؟ از کجا محبت میجست؟ در حسرت چه بود؟ او همان تصویر را میخواست. تصویری که رهایش کرده بود. او خود را میخواست. همانی که سالها تبعیدش کرده بود.
.
#شب_نوشت
.
📷@rominaparto
.
به آفتاب خیره شده. رشتههای نور بی رمقی که از اندک مانده جان آفتاب خود را به صورت خسته او میکوبند، آتش درونش را در آیینه صورت بازنموده اند.
از منظره نارنجی رنگ روبرو، از هم آغوشی کوه و خورشید چشم بر نمیدارد. اندوه غریبی را در دل مرور میکند و همزمان مجذوب عظمت و شکوه آسمان آتشین پیش چشمانش نفس عمیقی میکشد.
آفتابی را میبیند که پس از ساعتها جنگیدن با تاریکی، اکنون نقطه ای میگذارد بر سر خط. چهره در هم میکشد. آرام میگیرد. زخمهایش را التیام میدهد و برای شروعی دیگر تجدید قوا میکند.
او میداند آفتاب صبح فردا درخشان تر و روشن تر از اکنون بازمیتابد و این چرخه نبرد سرشت هستی اوست. خورشیدِ امروز میرود اما خورشیدِ صبحگاهِ فردا حتما درخشان تر است.
.
پ.ن: بله. من عاشق تصویر غروبم:))
#شب_نوشت
.
به یاد ندارم هیچ روزی به اندازه امروز احساس بیپناهی کرده باشم…
حس رها شدن در زمینی نفرین شده که از خاکش بوتههای ترس و خشم میروید.
اما ایمان دارم. ایمان دارم منِ امروز، مای امروز با گذشته تفاوت بسیار دارد.
سرخوردهایم، پر از دردیم، پر از اندوهیم و پر از خشم اما امروز “آگاهی” تنها روزنه امید ماست که بس قدرتمند است.
ما “میدانیم” و این دانستن، هر اندازه تلخ، هر اندازه زهرآگین روزی راهی خواهد ساخت برای ما به سوی تغییر.
آگاه بودن از اینکه در تاریکی زیست میکنیم و جهانی روشن تر بیرون از این دایره منحوس هست که از ما دور افتاده است، هر چند تلخی زیستن را به کاممان دوچندان میکند اما دلیلی برای کوشیدن است. مگر میشود بی آن که تصویری از نور در خاطر داشت، برای رهایی از تاریکی دیوارهای سنگی این ماتمکده را بشکافیم؟ مگر میشود بی آن که از وجود آسمان آگاه باشیم، دلتنگ خورشید شویم؟ ما در اندوه انتظار نور به سر میبریم و دلتنگ طلوع آفتاب. کاش نومید از طلوع نشویم که نومیدی ما را در قعر تاریکی مدفون خواهد ساخت. امید دستانی است که دیوار میشکافد تا روزنه نور را به ضیافت جان دعوت کند. مباد که این دستها بریده شوند… مباد…
.
روز خوب خواهد رسید. ما باهم بمانیم. دست ها بیشتر خواهند شد.
.
«تهاتر» در جشنواره «فویل» ایرلند
فیلم کوتاه «تهاتر» به کارگردانی زیبا کرمعلی، عماد آراد و تهیه کنندگی حمید قوامی در ۳۴ امین دوره جشنواره «فویل» ایرلند به رقابت خواهد پرداخت.
جشنواره بین المللی «فویل» مورد تایید آکادمی علوم هنرهای سینمایی (اسکار)، آکادمی جوایز فیلم بریتانیا (بفتا) و همچنین آکادمی سینما و تلویزیون کانادا می باشد. این دوره از جشنواره از تاریخ ۱۹ ام تا ۲۸ ام نوامبر برگزار خواهد شد.
پخش جهانی این فیلم را @jumpingibex بر عهده دارد.
#barter_2021
.
این عکس فارغ از کیفیت هنری و هنر عکاسی محبوب ترین عکسی است که امسال گرفتهام. فارغ از هر چیزی، برای من کامل ترین نمود بصری از احساسی بود که تجربه میکردم. ساعت حدود شش صبح بود و تنها به تماشای طلوع آمده بودم. نگاهم که به این قاب افتاد شبیه کسی شدم که به خودش در آینه خیره شده بود. لحظه ای ایستادم و همان جا ثبتش کردم. نمیدانم من بودم یا تصویر آینه ام که قطره اشکی غلطید به روی گونه اش. در آن خنکی صبح، قطره گرمی تنش را به رخ تن سردم کشید. سردی مسکن گزیده در تنم را با بند بند وجودم لمس کردم و باز به خود برگشتم که چه گونه است و از چه زمانی است که این جان سرد، گرمی امید به خود ندیده و تو گویی با خودش بیگانه شده؟ پاسخی نیافتم و شاید چندان هم به دنبال پاسخ این پرسش نبودم… سوالی که پرسشگری هر روزم را به سراغ ویرانه های ذهن مشوشم هدایت میکند چیز دیگریست! مدام از من میپرسد تا کی؟ تا کجا؟ کجاست این مرز پایان رنج مدام؟ تصویرم از روزهای جوانیام، بسیار فاصله داشت از آن چه امروز زندگی میکنم. آن روزها در انتظار امروز بودم و امروز گریزانم از هر لحظه ام. فرار میکنم از بودن و زیستن و باز روزها مرا در خود حل میکنند. گویی به گور نرفته، جان مرده ام را سوگواری میکنم. تقلای بیهوده میکنم برای عبور از مسلخ پوچی و باز پوچی مرا تنگ در آغوش میکشد تا به خاطرم آورد همهی راه های جهانم تن به بیراهه میزنند! به دنبال فرار به هر روزنه ای چنگ میزنم اما دستی دیوگونه دست مینهد روزنه هایم را تاریک میکند. این دیو بد طینت دست از گلوی زخم خورده ام نمیکشد و من هر روز در خفگی های این بی نفسی، بیشتر به سایه نیستی نزدیک میشوم. برای بریدن این دست سیاه، کدام تیغ تیز را بردارم تا تنها لحظه ای نفس، حیات مرده ام را
به من بازگرداند؟
.
.
پ.ن: بعد از مدت ها تصمیم گرفتم بدون اینکه سخت بگیرم یا فکر کنم هر چیزی که دلم میخواد رو اینجا ثبت کنم. شاید یه جور فرار از خفگی. اینجا هنوز هم برای من روزنهی نفس منه.
.
«تهاتر» فیلم افتتاحیه جشنواره Tous Courts فرانسه
فیلم کوتاه «تهاتر» به کارگردانی زیبا کرمعلی و عماد آراد و تهیه کنندگی حمید قوامی به عنوان فیلم افتتاحیه ۳۹ امین دوره جشنواره بین المللی Tous Courts فرانسه برگزیده گردید.
جشنواره Tous Courts در کنار جشنواره کلرمونت فراند به عنوان مهمترین جشنواره های فیلم کوتاه در فرانسه شناخته می شوند.
«تهاتر» در کنار ۶ فیلم کوتاه دیگر از کشورهای فرانسه، بلژیک، سوئد، چک، بلاروس و چین اکران افتتاحیه این جشنواره را تشکیل می دهند.
پخش جهانی اثر توسط @jumpingibex انجام میشود.
📷@majidtalebi
BARTER to compete at BronzeLens Film Festival… 🎉
13th edition of the Oscar qualifying film festival will be held from 23-28th Aug and BARTER will compete on the students category.
Congratulations to the entire team 👏🏽👏🏽👏🏽
@zibakaramali
@emad.araad
@hamidghavamipublic
@bronzelens
#barter_2021
#ziba_karamali
#bronzelens22
.
شما خود، اصالت هنر هستید! قد هنر و شجاعتتان از دیوارهای هر دانشگاهی بلندتر است. کوتاه قامتان را یارای مقابله با قد رعنای شما نیست.
.
#برای_دانشگاه_هنر
.
دو حضور بین المللی برای «تهاتر»
فیلم کوتاه «تهاتر» به کارگردانی زیبا کرمعلی و عماد آراد و تهیه کنندگی حمید قوامی در بخش مسابقهی جشنواره های بین المللی فیلم «بولتون» انگلیس و جشنواره بین المللی فیلم کوتاه «لینز» اتریش به رقابت خواهد پرداخت.
جشنواره بین المللی «بولتون» مورد تایید بفتا و بیفا می باشد و این دوره از جشنواره از تاریخ ۲۹ سپتامبر تا ۳ اکتبر به صورت حضوری و از ۶ام تا ۱۷ اکتبر به صورت مجازی برگزار خواهد شد.
جشنواره بین المللی فیلم کوتاه «لینز» نیز از تاریخ ۲۰ ام تا ۲۵ سپتامبر و به صورت حضوری در سینما های شهر لینز برگزار خواهد شد.
پخش بین المللی فیلم را @jumpingibex به عهده دارد.
عوامل فیلم:
نویسنده و کارگردان: زیبا کرمعلی، عماد آراد
بازیگران: سارا بهرامی، علیرضا ثانی فر، امین طاهری، نیوشا علیپور
تهیه کننده : حمید قوامی. جانشین تهیه کننده: ملیا عظیمی
مدیر فیلمبرداری: عماد آراد. تدوین: پویان شعله ور. موسیقی: افشین عزیزی. طراح صحنه: پوریا اخوان. طراح لباس: اسما احمدی. مدیر صدابرداری: مصطفی اکبری منجیلی. طراح چهره پردازی: بابک کشن فلاح. طراحی و ترکیب صدا: زهره علیاکبری. اصلاح رنگ و نور: حمیدرضا فطوره چیان و برنا جمشیدی. جلوههای بصری: امین پهلوانزاده. عکاس : مجید طالبی. برنامه ریز : الهه اسماعیلی. دستیار کارگردان : ابوالفضل حسینیپور. منشی صحنه: آیدا پالیزگر. فیلمبردار پشت صحنه: امیرحسین رمضانی. گروه فیلمبرداری: ستار گودرزی، اردلان معتمدی، علیرضا مرجویی، محسن صفریهنر. گروه صحنه: مسعود قدسی، مهسا اسماعیل زاده. دستیارصدا: پوریا افرا. دستیار جلوههایبصری: عرفان شیخ هرندی. مترجم: توفان گرکانی. زیرنویس: رضا تاریوردی. مدیر تولید: محمدرضا نوریان. مدیر تدارکات: ایمان حاجی رحیمی. مشاور پروژه: امید شمس. طراح پوستر: محمدحسین هوشمندی
.
تبریک به همه عوامل عزیزم.🧡
.
#Barter_2021
#BoltonFilmFest #linzisff21
.
هر دروغ باعث میشه بدهیای به حقیقت ایجاد بشه و دیر یا زود این بدهی باید پرداخت بشه!
.
#chernobyl
.
«تهاتر برنده جایزه بهترین فیلمنامه لینز اتریش»
فیلم کوتاه تهاتر به نویسندگی زیبا کرمعلی و عماد آراد برنده جایزه بهترین فیلم نامه از جشنواره بین المللی فیلم های کوتاه لینز گردید.
در بخشی از بیانیه هیت داوران آمده است:
«فیلم «تهاتر» ساخته زیبا کرمعلی و عماد آراد پادآرمان یک خانواده را رقم میزند. با دقتی والا در بیان، زوایای پنهان و پیچیدگی های هر عضو خانواده به تدریج بیان می شود و …. فقط در چند دقیقه نویسندگان موفق شده اند سلسله مراتب این خانواده را ملموس کنند.»
Thanks @linz.international.short
.
پخش بین المللی فیلم : @jumpingibex
از غوغای جهان فرار میکنم و به این گوشه از خونه پناه میبرم. تاشی از نور خودشو پرت میکنه روی تخت و دیوار و بچه ها، سه تا بچه های قشنگ این خونه آروم و پشت سر هم میان کنارم آروم میگیرن و صدای خرخرشون میپیچه اینجا که به من یادآوری کنن تنها نیستم:)) دوتا پسر و تک دختر قشنگ این خونه، تو این سالها به من ثابت کردن که بله حتی گربه ها هم میتونن رفیق و مونس تنهاییتون باشن و من چقدر خوشبختم که خدا تقدیرم رو با حضور تصادفی شماها تو زندگیم قشنگتر و شیرینترش کرد:)) با شماها این دنیای زشت یه کم زیباتره کوچولوهای قشنگ من❤️
.
از چپ به راست: ببری، بیلی و نارنگی
این درختان، در میانه دریا، در بستر شن و ماسه و شوری آب که کابوس هر درختیاست رشد میکنند، سر از آب بیرون میکشند و با ریشه هایی که خود را از دل گل و لای و نمک به سطح میکشند، تنفس میکنند. ناخدا میگفت. ناخدایی که پوست رنگین و چین و شکن های عمیق پیشانیاش یادآور روزهای جوانی اش بود که دریا میشکافت و صید میرفت.
بخشی از درخت ها خود را به سطح رسانده بودند و در مقابل آفتاب رخ مینمودند اما بخش اعظمشان در زیر آب و در دل تاریکی بود. انگار تمثیلی بود از ما و زیست پر رنجمان. زیست ما که در جبر جغرافیا، در زمینی فقیر، در شوری مصیبت ها و در تاریکی غم ها، هنوز میجنگیم سر از رنج ها بیرون بکشیم و تنها لحظه ای با آفتاب دیدار کنیم. تلاش میکنیم قد بکشیم و باز موجی سنگین به دل تاریکی میکشد ما را. جای گله نیست. سرنوشت همیشه برای همگان، بر منوال نیکی نگاشته نشدهاست اما آن جا که تمام چرخ روزگار بر همزمانی انبوهی رنج و فشار بر قامت آدمی کمر همت میبندد، شاید جایی است که میتوانم صدا بلند کنم و فریاد بکشم که « این انبانِ رنج، جایی برای افزودنِ رنج بیشتر ندارد! شانه هایم، پیش از این هم لرزیدن آغاز کرده بود!رنج بعدی شکستن است!» و سخت تر آن که تو در تمام این رنج ها، حتی اگر جمعی باشند، باز هم تنهایی! چه کسی میداند تجربه سهمگین تو، چگونه جانت را در مینوردد؟ آنها کلامش را میشنوند ؛ تو اما در دل طوفانی. چگونه بیان طوفان با طوفان برابر است؟ رنج آدمی منحصر به فرد است و غیرقابل انکار و تقلیل! بخت یارت باشد شاید جنسی از حضور لحظه ای گوشه انبان رنج هایت را بگیرد تا شانه هایت کمی جان بگیرند و اگر نه، حضور دیگری، رنجت را افزون میکند؛ لحظه ای که نه شانه هایت را سبک که آن را سنگین تر میکند و یا بدتر از آن لگدی هم به تن رنجورت میزند؛ آنجاست که تو ته مانده توانت را جمع میکنی تا فرونریزی؛ تا درد پیچیده در تمام جانت، درد رسیده از نزدیکترین حضور ، رنج رسیده از اطمینان، تلخی بی مروّتی نابودت نکند! و بعد که ایستادی، انبان رنجت را دوباره به دوش میکشی و با شانه ای لرزان و تنی ضرب دیده از لگدها، با باوری فروریخته، در می یابی که دیگر نه میتوانی ببخشی و نه فراموش کنی! و این بار میدانی که دیگر هیچ چیز در این جهان بعید نیست و رنج غیرقابل انکارترین بخش زندگیست!