Home Actress Ziba Karamali HD Instagram Photos and Wallpapers April 2024 Ziba Karamali Instagram - . 📝 بی هیچ کلام و بی هیچ تلاشی جان محتضرش را به تماشا نشسته است. تو گویی او را مسخ کرده اند. نفس می‌کشد اما جان ندارد. پلک میزند اما سو ندارد. حرف میزند اما صوت ندارد. تنها می‌گذرد. از همه چیز و همه کس. از تو. از او. از خودش. پله پله نور از او رو میگیرد. تاریکی را بیشتر دوست دارد. در تاریکی مطلق، سایه ای نیست که او را تعقیب کند. در تاریکی سایه‌ای نیست که جای خود، سایه‌اش را زندگی کند. شب‌ که میشود، او لباس سایه را از تن بیرون می‌کند و خود را می‌پوشد. همان جان پاره پاره را. سایه اما بر آویز لباسش، او را نظاره می‌کند و در هر ثانیه فرا رسیدن صبح را یادآور میشود. او میداند این شب قوامش اندک است. صبح که میشود، تیغ آفتاب باز هم جان او را نشانه میرود و او باز سایه‌ای میشود که جانش را در شب جا گذاشته‌است. . #شب_نوشت . 📷@instudio.tehran

Ziba Karamali Instagram – . 📝 بی هیچ کلام و بی هیچ تلاشی جان محتضرش را به تماشا نشسته است. تو گویی او را مسخ کرده اند. نفس می‌کشد اما جان ندارد. پلک میزند اما سو ندارد. حرف میزند اما صوت ندارد. تنها می‌گذرد. از همه چیز و همه کس. از تو. از او. از خودش. پله پله نور از او رو میگیرد. تاریکی را بیشتر دوست دارد. در تاریکی مطلق، سایه ای نیست که او را تعقیب کند. در تاریکی سایه‌ای نیست که جای خود، سایه‌اش را زندگی کند. شب‌ که میشود، او لباس سایه را از تن بیرون می‌کند و خود را می‌پوشد. همان جان پاره پاره را. سایه اما بر آویز لباسش، او را نظاره می‌کند و در هر ثانیه فرا رسیدن صبح را یادآور میشود. او میداند این شب قوامش اندک است. صبح که میشود، تیغ آفتاب باز هم جان او را نشانه میرود و او باز سایه‌ای میشود که جانش را در شب جا گذاشته‌است. . #شب_نوشت . 📷@instudio.tehran

Ziba Karamali Instagram - . 📝 بی هیچ کلام و بی هیچ تلاشی جان محتضرش را به تماشا نشسته است. تو گویی او را مسخ کرده اند. نفس می‌کشد اما جان ندارد. پلک میزند اما سو ندارد. حرف میزند اما صوت ندارد. تنها می‌گذرد. از همه چیز و همه کس. از تو. از او. از خودش. پله پله نور از او رو میگیرد. تاریکی را بیشتر دوست دارد. در تاریکی مطلق، سایه ای نیست که او را تعقیب کند. در تاریکی سایه‌ای نیست که جای خود، سایه‌اش را زندگی کند. شب‌ که میشود، او لباس سایه را از تن بیرون می‌کند و خود را می‌پوشد. همان جان پاره پاره را. سایه اما بر آویز لباسش، او را نظاره می‌کند و در هر ثانیه فرا رسیدن صبح را یادآور میشود. او میداند این شب قوامش اندک است. صبح که میشود، تیغ آفتاب باز هم جان او را نشانه میرود و او باز سایه‌ای میشود که جانش را در شب جا گذاشته‌است. . #شب_نوشت . 📷@instudio.tehran

Ziba Karamali Instagram – .
📝 بی هیچ کلام و بی هیچ تلاشی جان محتضرش را به تماشا نشسته است.
تو گویی او را مسخ کرده اند.
نفس می‌کشد اما جان ندارد.
پلک میزند اما سو ندارد.
حرف میزند اما صوت ندارد.
تنها می‌گذرد. از همه چیز و همه کس.
از تو.
از او.
از خودش.
پله پله نور از او رو میگیرد.
تاریکی را بیشتر دوست دارد. در تاریکی مطلق، سایه ای نیست که او را تعقیب کند.
در تاریکی سایه‌ای نیست که جای خود، سایه‌اش را زندگی کند. شب‌ که میشود، او لباس سایه را از تن بیرون می‌کند و خود را می‌پوشد. همان جان پاره پاره را. سایه اما بر آویز لباسش، او را نظاره می‌کند و در هر ثانیه فرا رسیدن صبح را یادآور میشود.
او میداند این شب قوامش اندک است.
صبح که میشود، تیغ آفتاب باز هم جان او را نشانه میرود و او باز سایه‌ای میشود که جانش را در شب جا گذاشته‌است.
.
#شب_نوشت
.
📷@instudio.tehran | Posted on 30/Jul/2021 02:10:26

Ziba Karamali Instagram – به یاد سه سال پیش که همه چیز به نظرم خیلی زیباتر بود و دیدن اتفاقی این عکس قدیمی که روزهای خوشی رو برام تداعی کرد و چشم دوختن به چشم‌های دختر درون عکس که حالا هیچ چیزش شبیه امروز من نیست:))

📸 @emad.araad
Ziba Karamali Instagram – .
نگاهمون به اون دوراست:) اون دورترا خبرای خوشی در راهه😁
.
📷@sepideh_sadatii

Check out the latest gallery of Ziba Karamali