Home Actress Ziba Karamali HD Instagram Photos and Wallpapers April 2024 Ziba Karamali Instagram - . به این ویدیو هزاربار نگاه می‌کنم؛ چون بیشتر از هر تصویری شبیه من است. شبیه حال همین امروز من! دقیقا لحظه ای که بیدار شدم و تصویر این پسر بیست و سه ساله را روی صفحه موبایلم دیدم و خواندم که در فاصله کوتاهی از صدور حکمش اعدام شد! من خانواده‌ات نبودم محسن اما دقیقا همینطور وسط خانه داد کشیدم و ناله کردم... انقدر که از نفس افتادم... تقریبا بی جان و بی هیچ توانی مثل یک مرده ساعت‌ها افتادم روی مبل... و بعد آرزو کردم کاش جای تو بودم. کاش امشب کسی که نبود تا کثافت اینجا را تحمل کند، من بودم نه تو! منی که همین حالا هم مرده ام... از صبح هزاربار لحظه ای را تصور کردم که من خواب بودم و تو کشان کشان به مقتل کشیده میشدی... به چه فکر می‌کردی؟ حتما که باور نمیکردی... چون منم هنوز باور نکرده‌ام! باور نکرده ام که چطور کسی را به چنین جرائم ساده ای به همین سرعت اعدام می‌کنند و خواصشان، میچرخند و می‌درند و به ریش ما می‌خندند! به نظرم هنوز هیچ کدام از ما چهره ی عزیزانمان را که مظلومانه رفتند فراموش نکرده ایم اما پس از این دیگر نمیترسم محسن... از هیچ چیز نمی‌ترسم... امروز که آرزوی مرگ کردم، فهمیدم دیگر چیزی برای ترسیدن ندارم. اساسا هرگز نداشته‌ام. ترس بیهوده ای بود که به من توهم دارندگی میداد! اما من خودِ بی چیزم را بیشتر دوست دارم، محسن! من اگر هیچ نداشته باشم، شجاع ترم و من امروز بی همه چیز‌ترین زن جهانم! #محسن_شکاری

Ziba Karamali Instagram – . به این ویدیو هزاربار نگاه می‌کنم؛ چون بیشتر از هر تصویری شبیه من است. شبیه حال همین امروز من! دقیقا لحظه ای که بیدار شدم و تصویر این پسر بیست و سه ساله را روی صفحه موبایلم دیدم و خواندم که در فاصله کوتاهی از صدور حکمش اعدام شد! من خانواده‌ات نبودم محسن اما دقیقا همینطور وسط خانه داد کشیدم و ناله کردم… انقدر که از نفس افتادم… تقریبا بی جان و بی هیچ توانی مثل یک مرده ساعت‌ها افتادم روی مبل… و بعد آرزو کردم کاش جای تو بودم. کاش امشب کسی که نبود تا کثافت اینجا را تحمل کند، من بودم نه تو! منی که همین حالا هم مرده ام… از صبح هزاربار لحظه ای را تصور کردم که من خواب بودم و تو کشان کشان به مقتل کشیده میشدی… به چه فکر می‌کردی؟ حتما که باور نمیکردی… چون منم هنوز باور نکرده‌ام! باور نکرده ام که چطور کسی را به چنین جرائم ساده ای به همین سرعت اعدام می‌کنند و خواصشان، میچرخند و می‌درند و به ریش ما می‌خندند! به نظرم هنوز هیچ کدام از ما چهره ی عزیزانمان را که مظلومانه رفتند فراموش نکرده ایم اما پس از این دیگر نمیترسم محسن… از هیچ چیز نمی‌ترسم… امروز که آرزوی مرگ کردم، فهمیدم دیگر چیزی برای ترسیدن ندارم. اساسا هرگز نداشته‌ام. ترس بیهوده ای بود که به من توهم دارندگی میداد! اما من خودِ بی چیزم را بیشتر دوست دارم، محسن! من اگر هیچ نداشته باشم، شجاع ترم و من امروز بی همه چیز‌ترین زن جهانم! #محسن_شکاری

Ziba Karamali Instagram - . به این ویدیو هزاربار نگاه می‌کنم؛ چون بیشتر از هر تصویری شبیه من است. شبیه حال همین امروز من! دقیقا لحظه ای که بیدار شدم و تصویر این پسر بیست و سه ساله را روی صفحه موبایلم دیدم و خواندم که در فاصله کوتاهی از صدور حکمش اعدام شد! من خانواده‌ات نبودم محسن اما دقیقا همینطور وسط خانه داد کشیدم و ناله کردم... انقدر که از نفس افتادم... تقریبا بی جان و بی هیچ توانی مثل یک مرده ساعت‌ها افتادم روی مبل... و بعد آرزو کردم کاش جای تو بودم. کاش امشب کسی که نبود تا کثافت اینجا را تحمل کند، من بودم نه تو! منی که همین حالا هم مرده ام... از صبح هزاربار لحظه ای را تصور کردم که من خواب بودم و تو کشان کشان به مقتل کشیده میشدی... به چه فکر می‌کردی؟ حتما که باور نمیکردی... چون منم هنوز باور نکرده‌ام! باور نکرده ام که چطور کسی را به چنین جرائم ساده ای به همین سرعت اعدام می‌کنند و خواصشان، میچرخند و می‌درند و به ریش ما می‌خندند! به نظرم هنوز هیچ کدام از ما چهره ی عزیزانمان را که مظلومانه رفتند فراموش نکرده ایم اما پس از این دیگر نمیترسم محسن... از هیچ چیز نمی‌ترسم... امروز که آرزوی مرگ کردم، فهمیدم دیگر چیزی برای ترسیدن ندارم. اساسا هرگز نداشته‌ام. ترس بیهوده ای بود که به من توهم دارندگی میداد! اما من خودِ بی چیزم را بیشتر دوست دارم، محسن! من اگر هیچ نداشته باشم، شجاع ترم و من امروز بی همه چیز‌ترین زن جهانم! #محسن_شکاری

Ziba Karamali Instagram – .
به این ویدیو هزاربار نگاه می‌کنم؛ چون بیشتر از هر تصویری شبیه من است. شبیه حال همین امروز من! دقیقا لحظه ای که بیدار شدم و تصویر این پسر بیست و سه ساله را روی صفحه موبایلم دیدم و خواندم که در فاصله کوتاهی از صدور حکمش اعدام شد! من خانواده‌ات نبودم محسن اما دقیقا همینطور وسط خانه داد کشیدم و ناله کردم… انقدر که از نفس افتادم… تقریبا بی جان و بی هیچ توانی مثل یک مرده ساعت‌ها افتادم روی مبل… و بعد آرزو کردم کاش جای تو بودم. کاش امشب کسی که نبود تا کثافت اینجا را تحمل کند، من بودم نه تو! منی که همین حالا هم مرده ام… از صبح هزاربار لحظه ای را تصور کردم که من خواب بودم و تو کشان کشان به مقتل کشیده میشدی… به چه فکر می‌کردی؟ حتما که باور نمیکردی… چون منم هنوز باور نکرده‌ام! باور نکرده ام که چطور کسی را به چنین جرائم ساده ای به همین سرعت اعدام می‌کنند و خواصشان، میچرخند و می‌درند و به ریش ما می‌خندند! به نظرم هنوز هیچ کدام از ما چهره ی عزیزانمان را که مظلومانه رفتند فراموش نکرده ایم اما پس از این دیگر نمیترسم محسن… از هیچ چیز نمی‌ترسم… امروز که آرزوی مرگ کردم، فهمیدم دیگر چیزی برای ترسیدن ندارم. اساسا هرگز نداشته‌ام. ترس بیهوده ای بود که به من توهم دارندگی میداد! اما من خودِ بی چیزم را بیشتر دوست دارم، محسن! من اگر هیچ نداشته باشم، شجاع ترم و من امروز بی همه چیز‌ترین زن جهانم!

#محسن_شکاری | Posted on 08/Dec/2022 23:49:03

Ziba Karamali Instagram – .
در حاشیه اکران مردمی فیلم ” بی صدا حلزون”

.
پ.ن:  شما @baransarmad ببین رفاقت تا کجا رفته که تصادفا رنگ لباسمونم مثل هم میشه😁💙
.
پ.ن دو: عکاسان عزیز تگ شدند.

خلاصه که فیلم ” بی صدا حلزون ” رو حتما در سینما تماشا کنید🌹
Ziba Karamali Instagram – از غوغای جهان فرار می‌کنم و به این گوشه از خونه پناه می‌برم. تاشی از نور خودشو پرت می‌کنه روی تخت و دیوار و بچه ها، سه تا بچه های قشنگ این خونه آروم و پشت سر هم میان کنارم آروم می‌گیرن و صدای خرخرشون می‌پیچه اینجا که به من یادآوری کنن تنها نیستم:)) دوتا پسر و تک دختر قشنگ این خونه، تو این سالها به من ثابت کردن که بله حتی گربه ها هم می‌تونن رفیق و مونس تنهاییتون باشن و من چقدر خوشبختم که خدا تقدیرم رو با حضور تصادفی شماها تو زندگیم قشنگ‌تر و شیرین‌ترش کرد:)) با شماها این دنیای زشت یه کم زیباتره کوچولوهای قشنگ من❤️
.
از چپ به راست: ببری، بیلی و نارنگی

Check out the latest gallery of Ziba Karamali