Ziba Karamali Instagram – این درختان، در میانه دریا، در بستر شن و ماسه و شوری آب که کابوس هر درختیاست رشد میکنند، سر از آب بیرون میکشند و با ریشه هایی که خود را از دل گل و لای و نمک به سطح میکشند، تنفس میکنند. ناخدا میگفت. ناخدایی که پوست رنگین و چین و شکن های عمیق پیشانیاش یادآور روزهای جوانی اش بود که دریا میشکافت و صید میرفت.
بخشی از درخت ها خود را به سطح رسانده بودند و در مقابل آفتاب رخ مینمودند اما بخش اعظمشان در زیر آب و در دل تاریکی بود. انگار تمثیلی بود از ما و زیست پر رنجمان. زیست ما که در جبر جغرافیا، در زمینی فقیر، در شوری مصیبت ها و در تاریکی غم ها، هنوز میجنگیم سر از رنج ها بیرون بکشیم و تنها لحظه ای با آفتاب دیدار کنیم. تلاش میکنیم قد بکشیم و باز موجی سنگین به دل تاریکی میکشد ما را. جای گله نیست. سرنوشت همیشه برای همگان، بر منوال نیکی نگاشته نشدهاست اما آن جا که تمام چرخ روزگار بر همزمانی انبوهی رنج و فشار بر قامت آدمی کمر همت میبندد، شاید جایی است که میتوانم صدا بلند کنم و فریاد بکشم که « این انبانِ رنج، جایی برای افزودنِ رنج بیشتر ندارد! شانه هایم، پیش از این هم لرزیدن آغاز کرده بود!رنج بعدی شکستن است!» و سخت تر آن که تو در تمام این رنج ها، حتی اگر جمعی باشند، باز هم تنهایی! چه کسی میداند تجربه سهمگین تو، چگونه جانت را در مینوردد؟ آنها کلامش را میشنوند ؛ تو اما در دل طوفانی. چگونه بیان طوفان با طوفان برابر است؟ رنج آدمی منحصر به فرد است و غیرقابل انکار و تقلیل! بخت یارت باشد شاید جنسی از حضور لحظه ای گوشه انبان رنج هایت را بگیرد تا شانه هایت کمی جان بگیرند و اگر نه، حضور دیگری، رنجت را افزون میکند؛ لحظه ای که نه شانه هایت را سبک که آن را سنگین تر میکند و یا بدتر از آن لگدی هم به تن رنجورت میزند؛ آنجاست که تو ته مانده توانت را جمع میکنی تا فرونریزی؛ تا درد پیچیده در تمام جانت، درد رسیده از نزدیکترین حضور ، رنج رسیده از اطمینان، تلخی بی مروّتی نابودت نکند! و بعد که ایستادی، انبان رنجت را دوباره به دوش میکشی و با شانه ای لرزان و تنی ضرب دیده از لگدها، با باوری فروریخته، در می یابی که دیگر نه میتوانی ببخشی و نه فراموش کنی! و این بار میدانی که دیگر هیچ چیز در این جهان بعید نیست و رنج غیرقابل انکارترین بخش زندگیست! | Posted on 25/Apr/2024 16:11:06
Home Actress Ziba Karamali HD Instagram Photos and Wallpapers April 2024 Ziba Karamali Instagram - این درختان، در میانه دریا، در بستر شن و ماسه و شوری آب که کابوس هر درختیاست رشد میکنند، سر از آب بیرون میکشند و با ریشه هایی که خود را از دل گل و لای و نمک به سطح میکشند، تنفس میکنند. ناخدا میگفت. ناخدایی که پوست رنگین و چین و شکن های عمیق پیشانیاش یادآور روزهای جوانی اش بود که دریا میشکافت و صید میرفت.
بخشی از درخت ها خود را به سطح رسانده بودند و در مقابل آفتاب رخ مینمودند اما بخش اعظمشان در زیر آب و در دل تاریکی بود. انگار تمثیلی بود از ما و زیست پر رنجمان. زیست ما که در جبر جغرافیا، در زمینی فقیر، در شوری مصیبت ها و در تاریکی غم ها، هنوز میجنگیم سر از رنج ها بیرون بکشیم و تنها لحظه ای با آفتاب دیدار کنیم. تلاش میکنیم قد بکشیم و باز موجی سنگین به دل تاریکی میکشد ما را. جای گله نیست. سرنوشت همیشه برای همگان، بر منوال نیکی نگاشته نشدهاست اما آن جا که تمام چرخ روزگار بر همزمانی انبوهی رنج و فشار بر قامت آدمی کمر همت میبندد، شاید جایی است که میتوانم صدا بلند کنم و فریاد بکشم که « این انبانِ رنج، جایی برای افزودنِ رنج بیشتر ندارد! شانه هایم، پیش از این هم لرزیدن آغاز کرده بود!رنج بعدی شکستن است!» و سخت تر آن که تو در تمام این رنج ها، حتی اگر جمعی باشند، باز هم تنهایی! چه کسی میداند تجربه سهمگین تو، چگونه جانت را در مینوردد؟ آنها کلامش را میشنوند ؛ تو اما در دل طوفانی. چگونه بیان طوفان با طوفان برابر است؟ رنج آدمی منحصر به فرد است و غیرقابل انکار و تقلیل! بخت یارت باشد شاید جنسی از حضور لحظه ای گوشه انبان رنج هایت را بگیرد تا شانه هایت کمی جان بگیرند و اگر نه، حضور دیگری، رنجت را افزون میکند؛ لحظه ای که نه شانه هایت را سبک که آن را سنگین تر میکند و یا بدتر از آن لگدی هم به تن رنجورت میزند؛ آنجاست که تو ته مانده توانت را جمع میکنی تا فرونریزی؛ تا درد پیچیده در تمام جانت، درد رسیده از نزدیکترین حضور ، رنج رسیده از اطمینان، تلخی بی مروّتی نابودت نکند! و بعد که ایستادی، انبان رنجت را دوباره به دوش میکشی و با شانه ای لرزان و تنی ضرب دیده از لگدها، با باوری فروریخته، در می یابی که دیگر نه میتوانی ببخشی و نه فراموش کنی! و این بار میدانی که دیگر هیچ چیز در این جهان بعید نیست و رنج غیرقابل انکارترین بخش زندگیست!
Ziba Karamali Instagram – این درختان، در میانه دریا، در بستر شن و ماسه و شوری آب که کابوس هر درختیاست رشد میکنند، سر از آب بیرون میکشند و با ریشه هایی که خود را از دل گل و لای و نمک به سطح میکشند، تنفس میکنند. ناخدا میگفت. ناخدایی که پوست رنگین و چین و شکن های عمیق پیشانیاش یادآور روزهای جوانی اش بود که دریا میشکافت و صید میرفت. بخشی از درخت ها خود را به سطح رسانده بودند و در مقابل آفتاب رخ مینمودند اما بخش اعظمشان در زیر آب و در دل تاریکی بود. انگار تمثیلی بود از ما و زیست پر رنجمان. زیست ما که در جبر جغرافیا، در زمینی فقیر، در شوری مصیبت ها و در تاریکی غم ها، هنوز میجنگیم سر از رنج ها بیرون بکشیم و تنها لحظه ای با آفتاب دیدار کنیم. تلاش میکنیم قد بکشیم و باز موجی سنگین به دل تاریکی میکشد ما را. جای گله نیست. سرنوشت همیشه برای همگان، بر منوال نیکی نگاشته نشدهاست اما آن جا که تمام چرخ روزگار بر همزمانی انبوهی رنج و فشار بر قامت آدمی کمر همت میبندد، شاید جایی است که میتوانم صدا بلند کنم و فریاد بکشم که « این انبانِ رنج، جایی برای افزودنِ رنج بیشتر ندارد! شانه هایم، پیش از این هم لرزیدن آغاز کرده بود!رنج بعدی شکستن است!» و سخت تر آن که تو در تمام این رنج ها، حتی اگر جمعی باشند، باز هم تنهایی! چه کسی میداند تجربه سهمگین تو، چگونه جانت را در مینوردد؟ آنها کلامش را میشنوند ؛ تو اما در دل طوفانی. چگونه بیان طوفان با طوفان برابر است؟ رنج آدمی منحصر به فرد است و غیرقابل انکار و تقلیل! بخت یارت باشد شاید جنسی از حضور لحظه ای گوشه انبان رنج هایت را بگیرد تا شانه هایت کمی جان بگیرند و اگر نه، حضور دیگری، رنجت را افزون میکند؛ لحظه ای که نه شانه هایت را سبک که آن را سنگین تر میکند و یا بدتر از آن لگدی هم به تن رنجورت میزند؛ آنجاست که تو ته مانده توانت را جمع میکنی تا فرونریزی؛ تا درد پیچیده در تمام جانت، درد رسیده از نزدیکترین حضور ، رنج رسیده از اطمینان، تلخی بی مروّتی نابودت نکند! و بعد که ایستادی، انبان رنجت را دوباره به دوش میکشی و با شانه ای لرزان و تنی ضرب دیده از لگدها، با باوری فروریخته، در می یابی که دیگر نه میتوانی ببخشی و نه فراموش کنی! و این بار میدانی که دیگر هیچ چیز در این جهان بعید نیست و رنج غیرقابل انکارترین بخش زندگیست!
Check out the latest gallery of Ziba Karamali


