. وسط گرفتارى و بدبختى و نا اميدى و هواى گندِ كثافت غير قابل تنفس يهو اين ويدئو رو ببينى! _خدا عمرتون بده كه شادى هاتونو با ما قسمت ميكنين، تا باشه شادى و خوشحالى. _قربون شكلت كه موج موهات رو دريا نداره دختر قشنگم❤️❤️❤️
. هزار ماشالله به اين دختر قشنگ هنرمند صد آفرين به مسئولين مدرسه اى كه اين فضاى شاد رو براى دانش آموزانشون مهيا ميكنند. خدايا به مردم ما شادى عطا كن خدايا مردم ما رو در پناه خودت بگير خدايا بچه ها و جَوون هامون رو در پناه خودت نگه دار ، الهى آمين🙏 #رقص_محلی#رقص_ترکی #رقص_فولکلور #شادى_حق_ماست
. به من زنگ ميزنه و ميگه تو ديگه بزرگ شدى من ديگه نبايد اين چيزا رو بهت ياد بدم و بعد ياد ميده؛ “يه جورى رفتار نكن كه بعضى از مردم خوششون بياد بعضى ها ازت دلخور بشن”… پاى تلفن خودمو ميبينم كه دوازده سالمه، پاى تخته وايستادم و فقط ميگم چشم خانوم! امروز سرزده رفتم پيشش، خودمو پرت كردم تو بغلش و هزار بار بهش گفتم كه چقدر دوسش دارم و چقدر قدرشو ميدونم و چقدر ممنونم كه از تربيت كردن من خسته نميشه و چقدر خوب كه هنوز چراغ راهمه، آرامش قلبمه . دوستون دارم خانوم ظفر انتساب عزيزم روزتون مبارك #روزمعلم_مبارک
. روز بازيگر رو به مانيا عليجانى تبريك ميگم كه صبح روزى كه دايى جَوونش فوت كرد اومد سركار اشك هاش رو پاك كرد و رفت جلوى دوربين تبريك ميگم چون انقدر جَوون اما انقدر حرفه اى و متعهده. روز بازيگر رو به سيامك انصارى تبريك ميگم كه بيست و دو سال پيش خبر فوت برادر نوزده سالش پشت صحنه ى نمايش بهش رسيد اما صحنه ى نمايش رو رها نكرد و رفتارش شد مهمترين درس بازيگرى براى همه ى ما دوستها و رفقاش. به مونا فرجاد كه هر روز بغض و سوگوارى براى مادر نازنينش رو ميذاره پشتِ در و با خوش اخلاقى و عشق و لبخند واردِ محل فيلمبردارى ميشه. روز بازيگر رو به همه ى همكاراى بازيگرم كه غم و غصه و مشكلات و گرفتاري هاشون رو رها ميكنن پشت در صحنه ى نمايش تبريك ميگم، اونهايى كه با عشق و تعهد ثابت ميكنن ؛ نمايش بايد ادامه داشته باشه . #روز_بازيگر_مبارك
. روز بازيگر رو به مانيا عليجانى تبريك ميگم كه صبح روزى كه دايى جَوونش فوت كرد اومد سركار اشك هاش رو پاك كرد و رفت جلوى دوربين تبريك ميگم چون انقدر جَوون اما انقدر حرفه اى و متعهده. روز بازيگر رو به سيامك انصارى تبريك ميگم كه بيست و دو سال پيش خبر فوت برادر نوزده سالش پشت صحنه ى نمايش بهش رسيد اما صحنه ى نمايش رو رها نكرد و رفتارش شد مهمترين درس بازيگرى براى همه ى ما دوستها و رفقاش. به مونا فرجاد كه هر روز بغض و سوگوارى براى مادر نازنينش رو ميذاره پشتِ در و با خوش اخلاقى و عشق و لبخند واردِ محل فيلمبردارى ميشه. روز بازيگر رو به همه ى همكاراى بازيگرم كه غم و غصه و مشكلات و گرفتاري هاشون رو رها ميكنن پشت در صحنه ى نمايش تبريك ميگم، اونهايى كه با عشق و تعهد ثابت ميكنن ؛ نمايش بايد ادامه داشته باشه . #روز_بازيگر_مبارك
. روز بازيگر رو به مانيا عليجانى تبريك ميگم كه صبح روزى كه دايى جَوونش فوت كرد اومد سركار اشك هاش رو پاك كرد و رفت جلوى دوربين تبريك ميگم چون انقدر جَوون اما انقدر حرفه اى و متعهده. روز بازيگر رو به سيامك انصارى تبريك ميگم كه بيست و دو سال پيش خبر فوت برادر نوزده سالش پشت صحنه ى نمايش بهش رسيد اما صحنه ى نمايش رو رها نكرد و رفتارش شد مهمترين درس بازيگرى براى همه ى ما دوستها و رفقاش. به مونا فرجاد كه هر روز بغض و سوگوارى براى مادر نازنينش رو ميذاره پشتِ در و با خوش اخلاقى و عشق و لبخند واردِ محل فيلمبردارى ميشه. روز بازيگر رو به همه ى همكاراى بازيگرم كه غم و غصه و مشكلات و گرفتاري هاشون رو رها ميكنن پشت در صحنه ى نمايش تبريك ميگم، اونهايى كه با عشق و تعهد ثابت ميكنن ؛ نمايش بايد ادامه داشته باشه . #روز_بازيگر_مبارك
. تو را دوباره خواهم بوسید با همین لبهایی که قاطعانه میگویند: «تو را دوباره خواهم بوسید»، تو را دوباره خواهم بوسید و اینبار طوری روی پا بلند خواهم شد که دیگر بازگشتم به زمین ممکن نباشد @leilakordbache #رامين_معصومى#مريم_قرباني #شيرين_معصومي #متروپل_آبادان #خوزستان #عشق #بوسه #در_آغوشت_میميرم
. تو را دوباره خواهم بوسید با همین لبهایی که قاطعانه میگویند: «تو را دوباره خواهم بوسید»، تو را دوباره خواهم بوسید و اینبار طوری روی پا بلند خواهم شد که دیگر بازگشتم به زمین ممکن نباشد @leilakordbache #رامين_معصومى#مريم_قرباني #شيرين_معصومي #متروپل_آبادان #خوزستان #عشق #بوسه #در_آغوشت_میميرم
. تو را دوباره خواهم بوسید با همین لبهایی که قاطعانه میگویند: «تو را دوباره خواهم بوسید»، تو را دوباره خواهم بوسید و اینبار طوری روی پا بلند خواهم شد که دیگر بازگشتم به زمین ممکن نباشد @leilakordbache #رامين_معصومى#مريم_قرباني #شيرين_معصومي #متروپل_آبادان #خوزستان #عشق #بوسه #در_آغوشت_میميرم
٠ پدرم در دوران سربازيش به عنوان سپاهى دانش از تهران به روستاى دور افتاده اى در چهارمحال بختيارى ميرود كه عاشق مادر هفده ساله ام ميشود و با او ازدواج ميكند، پدرم به مادرم ميگويد تهران، بازارهاى شلوغ دارد، دستگاهى كه باد گرمى از آن بيرون مي آيد كه موها را خشك ميكند و ساختمانى به نام پلاسكو كه به مادرم قول ميدهد حتما او را ببرد تا آنجا را ببيند! پدرم، مادرم را سالهاى سال از چهارمحال به اصفهان، از اصفهان به آلمان، از آلمان به مازندران و سرآخر به تهران مى آورد، مادرم پا به پاى پدرم همه جا ميرود. وقتى هشت سال پيش سلول هاى سرطانى به گلوى پدرم حمله كردند، مادرم دست ميگذاشت روى گلوى خودش و ميگفت “اين نقطه درد ميكنه”، دقيقا جاى تجمعِ سلول هاى سرطانى روى گلوى پدرم را روى گلوى خودش نشان ميداد و ميگفت “دقيقا از همون جا كه مهرداد درد ميكشه من درد ميكشم!” روزى كه جسم پدرم را در خانه ى ابديش ميگذاشتند مادرم دست كشيد روى صورت پدرم و گفت “من باهات خداحافظى نميكنم چون ميدونم اونجا منتظرم هستى” و بعد حلقه اى كه چهل سال در انگشت پدرم بود با زنجير انداخت به گردنش كه بعد از هشت سال يك لحظه هم از خودش جدا نكرده است. مادرم صاحب عشقيست كه سهم كمتر كسى ميشود ، عشقى كه دلتنگى هايش هم زيباست چون سراسر، پُر از خاطرات عاشقانه است. تولدت مبارك مامان عكس دوم: پدر و مادرم سال ١٣٥٠
٠ پدرم در دوران سربازيش به عنوان سپاهى دانش از تهران به روستاى دور افتاده اى در چهارمحال بختيارى ميرود كه عاشق مادر هفده ساله ام ميشود و با او ازدواج ميكند، پدرم به مادرم ميگويد تهران، بازارهاى شلوغ دارد، دستگاهى كه باد گرمى از آن بيرون مي آيد كه موها را خشك ميكند و ساختمانى به نام پلاسكو كه به مادرم قول ميدهد حتما او را ببرد تا آنجا را ببيند! پدرم، مادرم را سالهاى سال از چهارمحال به اصفهان، از اصفهان به آلمان، از آلمان به مازندران و سرآخر به تهران مى آورد، مادرم پا به پاى پدرم همه جا ميرود. وقتى هشت سال پيش سلول هاى سرطانى به گلوى پدرم حمله كردند، مادرم دست ميگذاشت روى گلوى خودش و ميگفت “اين نقطه درد ميكنه”، دقيقا جاى تجمعِ سلول هاى سرطانى روى گلوى پدرم را روى گلوى خودش نشان ميداد و ميگفت “دقيقا از همون جا كه مهرداد درد ميكشه من درد ميكشم!” روزى كه جسم پدرم را در خانه ى ابديش ميگذاشتند مادرم دست كشيد روى صورت پدرم و گفت “من باهات خداحافظى نميكنم چون ميدونم اونجا منتظرم هستى” و بعد حلقه اى كه چهل سال در انگشت پدرم بود با زنجير انداخت به گردنش كه بعد از هشت سال يك لحظه هم از خودش جدا نكرده است. مادرم صاحب عشقيست كه سهم كمتر كسى ميشود ، عشقى كه دلتنگى هايش هم زيباست چون سراسر، پُر از خاطرات عاشقانه است. تولدت مبارك مامان عكس دوم: پدر و مادرم سال ١٣٥٠
. _ما به خاطر حقمون بلند شديم! _ما به كسى توهين نميكنيم! _نيروى انتظامى برادر ماست! _اگه كوچكترين آسيبى به اين مردم برسه با مردم بختيارى طرفه!. . . . شهرِ من، من به تو مى انديشم… تنِ من پاره اى از آن، تنِ توست✌️… #بختیاری #تمدن_فرهنگ #شهركرد#ايذه #لردگان #لرستان #انديمشك #دزفول #ياسوج #جونقان #خرم_آباد#مسجدسلیمان #فارسان #چهارمحال_و_بختیاری #گرانى_حق_مردم_من_نيست
. ملودى پيچيده و سردرگُمه درست مثل موهاى فِرِش! قَلبِش مثل يه بركه ى زلال و شفاف و آرومه كه با يه نسيم كوچيك آشفته ميشه و روحش مثل يه حَريرِ سَبُك و نازكه كه دستخوش باد اين طرف و اون طرف ميره! ملودى يه دختربچه ى سى و هشت ساله است كه اتفاقات كوچيك رنگى رنگى خوشحالش ميكنه! دختربچه اى كه لَبِش هميشه آماده ى خنديدن، چشماش هميشه آماده ى اشكى شدن و دلش آماده ى لرزيدنه! ملودى يه روزى دم دم هاى بهار كه داره ميلغزه تو تابستون، يعنى همين موقع ها، از يه دنيايى كه مطمئنم اداره اش دستِ فرشته هاست به اين دنيا اومده! به دنيا اومدنش براى من كه از دوست بهم نزديكتره مثل رفيقم! و از رفيق بهم نزديكتر مثل خواهرم، خيلى مباركه! براى خودش هم خيلى مبارك باشه. تولدت مبارك عزيز من تولدت مبارك ملودىِ خوش آهنگم❤️ @melody.aramnia
همين طورى بمون پسرم لجباز، جسور، آزاد انديش، واقع گرا، منطقى، مستقل و ثابت قدم! اون نورها و اون دوربين ها و اون فضا همه اشون كَشكِه، هيچى نيست! مهم فقط تويى و آزادىِ فردى تو. همين طورى بمونم پسرم اينو يه زنى داره بهت ميگه از نسلى كه سرشون رو انداختن پايين و هر كارى گفتن بكن، كردن و هر چى گفتن بگو، گفتن و در برابر هر سوالِ خصوصى و غيرِ خصوصى جواب هاى از پيش مشخص و خوشايندِ طرفِ پُرسشگر دادن كه نتيجه اش شد نسل سرخورده ى پرخاشگرى كه هيچ اراده اى از خودش نداره! همين طورى بمون پسرم تا ما هم به اميدِ نسلِ تازه اى كه در راهه دلخوش و اميدوار باشيم! _دلم ميخواد من هم جواب همكارمو كه ميپرسن آينده ى اين بچه ها رو چطور ميبينين بدم؛ روشن خانوم، روشن تر از روشن! _بريم كه بخش بعدى رو ببينيم… ✌️✌️✌️
. تو ميدونى يه بچه بره بستنى بخره ، يه تيكه از پاش برسه دست باباش يعنى چى؟! #آبادان #فاجعه_متروپل_آبادان
. ما از غصه ى هموطنامون مى ميريم! شما از شرم نمى ميريد؟! #متخلفان_حادثه_آبادان #متروپل_آبادان #آبادان #خوزستان_مظلوم
. نادر ابراهيمى در كتابِ بار ديگر شهرى كه دوست مى داشتم، جمله ى عجيب درستى داره، ميگه؛ “نفرين، بى رياترين پيام آورِ درماندگيست” كه ما اگه دستمون ميرسيد، كه اگه كارى ازمون برمى اومد، اولين و آخرين دستاويزمون نفرين كردن نبود! عجالتاً ؛ايشالا اين دردى كه اين مرد داره ميكشه سر يكى يكىِ مُسَبِبينش بياد. #نعمت_بهبهانی پدرى كه دو پسر جوانش زير آوار #متروپل جان باختند.
. معلم ها تاج سر جامعه اى هستند كه ميخواهد ترقى كند و پيشرفت كند در جامعه اى كه ميخواهد ترقى كند و پيشرفت كند بايد به شغل آموزگارى بيشتر از هر شغل ديگرى بها داده شود. در جامعه اى كه نميخواهد ترقى كند به سلامت روان و آرامش ذهن معلم اهميت داده نميشود، معلم ها چند شغله هستند، نگران معيشت و خرج و مخارج پيش پا افتاده ى زندگى و چه كنم دوران بازنشستگيشان هستند. معلم ها در خيابان براى احقاق حقوقشان پلاكارد در دست ميگيرند! در خيابان داد ميزنند! در خيابان كتك ميخورند ! در خيابان تحقير ميشوند! در جامعه اى كه نميخواهد پيشرفت كند شرايطى فراهم نيست تا معلم صبور و جدى و مهربان و با انگيزه باشد، معلم با محصل گلاويز ميشود! شان و مقام و منزلت معلم از بين ميرود! در جامعه اى كه نميخواهد پيشرفت كند و نميخواهد نسل سالم و موفقى تحويل جامعه ى آينده بدهد بهايي هم به نظام و سيستم آموزشى و شغل آموزگارى داده نميشود! #روز_معلم_مبارک
. بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند! #نصرت_رحمانى #كارگر_نانوايى#كريم_محمدى #سيروس_حسن_پور #فقر #غم_نان #فشار_اقتصادى#بيست_سالگي #به_زندگى_خود_پايان_دادند#بغض_لعنتی
. به افتخارش… 👏👏👏👏👏👏👏⭐️⭐️🌟💫 @zaramirebrahimi #زهراامیرابراهیمی
. گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند #فروغى_بسطامى #بوسه #روز_جهانى_بوسه
. * گزارشى از ميزان رضايت عده اى از دريافت يارانه و حل شدن كل مشكلات معيشتى با همان چندرغاز و پس انداز باقى همان چندرغاز پخش ميشود. نمك روى زخم ميپاشند و طبق معمول مورد هجوم همه جور ناسزا و تحقير و تمسخر قرار ميگيرند! * در اين ميان، عده اى مستقيم به پوشش خانوم هاى حاضر در گزارش توهين ميكنند! * ١_راستش را بخواهيد اعتقادم اين است كه هيچ كس در هيچ ميزان از كينه و دشمنى، حق تمسخر و تحقيرِ ظاهر، چهره، فيزيك و انتخابِ نوع پوشش آدمها را ندارد! * ٢_مادرم عمه ى نازنينى داشت كه بسيار عزيز بود و باسواد بود و براى ما از شاهنامه قصه ميگفت و با ما مهربانى ميكرد، چادر سر كردن همواره براى من به شخصه يادآور پوشش او و به ياد آوردن خاطرات خوب او است! * ٣_دوستان و همكارانِ مُحَجَبه اى دارم كه پوششان چادر است، برايم بسيار عزيزند و احترام متقابل را من از آنها ياد گرفته ام. * ٤_كاش حواسمان باشد در ميان خشم ها و دلگيرى هايمان بى منطق نشويم، عصبانيتمان را سر هم خالى نكنيم، يادمان باشد در همين شرايط بغرنج هم، خود ما حداقل ميتوانيم براى نگاه و سبك زندگى يكديگر احترام قائل باشيم.
. ديشب دو ساعت تمام از دست اين بچه ها قهقه زدم. بايد بازيگر باشى و بايد كمدين باشى كه بدونى هيچ پاداشى بالاتر از شاد شدن دل مخاطب و هيچ صدايى قشنگتر از صداى غش غش خنده ى تماشاچى نيست! فقط آرزو كردم ايكاش اون سِنِ چوبىِ يك متر در يك متر كه بچه ها روش در حال اجرا بودن، اندازه ى صفحه ى تلويزيون خونه ى همه ى مردم بود، ايكاش تماشاچى اين برنامه به جاى تعداد اندكى، همه ى مردمى بودن كه بعد از يك روز طولانى دوندگى ،خستگى، روزمرگى و هزار تلخى و درد، بدون هيچ خوشى و تفريحى تو خونه هاشون نشستن كه با هزارتا فكر و خيال و چه كنم چه كنم به خواب برن، همه ى اونهايي كه نميتونن دائم پول اينترنت و اشتراك شبكه هاى خانگى و بليط تئاتر و سينما و پول بنزين و كرايه راه بدن، يا فرصتش رو پيدا نميكنن كه با خانواده اشون يا دوستاشون برن يه ساعتى خوش بگذرونن، سرگرم شن خستگى در كنن، بخندن، به فكر فرو برن و براى يكى دو ساعت هم كه شده به بدبختى ها و گرفتارى هاشون فكر نكنن! _اينكه رسانه ى ملى موظفه اين ساعت خوش رو براى مردم فراهم كنه، رسانه ى كه به دليل فراگيريش وظيفه داره سليقه و دغدغه ى همه ى ابعاد جامعه رو در نظر بگيره و پوشش بده، شادشون كنه و سرگرمشون كنه، حداقل وظيفه و خدمتى كه موظفه در حق مردم ادا كنه! -و آخ كه چقدر دلم ميخواست اين رسانه برگرده به روزهايى كه برنامه هاش نود درصد بيننده داشت، طرفدار داشت و سر ساعت پخش سريال هاش خيابون ها خلوت مى شد، يادش به خير… _و در پايان عزيزدلم زينب موسوى و تيم خَفَنش👏👏👏 @iamkuzcooo #شادى_خنده #استند_آپ_کمدی #رسانه_ملي #ساعت_خوش
. كتاب فرزانه اى ، فيلم فرزانه اى ، جك و شوخى فرزانه اى؛ من همه ى اينا رو بلدم! تو دنياى تبادلِ مجازىِ اطلاعات و عشق و خنده من دقيقا ميدونم؛ بايد چه موزيكى برات بفرستم كه دوست داشته باشى، چه شعرى كه خوشت بياد، بحث كردن در مورد چه موضوعِ روزى برات جذابه، چه جك و ويدئوى خنده دارى برات بفرستم كه مطمئن باشم اونطرف خط با خوندن و ديدنش بلند بلند ميخندى… و اين توانايى من تو شناخت تو دوستى و رفاقت با تو نيست عزيزم. اين توانايى تو در اين ميزان صاحب انديشه و سليقه بودنه! تولدت مبارك عزيزدلم @farzanehsoheili