. بين من و تو اونى كه عاقلتره تويى، اون كه آگاهتر و بالغتره تويى! اونى كه بيقرار و هيجان زده است منم، اونى كه از بالاتر ميتونه به مسائل نگاه كنه تويى! اونى كه زنگ ميزنه ميپرسه “مامان كجايى؟! تويى! اونى كه خيالش راحته، هر جا باشى مراقب خودت هستى منم! اينم سرنوشت تو بود پسرم! سرنوشت همه ى بچه هايى كه جَوونىِ بزرگترهاشون در بيهودگى و نااميدى و سرسپردگى پوسيد و در حسرت جا موند! نسلى كه با دهن باز وايستاد، اون چه به سرش اومد رو تماشا كرد، كه خيلى زود، هنوز به بلوغِ اجتماعى نرسيده، پير و پژمرده و فرسوده شد، خيلى زود! نسلى كه واژه هاىِ حقِ انتخاب، استقلالِ فكرى و عزتِ نفس، هيچ وقت براشون اون جور كه بايد معنا پيدا نكرد و در روحشون متجلى نشد! نسلى كه انقدر بغض داره، با يه تلنگر اشكش سرازير ميشه و انقدر تحقير شده كه همه ى آبرو و حيثيت و شخصيتش رو به تهديد و ارعاب و خشونت باخته، نسلى كه دلش خواسته داد بزنه اما از روىِ ترسى نهادينه شده، با صدايى كه انگار از تهِ چاه عميقى شنيده ميشه، به روش هاى محافظه كارانه ى خودش گفته “احقاق حقوقم، روزى، بلاخره روزى…” و با اندك اميدى، حُزن انگيز تكرار كرده “آينده، آينده، افق، افق، چشم انداز، چشم انداز….” و با اين همه… نسلى كه هيچى اگه نداشته باشه هنوز اميد داره از خاكستر و ذغالِ وجودِ زار و نحيفش، شعله هاى آتيشِ سوزانى زبونه بكشه كه كسى جرات نزديك شدن بهش رو نداشته باشه! _ من خاكسترم، تو، اما شعله ى درخشانِ زندگى منى و اگه فقط يك چيز تو دنيا باشه كه خيلى بهش افتخار كنم اينه كه مادرِ توام! تولدت مبارك پسرم تولدت مبارك رفيق
. بين من و تو اونى كه عاقلتره تويى، اون كه آگاهتر و بالغتره تويى! اونى كه بيقرار و هيجان زده است منم، اونى كه از بالاتر ميتونه به مسائل نگاه كنه تويى! اونى كه زنگ ميزنه ميپرسه “مامان كجايى؟! تويى! اونى كه خيالش راحته، هر جا باشى مراقب خودت هستى منم! اينم سرنوشت تو بود پسرم! سرنوشت همه ى بچه هايى كه جَوونىِ بزرگترهاشون در بيهودگى و نااميدى و سرسپردگى پوسيد و در حسرت جا موند! نسلى كه با دهن باز وايستاد، اون چه به سرش اومد رو تماشا كرد، كه خيلى زود، هنوز به بلوغِ اجتماعى نرسيده، پير و پژمرده و فرسوده شد، خيلى زود! نسلى كه واژه هاىِ حقِ انتخاب، استقلالِ فكرى و عزتِ نفس، هيچ وقت براشون اون جور كه بايد معنا پيدا نكرد و در روحشون متجلى نشد! نسلى كه انقدر بغض داره، با يه تلنگر اشكش سرازير ميشه و انقدر تحقير شده كه همه ى آبرو و حيثيت و شخصيتش رو به تهديد و ارعاب و خشونت باخته، نسلى كه دلش خواسته داد بزنه اما از روىِ ترسى نهادينه شده، با صدايى كه انگار از تهِ چاه عميقى شنيده ميشه، به روش هاى محافظه كارانه ى خودش گفته “احقاق حقوقم، روزى، بلاخره روزى…” و با اندك اميدى، حُزن انگيز تكرار كرده “آينده، آينده، افق، افق، چشم انداز، چشم انداز….” و با اين همه… نسلى كه هيچى اگه نداشته باشه هنوز اميد داره از خاكستر و ذغالِ وجودِ زار و نحيفش، شعله هاى آتيشِ سوزانى زبونه بكشه كه كسى جرات نزديك شدن بهش رو نداشته باشه! _ من خاكسترم، تو، اما شعله ى درخشانِ زندگى منى و اگه فقط يك چيز تو دنيا باشه كه خيلى بهش افتخار كنم اينه كه مادرِ توام! تولدت مبارك پسرم تولدت مبارك رفيق
٠ جهان استوار نمیماند، مگر با سری خمیده بر شانهی کسی که دوستش داریم… #سوزان_علیوان ترجمه: #سعید_هلیچی #برادرم _مهرماه، جاجرود
. بزنيم آقا ماسك ها رو! دوباره بزنيم! اوناييمون كه داريم توى شهرهاىِ سرشار از هواى آلوده، زندگى ميكنيم بزنيم! چون اين كثافتى كه خودمون و بچه هامون و پدر و مادرهاىِ پيرمون توش تنفس مى كنيم، اسمش هر چى هست هوا نيست! يه سَمِ كثافتِ كشنده ايه كه انگار داريم قاشق قاشق ازش برميداريم ميريزيم تو حلقمون، سَمى كه داره با صراحت و رك و بى تعارف بهمون ميگه همينى كه هست، بايد آرزوىِ يه نفس كشيدنِ عميق، توىِ هواىِ آزاد رو هم به گور ببرى! بزنيم ماسك ها رو دوباره! نميدونم تاثيرش چقدره! ولى هم هوا خيلى آلوده است هم هر چى ويروسِ نحس و مرگ و مريضيه تو اين هواى كثافت، دست انداختن گردنِ هم، تو ضيافتِ تسريع بخشيدنِ مرگ ما بالاى سرمون ميچرخن و ميخندن و ميرقصن!! اى بدبخت ما اى بيچاره ما….
. تو، تو هر سِنى قشنگى سحر! چه موقعى كه يه دختر جَوون و شيطون بودى كه ميخواست به هر بهونه اى برقصه! چه حالا كه يه زن كاملى كه خاطره هاى ته نشين شده ى تلخ و شيرينِ زندگى روح قشنگش رو عميق، بى تَكَلُف و پُر از آرامش كرده! دنيا هر چقدر دلش ميخواد تو جنگ باشه، تو با كُلِ دنيا تو صُلحى سحرى! قربون موهاى نقره ايت تو عكس دوم! ماهِ تولدت مبارك عزيزم @saharvaladbeygi عكس اول؛ من، پدرم و سحر پاييز ١٣٨١
. تو، تو هر سِنى قشنگى سحر! چه موقعى كه يه دختر جَوون و شيطون بودى كه ميخواست به هر بهونه اى برقصه! چه حالا كه يه زن كاملى كه خاطره هاى ته نشين شده ى تلخ و شيرينِ زندگى روح قشنگش رو عميق، بى تَكَلُف و پُر از آرامش كرده! دنيا هر چقدر دلش ميخواد تو جنگ باشه، تو با كُلِ دنيا تو صُلحى سحرى! قربون موهاى نقره ايت تو عكس دوم! ماهِ تولدت مبارك عزيزم @saharvaladbeygi عكس اول؛ من، پدرم و سحر پاييز ١٣٨١
. مادر بودن اونجايى خيلى سخته كه با درك و دريافتِ غمِ عجيب و عميقى از شنيدن صداىِ ضجه هاى پدر و مادرهايى كه جَوون از دست دادن تو خلوتت ضجه بزنى، هزار بار خودتو بذارى جاشون و از تصور و تجسمِ غمشون هربار قلبت از درد مچاله شه، به هق هق بى اُفتى و از نفس كشيدنت شرمنده باشى! بعد، باز، از وحشتِ اينكه خودت هم مادرى! خفه خونِ مرگ بگيرى و صدات درنياد!
یه روزم توی کوچه ی ما عروسی میشه من برات، میکنم شهرو جشن و سور… جشن و سور رو تو اين دنياى تلخ برامون به ارمغان آورد! پسرِ خوب هنرمند قهرمان بمونى برامون @shervinine “بيمه ى عمر”
. يه روز، وقتى پسرم كوچيك بود گفت “مامان ميدونى؛ “حيوونا، نرهاشون قوى و باشكوه ان، ماده هاشون اما شهامتشون بيشتره مخصوصاً وقتى بچه دارن!” _شما ماده بَبرهاىِ زخمى و خشمگينِ فرزند از دست داده اين! هر روز به شما فكر ميكنم، هر روز، روز شماست! @zeynab_molaei.rad @leilymahdavi5866 #سياوش_محمودى #كيان_پيرفلك
. و خداوند “ملودى” را آفريد! تا جهانِ هستى پيوسته خسته كننده، يكنواخت، گُنگ، ملال انگيز، سرد، دلمرده، بى احساس، بى روح و تلخ نباشه! #تولدت_مبارک #ملودى_خوش آهنگم @melody.aramnia
. چگونه دوست ندارم من این دیاران را که هر شقایقش آئینه ای است یاران را تمامِ هستیِ من در شطِ سَحَر جاری ست چو یاد آورم آن روشنی تباران را سپیده آئینه گردانِ روحشان بادا! که روشنایِ دگر داد روزگاران را بهارِ زخمیِ این باغ ، دلکش است هنوز اگرچه نغمه به لب خشک شد هزاران را #شفيعي_كدكني #خانه_خواهری🏣
. خنده، بخیه است! بوسه، بخیه است! بغل، بخیه است! فراموشى، بخيه است! آدم، بی بخیه متلاشی می شود! آدم زخم است! @tatakhonya طاهره جانم عكس @haniyehenayatistudio
. _كُمِديَن بودن براى من شغل نيست كه كسى بتونه از من بگيردش، سَبكِ زندگيمه، نگاهم به اين دنياست، مَسلَك و باورمه به جهانِ هستى! _بازيگر بودن براى من شغل نيست كه كسى بخواد از من بگيردش، وقتى همه ى هستى با همه ى فراز و نشيب هاش براى من، ساختارِ كُلى يه فيلمنامه ى عجيب و غيرقابلِ پيشبينيه كه لايه هاى سطحى، روشن و قابلِ فهمش، در لايه هاى عميق، مُبهَم، تأثرانگيز و پيچيده تَرش تنيده شده! وقتى تمامِ زندگى براى من، فيلمِ مُهم و قابلِ تأمليه كه هر كسى در اون نقشِ خودش رو متناسب با درك و دريافتش، اعتقاد و باورش، تحليل و برداشتِ متفاوتش، براى خودش و بازيگرِ روبروش ايفا ميكنه! زندگى، يه سريالِ دنباله داره، گاهى خسته كننده، گاهى پيشبينى ناپذير، غافلگير كننده، پُر از بُهت، پُر از اضافه شدن نقش هاى دلپذيرِ ديگه، پُر از شادمانى، پُر از لحظه هاى خوش و گفتگوهاى عاشقانه! پُر از حذفِ نقش ها و سوگ ها و بغض ها! پُر از لحظه هاى ترسناك و تاريك و تلخى كه گاهى با خودت ميگى “آهااان از اين يكى ديگه زنده بيرون نميام”و باز زنده بيرون مياى! پُر از زندان هايى كه يه روزى ازشون فرار ميكنى! پُر از ساحل هايى كه بعد از طوفان بهشون ميرسى، همچين چيزيه زندگى! _هزار بار ديگه هم بميرم و به اين دنيا بيام همين حِرفه رو انتخاب ميكنم، بار ديگه اى اگه خدا بخواد روى صحنه اى كه هوا براى نفس كشيدن داشته باشه! #روز_بازيگر عكس: پشت صحنه ى فيلم فصل ماهى سفيد سال ١٣٩٧ گريم @samareh_barazandeh
در دو سه سال اخير عده اى از هنرمندها به مردمى پيوستن كه به شرايط اعتراض داشتن و در كنار مردم ايستادن. عده اى هم به قشر خاكسترى جامعه پيوستن كه طبق مهمترين ويژگى اين قشر كه بى تفاوتى و انفعاله، به كوچكترين چيزى كه ممكن بود امنيت و آسايششون رو به خطر بندازه عكس العمل نشون ندادن و در نهايت هم در كنار شرايط امنى كه به اين ترتيب براى خودشون ساختن از دستاوردهاى بقيه استفاده ميكنن. هيچ اشكالى هم نداره هر كسى يه جوره و همه هم آگاهيم كه هيچ كس اونقدر كامل نيست كه بتونه بقيه رو قضاوت كنه و اين رو هم ميدونيم كه طبق قانون طبيعت و روند تكامل، مغز ما انسان ها براى حفظ بقا طراحى شده و اقدام جسورانه براى تغيير كردن و تغيير دادن و روبرو شدن با تبعاتِ اين جور اقدامات كه بقا رو به خطر ميندازه كار هر كسى نيست! آدمها رو از حاشيه ى امن زندگيشون خارج ميكنه، شهامت ميخواد و نميشه توقع داشت همه به يك اندازه شهامت داشته باشن. همه ى اين ها درست، اما مشكل اين جاست كه يه تعدادى از اون قشرى كه منطبق با غريزه اشون، بقاى شغل و درآمد و تأمين نيازهاشون رو به مطالبه گرى و به ايجادِ تغيير و تحول ترجيح دادن، تو اين دو سه سال نشستن فكرهاشون رو كردن و با خودشون به اين نتيجه رسيدن كه اينجورى نبوده كه ما به خاطر منفعت شخصى عكس العمل نشون نداديم، ما عاقل بوديم، مثل يه سِرى جَو زده نشديم! از روى هيجان تصميم گرفتن كار بَديه كه ما انجامش نداديم! بچه ها تداوم بخشيدن به تصوير جعلى و قلابيى كه ربطى به تصوير واقعى جامعه نداره و منفعتش براى سيستميه كه همچنان به ويترين چيده شده ى خودش نياز داره، به دلايل شخصى هر كس، جداگانه، قابل دركه ها اما افتخارآميز نيست! و در نهايت اين كه هر كسى اجازه داره در مورد شرايطش و تصميمى كه گرفته اظهار نظر كنه تا جايى كه براى تبرئه كردن نوع حضورش، ايثار و از خودگذشتى ديگران رو زير سوال نبره! در مورد تعقل و هيجان زدگى و شرافت و واژه هايى از اين دست هم تاريخ به وقتش تصميم ميگيره! عكس: هنگامه جانم در كنار آقا مهرداد پدر جاويدنام يلدا آقافضلى
. بعضى از آدم ها، نگهدارى و رسيدگى به حيوانات رو دوست دارن، بعضى ها نه! بعضى ها از هر حيوونى ميترسن و وحشت دارن، بعضى ها نه! بعضى ها به شكلِ نهادينه و ريشه اى اعتقاد دارن حيوون ها كثيف و ناپاكن و بايد اون ها رو از محيطِ اطراف دور كرد، در عوض بعضى ها، از حيوون ها مثل يه بچه ى كوچيك و معصوم مراقبت ميكنن! بعضى از آدم ها، فرهنگِ رسيدگى و مراقبت از حيوانات رو دارن بعضى ها نه! بعضى ها اين رو ميدونن كه اگه حيوون خونگى دارن، حضورِ اون حيوونِ خونگيشون نبايد مزاحمِ آرامش و مُخِلِ آسايشِ بقيه بشه، بعضى ها هنوز فرهنگش رو ندارن! اين وسط اما عده اى قانونگذار ميخوان فقط و فقط و به سرعت، پُشتِ اون تيمى ظاهر بشن كه از لحاظ فكرى به خودشون نزديكتره و قوانينى رو به نفعِ اون هايى وضع كنن كه ترجيحشون اينه به جز خودشون آدما، هيچ موجود زنده ى ديگه اى در محيط اطرافشون نفس نكشه! #سگ_گردانی #حيوانات_را_دوست_بداريم #حيوانات_خانگي
. بعضى از آدم ها، نگهدارى و رسيدگى به حيوانات رو دوست دارن، بعضى ها نه! بعضى ها از هر حيوونى ميترسن و وحشت دارن، بعضى ها نه! بعضى ها به شكلِ نهادينه و ريشه اى اعتقاد دارن حيوون ها كثيف و ناپاكن و بايد اون ها رو از محيطِ اطراف دور كرد، در عوض بعضى ها، از حيوون ها مثل يه بچه ى كوچيك و معصوم مراقبت ميكنن! بعضى از آدم ها، فرهنگِ رسيدگى و مراقبت از حيوانات رو دارن بعضى ها نه! بعضى ها اين رو ميدونن كه اگه حيوون خونگى دارن، حضورِ اون حيوونِ خونگيشون نبايد مزاحمِ آرامش و مُخِلِ آسايشِ بقيه بشه، بعضى ها هنوز فرهنگش رو ندارن! اين وسط اما عده اى قانونگذار ميخوان فقط و فقط و به سرعت، پُشتِ اون تيمى ظاهر بشن كه از لحاظ فكرى به خودشون نزديكتره و قوانينى رو به نفعِ اون هايى وضع كنن كه ترجيحشون اينه به جز خودشون آدما، هيچ موجود زنده ى ديگه اى در محيط اطرافشون نفس نكشه! #سگ_گردانی #حيوانات_را_دوست_بداريم #حيوانات_خانگي
. من از جهان بیتفاوتی فکرها و حرفها و صداها میآیم و این جهان به لانهٔ ماران مانند است و این جهان….
. چند سال پيش مستندى از يكى از شبكه هاى صدا و سيما پخش ميشد كه گزارشگرى در ميدون فردوسى تهران ايستاده بود، مجسمه ى وسط ميدون رو به عابرها نشون ميداد و ازشون ميپرسيد “بچه اى كه زير پاى حكيم ابوالقاسم فردوسى نشسته كيه؟” جواب ها از ابن سينا به ابوريحان بيرونى، نيما يوشيج و … متغيير بود، خود من هم نميدونستم، تا زمانى كه در اينترنت جستجو كردم و متوجه شدم، مجسمه، اثر استاد صديقيه و بچه اى كه در پيكره ى مجسمه فردوسى زير پاى او نشسته شخصيتِ كودكىِ “زال” از شخصيت هاى شاهنامه است. راستش شخصاً فكر ميكنم مقصر، سيستم آموزش و پرورشيه كه به جاى تدريس تاريخ ادبيات كشورمون فقط وقت ما رو تلف كرد و يك مشت مزخرف تو مغز ما فرو كرد كه حالا انقدر با تاريخمون بيگانه باشيم كه به ذهنمون برسه ممكنه ابن سينا بچه ى فردوسى بوده باشه! مقصر سينماييه كه يك مُشت، محصول بنجلِ فيك كه هر چيزى هست به جز آينه ى تمام نماى جامعه رو به اسم كُمدى به خورد مخاطب مى ده و تماشاچى رو از ديدن شوخى هاى محافظه كارانه ى تكرارى و سفارشيش بيزار مى كنه، تا جايى كه تماشاچى براى ديدن انتقادهاى واقعى، كمدى و جسورانه، تنها به فضاى مجازى رو بياره. مقصر نسل خود منه كه خسته شد، تسليم شد و براى آموزش كُمدى و پرورش كمدين، از راه درست تلاش نكرد. كه به نسل بعد از خودش اصول كمدى رو ياد نداد. كه انقدر همه ى درها به روى بچه هاى با استعداد بسته بود و انقدر سانسور و مميزى و بگير و ببند بود كه عده اى رو آوردن به گوشى هاى همراهشون و اپليكيشن هاى ارتباط جمعى و بعضى چيزها در سطح باقى موند! _زينب رو دوست دارم و عميقاً متأسف و غمگينم براى اتفاقى كه براى خودش رقم زده، خدايا همه ى ما رو در پناه خودت بگير. _از او شادمانی وزویَت غَمی است وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است #فردوسى_بزرگ
. چند سال پيش مستندى از يكى از شبكه هاى صدا و سيما پخش ميشد كه گزارشگرى در ميدون فردوسى تهران ايستاده بود، مجسمه ى وسط ميدون رو به عابرها نشون ميداد و ازشون ميپرسيد “بچه اى كه زير پاى حكيم ابوالقاسم فردوسى نشسته كيه؟” جواب ها از ابن سينا به ابوريحان بيرونى، نيما يوشيج و … متغيير بود، خود من هم نميدونستم، تا زمانى كه در اينترنت جستجو كردم و متوجه شدم، مجسمه، اثر استاد صديقيه و بچه اى كه در پيكره ى مجسمه فردوسى زير پاى او نشسته شخصيتِ كودكىِ “زال” از شخصيت هاى شاهنامه است. راستش شخصاً فكر ميكنم مقصر، سيستم آموزش و پرورشيه كه به جاى تدريس تاريخ ادبيات كشورمون فقط وقت ما رو تلف كرد و يك مشت مزخرف تو مغز ما فرو كرد كه حالا انقدر با تاريخمون بيگانه باشيم كه به ذهنمون برسه ممكنه ابن سينا بچه ى فردوسى بوده باشه! مقصر سينماييه كه يك مُشت، محصول بنجلِ فيك كه هر چيزى هست به جز آينه ى تمام نماى جامعه رو به اسم كُمدى به خورد مخاطب مى ده و تماشاچى رو از ديدن شوخى هاى محافظه كارانه ى تكرارى و سفارشيش بيزار مى كنه، تا جايى كه تماشاچى براى ديدن انتقادهاى واقعى، كمدى و جسورانه، تنها به فضاى مجازى رو بياره. مقصر نسل خود منه كه خسته شد، تسليم شد و براى آموزش كُمدى و پرورش كمدين، از راه درست تلاش نكرد. كه به نسل بعد از خودش اصول كمدى رو ياد نداد. كه انقدر همه ى درها به روى بچه هاى با استعداد بسته بود و انقدر سانسور و مميزى و بگير و ببند بود كه عده اى رو آوردن به گوشى هاى همراهشون و اپليكيشن هاى ارتباط جمعى و بعضى چيزها در سطح باقى موند! _زينب رو دوست دارم و عميقاً متأسف و غمگينم براى اتفاقى كه براى خودش رقم زده، خدايا همه ى ما رو در پناه خودت بگير. _از او شادمانی وزویَت غَمی است وزویَت فُزونی وزویَت کَمی است #فردوسى_بزرگ
. خبرنگار صدا و سيما با وظيفه شناسى تمام، رسالتش رو به معرض تماشا ميذاره، از خواسته ى مردم ميگه و با رفتار حرفه اى مختصِ فعالين رسانه اى، فردِ مسئول رو به چالش ميكشه! مسئول مربوطه (سخنگوى دولت) هم نقد جسورانه ى ايشون رو به جا ميدونه و متواضعانه خودش رو موظف ميدونه با آرامش و بزرگمنشى پاسخگو باشه! آزادى بيان و مسئوليت پذيرى و مردم دارى هم زمان با هم فضاى گزارش رو آكنده ميكنه! مفهوم دموكراسى بار ديگه بازتعريف ميشه و در سطوح شگفت انگيزى تعالى پيدا ميكنه! چاشنى اين مكالمه ى تاريخى البته لبخندهاى زيباييه كه باعث ميشه ما مردم در شرايط طاقت فرسايى كه داريم روحيه امون رو حفظ كنيم و به شخصه فكر كنم واووو چه خوب خدا رو شكر ديگه لازم نيست باقى مونده ى آب كترى رو برسونم به بچه ام تو حموم كه بتونه شامپويى كه به موهاش زده بوده رو بشوره! ديگه ميدونم كى قراره آب قطع بشه و روشنى و اميد تو دلم جَوونه ميزنه! پى نوشت؛ يك دنيا تشكر
. جرم و جنايت همه جاى دنيا هست، آدم مريضِ روانى هم همينطور، از پليس آگاهى هم ممنونيم كه صداى مطالبه ى خانواده ى الهه حسين نژاد ،بچه هاى مطبوعات، كنشگرهاى فضاى مجازى و مردمِ دلسوزى كه بيشتر از ده روز دست به دست هم دادن تا اين بچه پيدا بشه رو شنيدن! اما ميدونين اين جور موقع ها چى، ما مردمِ اين جامعه رو اذيت ميكنه؟! اين كه مثلا ما ميدونيم هزينه ميشه كه اگه يه شالى از سر يكى بيفته همون موقع پيگيرى بشه و براش پيامك فرستاده بشه، ماشينش شناسايى بشه و… نميدونيم چه جور تكنولوژى پيشرفته اى ميتونه يه همچين كاركردى داشته باشه و چقدر هزينه ى يه همچين برخوردهايى ميشه! اما اينو ميدونيم سال ها نيروهاى زنى توى خيابون مستقر بوده ان كه قطعا حقوق ميگرفته ان تا زن ها و دخترها رو به خاطرِ نوعِ پوششون مثل مجرمى كه دزدى يا جنايت كرده باشه دستگير كنن! نميدونيم چرا براى همچين چيزى فكر و وقت و بودجه گذاشته ميشه، براى باقى چيزها نه! و اين سوال برامون پيش مياد كه آيا نميشه، واقعا نميشه از همين امكانات و دوربين هاى پيشرفته و نيروهاى انسانى براى حفظِ امنيتِ مردم تو كوچه و خيابون استفاده كرد؟! تسليت به خونواده ى #الهه_حسين_نژاد كه تمام اين روزهاى بى خبرى باهاشون مُرديم و زنده شديم! خدا براى هيچ پدر و مادرى نخواد. عكس از صفحه @azadehmokhtari.original
. چقدر ما مردم ايران خوبيم، چقدر وطن پرستيم، چقدر آدم حسابى هستيم، چقدر متمدن و بافرهنگيم، چقدر همديگرو دوست داريم، چقدر دِلِمون براى هم ميتَپه، چقدر غم هم رو ميخوريم، چقدر پُشتِ هم درميايم، انگار كه بچه هاى يك خانواده هستيم كه در سختى، كنار هم قد كشيدن، از سختى ها درس گرفتن و حالا كم كم دارن به بلوغ ميرسن، انگار كه خواهر و برادرهايى هستيم با والدينِ بدسرپرست كه از يه جايى به بعد تصميم گرفتن خودشون، خودشون رو تربيت كنن! در مواقع سختى به فكر هم باشن! به هم ياد بدن و از هم ياد بگيرن! حقوق شهرونديشون كه خيلى هاش رو تا حالا ازش بى خبر بودن به هم يادآورى كنن و تلاش كنن سيستمى رو كه نيازى نِميديده شرمنده ى مردمى باشه كه نتونسته امنيت، امكانات و رفاه رو براى اون مردم فراهم كنه، موظف به پاسخگويى كنن! چقدر خوبيم ما! _تصوير، يكى از صدها تصويرِ منتشر شده از ابرازِ همدردى و همدلىِ مردم به غايت شريفم، با خانواده هاى قربانيانِ #فاجعه_بندرعباس در اين چند روز! همدردى كاروانِ كاميون دارانِ #مريوان
. شوهر خاله ى عزيز و بزرگوارى داشتم كه زمان جنگ، رزمنده بودن.خاطرم هست پدرم، هميشه از ايشون به عنوان قهرمان، ياد مى كرد و بر احترام به ايشون تأكيد مى كرد. نور به قبرشون بباره كه افتخارِ خانواده ما بودن و هستند! نگهداشتنِ حُرمتِ انسان هاى شجاع و شريفى مثل ايشون كه براى دفاع از كشورشون جنگيدن، براى عده اى مثل من از محيطِ خانواده شروع شد، نه از تبليغاتِ عوامفريبانه و سودجويانه ى كليشه اى بى كيفيت و خسته كننده و آرمان زده ى رسانه اى با هدفِ اين كه مُدام خاطره ى هراس انگيز جنگ رو در چشمِ مردم زنده نگه داره! مردمى كه خودشون در قلبشون، قدردانِ قهرمان هايى هستند كه براى دفاع از مرزهاى كشورشون، دست و پا و چشم و اعصاب و روانشون رو بخشيدن اما چون بزرگوارانه با قلبشون معامله كرده بودن هيچ وقت فداكارى هاشون رو به اسمِ مردمشون فاكتور نكردن، براى از جان گذشتگى هاشون تبليغات نكردن و در ازاش هيچ چيز نخواستن! اون عده اى كه خيلى هامون از نزديك ميشناسيم و ميدونيم روحشون خيلى بزرگتر از اين حرف ها بود كه بخوان خودنمايى بكنن! اون هايى كه خانواده هاى محترمِ بازمانده اشون، هدفِ دليرانه و شجاعانه ى از دست رفتنِ عزيزهاشون رو تنها در دفاع از كشورشون ميدونن، در حفاظت و مراقبت از جانِ هموطن هاشون، نه هيچ چيز ديگه اى! قهرمان هايى كه سختى كشيدن اما غيرتشون بهشون اجازه نداد از امتيازاتى كه بهشون داده مى شد سواستفاده كنن، اون عده اى كه حسابشون تا هميشه پيش مردمشون از منفعت طلب ها و سودجوها جداست! اون هايى كه به بهاى زندگيشون، جگر گوشه ى ايران، “شهرِ خرمشهر” رو به آغوش ما مردم بازگردوندن، چون ايمان داشتن خرمشهر متعلقِ به ايرانه ولاغير. نسلِ عجيب، شجاع ، تاريخى و دلاورى كه الان ديگه تكرار نميشن! قهرمان هايى كه افسانه شدن! اون هايى كه تا ابد، نور چشم ما مردم هستند! #سالروز_آزادسازی_خرمشهر عكس از صفحه @alimalihi82