گفتم معنی خدا عشق خانواده میده گفت مطمئنی !واسه همیشه رو دستت میمونه ها پاک نمیشه گفتم :اره یه ماه بعد بهم گفتن در اصل معنی جاودانگی میده و روی دست هاجر برای همیشه ثبت شد و جاودانه موند… #هاجر _حیثیت_گمشده
از هر چیز غلیظی دوری میکنم چون شبیه من واقعی نیست تصویری محبوبتر از من واقعی است من انقدر شیرین، با محبت و دلنشین نیستم و نخواهم بود انسانم با همه خصلت هایی که تو دوست نداری… این عکس هم دوست ندارم اما خوراک فضای مجازیست و تلاشی برای ابراز وجود پوچ که از من برنمیاد…
این من تازه از باورهایی عبور کرد که ایمان داشت هرگز تغییر نمیکند🧡
گفت :بخند گفتم:زورکی یا نمایشی یا چی؟ گفت: هر جور بلدی فکر کن همه چی بهشته… به این حرفش واقعا خندم گرفت گفتم به قول پسر عزیزمون برای این بهشت اجباری… غافل از اینکه تلقین کار خودشو همیشه میکنه شبیه بهشت افتاد…
اکران خصوصی #روز_ششم 💜🍭
اکران خصوصی #روز_ششم 💜🍭
اکران خصوصی #روز_ششم 💜🍭
اکران خصوصی #روز_ششم 💜🍭
اکران خصوصی #روز_ششم 💜🍭
اکران خصوصی #روز_ششم 💜🍭
اکران مردمی فیلم #روز_ششم
اکران مردمی فیلم #روز_ششم
اکران مردمی فیلم #روز_ششم
زخمی به او بزن عمیق تر از انزوا… #سریال_حیثیت_گمشده عکس:مجید طالبی
#مهسا_امینی 🤍🕊
سرت سلامت سلطان #جمشید_هاشم_پور 👑 #روز_ششم
همه ما به روزی با همین سنگ ساده تما آرزوها و هدف ها و ادمها و چیزهایی که دوستشون داشتیم رو میذاریم و میریم یا خواسته یا به جبر زندگی… صفحه دوم این عکس نتیجه همفکری کارگردان محترم پروژه ،نویسنده خوش ذوق و من در روز پایانی تمرین ها بود ما برای هاجر برنامه ریزی کردیم هدف گذاشتیم و متعهد شدیم وبا یک گروه کم نظیر ساختیمش و باهاش خوشحال بودیم با علم بر اینکه عمر هاجر ما در قصه کوتاه بودامیدوار بودیم به نتیجه میرسیم و شد … هاجر واقعی قصه ما ۳۰ اندی سال زندگی کرد جنگید و نشد یا درستش اینکه بگم فکر کنم از یه جایی به بعد نخواست که بشه کم آورد و با زندگی خداحافظی کرد… زندگی همه ما شبیه این دو عکس میشه یا می خوای میجنگی میشه یا شاید نشه اما تویی که انتخاب میکنی با کیفیت باشی و تلاش کنی بی توجه به نتیجه و امیدوار در مسیر… یا خسته و دل بریده از همه چیز وهمه کس … هاجر من فهمیدمت حست کردم باهات دو ماه زندگی کردم اما رفیق من اشتباه کردی عزیزم…کاش بودی و میجنگیدی… #حیثیت_گمشده
همه ما به روزی با همین سنگ ساده تما آرزوها و هدف ها و ادمها و چیزهایی که دوستشون داشتیم رو میذاریم و میریم یا خواسته یا به جبر زندگی… صفحه دوم این عکس نتیجه همفکری کارگردان محترم پروژه ،نویسنده خوش ذوق و من در روز پایانی تمرین ها بود ما برای هاجر برنامه ریزی کردیم هدف گذاشتیم و متعهد شدیم وبا یک گروه کم نظیر ساختیمش و باهاش خوشحال بودیم با علم بر اینکه عمر هاجر ما در قصه کوتاه بودامیدوار بودیم به نتیجه میرسیم و شد … هاجر واقعی قصه ما ۳۰ اندی سال زندگی کرد جنگید و نشد یا درستش اینکه بگم فکر کنم از یه جایی به بعد نخواست که بشه کم آورد و با زندگی خداحافظی کرد… زندگی همه ما شبیه این دو عکس میشه یا می خوای میجنگی میشه یا شاید نشه اما تویی که انتخاب میکنی با کیفیت باشی و تلاش کنی بی توجه به نتیجه و امیدوار در مسیر… یا خسته و دل بریده از همه چیز وهمه کس … هاجر من فهمیدمت حست کردم باهات دو ماه زندگی کردم اما رفیق من اشتباه کردی عزیزم…کاش بودی و میجنگیدی… #حیثیت_گمشده
روز ۸ مهر ۱۴۰۱ در خیابان شریعتی بود ساعت ۳ بعداز ظهر بود ناگهان ۱۰ موتورسوار با سرنشینانی با شمشیر بی غلاف به واقع شمشیر نه قمه کاری نمیکردند فقط با سرعت از کنار مردم میگذشتند … به سمت راستم نگاه کردم مادری چادر به سر همچنان که اسپری آسم رو به دهانش نمیزد که راحتتر نفس بکشد دختر جوانش رو که گچ بینی اش زیر آفتاب اذیتش میکرد پشت خودش پنهان کردو هیچ ماشینی سوارشون نمیکرد خیلی شلوغ بود در این شرایط برای هیچ تاکسی کار کردن به صرفه نیست چند متر بالاتر چند پسر نوجوان بدون ترس به موتور سواران فریاد میزدند «ما از ایران نمیریم ایران پس میگیریم» واقعا ۱۵ سال هم نداشتند پیرمردی از جلوی ماشین رد شد و برایش مهم نبود کسی با او برخورد کند در ماشین کنار من مادرپیری از ترس روسری اش رو جلو کشید و همزمان دختر راننده روسری اش رو انداخت فضا پر از غبار گاز اشک آور بود برایم سخت شد نفس کشیدن به گوشیم نگاه کردم در نیم ساعت گذشته ۱۰ تا میس کال از مادر و برادرم داشتم که مطمئن بشن من به خانه رسیدم…ببین حال مادران این شهر اینروزها چیه! از کوچه ایی فرعی پیچیدم ۴ پسر بسیجی جلوی ماشینم رو گرفتم بهش گفتم پسرم چیزی شده خندید اما من مطمئنم بودم که اگر ۲۰ سالگی بچه دار میشدم او الان جای پسرم بود انقدر کوچک … این ماجرای سه دقیقه از ایران امروز ما بود همچنان که صدای بوق های ممتد جیغ مردم شبیه سمفونی مرگ بود با خودم فکر میکردم ما کی طعم زندگی رو میچشیم نه حتی خوشبختی فقط مطمئنم این شرایط حق ما مخصوصا زنان این کشور نیست… #ایران
پشت صحنه #او یک فرشته بود آبان ۸۴ برای بهار ۲۰ ساله… میدونم که این روزهایت سرخوش وسرزنده و کنجکاوی … میدونم که امید داری به روزهای روشن،به مسیرهای هموار به هدف های مشخص… اما برای تو مینویسم که حتما خسته خواهی شد حتما بارها ناامید میشوی حتما گاهی به پایان فکر میکنی به رفاقت های نصفه ،به شهرت فیک به پول های وسوسه ،به حذف های بی دلیل ،به کمبود عاطفه،به شک در مسیر برای رسیدن به مقصد غایی اما وقتی ۴۰ ساله شوی خودت رو میبینی زیباتر از تمام روزهایی که زندگی کردی به خودت افتخار میکنی برای اینکه دوام آوردی برای تلاشت در استمرار برای مواجه با حقیقتی که گرچه تلخی اش کامت رو گس کرده اما از تو انسان متفاوت تری ساخته بهار…هر چه که امروز در ۲۰ سالگی ات میپنداری نخواهد شد تو در ۴۰ سالگی در ستایش حقیقت جهانی بی شک به خودت میبالی که از مسیر لذت میبری بی فکر به مقصد تو محصول این رنجی … اما تو تصمیم میگیری زندگی رو زندگی کنی بی بهانه اما من دلم برای معصومیتت تنگ شده… عکس ها:ساسان جان توکلی فارسانی یاد باد❤️
پشت صحنه #او یک فرشته بود آبان ۸۴ برای بهار ۲۰ ساله… میدونم که این روزهایت سرخوش وسرزنده و کنجکاوی … میدونم که امید داری به روزهای روشن،به مسیرهای هموار به هدف های مشخص… اما برای تو مینویسم که حتما خسته خواهی شد حتما بارها ناامید میشوی حتما گاهی به پایان فکر میکنی به رفاقت های نصفه ،به شهرت فیک به پول های وسوسه ،به حذف های بی دلیل ،به کمبود عاطفه،به شک در مسیر برای رسیدن به مقصد غایی اما وقتی ۴۰ ساله شوی خودت رو میبینی زیباتر از تمام روزهایی که زندگی کردی به خودت افتخار میکنی برای اینکه دوام آوردی برای تلاشت در استمرار برای مواجه با حقیقتی که گرچه تلخی اش کامت رو گس کرده اما از تو انسان متفاوت تری ساخته بهار…هر چه که امروز در ۲۰ سالگی ات میپنداری نخواهد شد تو در ۴۰ سالگی در ستایش حقیقت جهانی بی شک به خودت میبالی که از مسیر لذت میبری بی فکر به مقصد تو محصول این رنجی … اما تو تصمیم میگیری زندگی رو زندگی کنی بی بهانه اما من دلم برای معصومیتت تنگ شده… عکس ها:ساسان جان توکلی فارسانی یاد باد❤️
پشت صحنه #او یک فرشته بود آبان ۸۴ برای بهار ۲۰ ساله… میدونم که این روزهایت سرخوش وسرزنده و کنجکاوی … میدونم که امید داری به روزهای روشن،به مسیرهای هموار به هدف های مشخص… اما برای تو مینویسم که حتما خسته خواهی شد حتما بارها ناامید میشوی حتما گاهی به پایان فکر میکنی به رفاقت های نصفه ،به شهرت فیک به پول های وسوسه ،به حذف های بی دلیل ،به کمبود عاطفه،به شک در مسیر برای رسیدن به مقصد غایی اما وقتی ۴۰ ساله شوی خودت رو میبینی زیباتر از تمام روزهایی که زندگی کردی به خودت افتخار میکنی برای اینکه دوام آوردی برای تلاشت در استمرار برای مواجه با حقیقتی که گرچه تلخی اش کامت رو گس کرده اما از تو انسان متفاوت تری ساخته بهار…هر چه که امروز در ۲۰ سالگی ات میپنداری نخواهد شد تو در ۴۰ سالگی در ستایش حقیقت جهانی بی شک به خودت میبالی که از مسیر لذت میبری بی فکر به مقصد تو محصول این رنجی … اما تو تصمیم میگیری زندگی رو زندگی کنی بی بهانه اما من دلم برای معصومیتت تنگ شده… عکس ها:ساسان جان توکلی فارسانی یاد باد❤️
پشت صحنه #او یک فرشته بود آبان ۸۴ برای بهار ۲۰ ساله… میدونم که این روزهایت سرخوش وسرزنده و کنجکاوی … میدونم که امید داری به روزهای روشن،به مسیرهای هموار به هدف های مشخص… اما برای تو مینویسم که حتما خسته خواهی شد حتما بارها ناامید میشوی حتما گاهی به پایان فکر میکنی به رفاقت های نصفه ،به شهرت فیک به پول های وسوسه ،به حذف های بی دلیل ،به کمبود عاطفه،به شک در مسیر برای رسیدن به مقصد غایی اما وقتی ۴۰ ساله شوی خودت رو میبینی زیباتر از تمام روزهایی که زندگی کردی به خودت افتخار میکنی برای اینکه دوام آوردی برای تلاشت در استمرار برای مواجه با حقیقتی که گرچه تلخی اش کامت رو گس کرده اما از تو انسان متفاوت تری ساخته بهار…هر چه که امروز در ۲۰ سالگی ات میپنداری نخواهد شد تو در ۴۰ سالگی در ستایش حقیقت جهانی بی شک به خودت میبالی که از مسیر لذت میبری بی فکر به مقصد تو محصول این رنجی … اما تو تصمیم میگیری زندگی رو زندگی کنی بی بهانه اما من دلم برای معصومیتت تنگ شده… عکس ها:ساسان جان توکلی فارسانی یاد باد❤️
پشت صحنه #او یک فرشته بود آبان ۸۴ برای بهار ۲۰ ساله… میدونم که این روزهایت سرخوش وسرزنده و کنجکاوی … میدونم که امید داری به روزهای روشن،به مسیرهای هموار به هدف های مشخص… اما برای تو مینویسم که حتما خسته خواهی شد حتما بارها ناامید میشوی حتما گاهی به پایان فکر میکنی به رفاقت های نصفه ،به شهرت فیک به پول های وسوسه ،به حذف های بی دلیل ،به کمبود عاطفه،به شک در مسیر برای رسیدن به مقصد غایی اما وقتی ۴۰ ساله شوی خودت رو میبینی زیباتر از تمام روزهایی که زندگی کردی به خودت افتخار میکنی برای اینکه دوام آوردی برای تلاشت در استمرار برای مواجه با حقیقتی که گرچه تلخی اش کامت رو گس کرده اما از تو انسان متفاوت تری ساخته بهار…هر چه که امروز در ۲۰ سالگی ات میپنداری نخواهد شد تو در ۴۰ سالگی در ستایش حقیقت جهانی بی شک به خودت میبالی که از مسیر لذت میبری بی فکر به مقصد تو محصول این رنجی … اما تو تصمیم میگیری زندگی رو زندگی کنی بی بهانه اما من دلم برای معصومیتت تنگ شده… عکس ها:ساسان جان توکلی فارسانی یاد باد❤️